حدیث دربارهاسماء دختر عُمَيس خَثعَمى
صحيح البخاري عن أبي موسى:دَخَلَت أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ ـ وهِيَ مِمَّن قَدِمَ مَعنا ـ عَلى حَفصَةَ زَوجِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله زائِرَةً، وقَد كانَت هاجَرَت إلَى النَّجاشِيِّ فيمَن هاجَرَ، فَدَخَلَ عُمَرُ عَلى حَفصَةَ وأسماءُ عِندَها، فَقالَ عُمَرُ حينَ رَأى أسماءَ: مَن هذِهِ؟ قالَت: أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ. قالَ عُمَرُ: الحَبَشِيَّةُ هذِهِ؟ البَحرِيَّةُ هذِهِ؟ قالَت أسماءُ: نَعَم. قالَ: سَبَقناكُم بِالهِجرَةِ؛ فَنَحنُ أحَقُّ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنكُم! فَغَضِبَت وقالَت: كَلّا وَاللّهِ! كُنتُم مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُطعِمُ جائِعَكُم ويَعِظُ جاهِلَكُم، وكُنّا في دارِ ـ أو في أرضِ ـ البُعَداءِ البُغَضاءِ بِالحَبَشَةِ، وذلِكَ في اللّهِ وفي رَسولِهِ صلى الله عليه و آله، وَايمُ اللّهِ لا أطعَمُ طَعاما ولا أشرَبُ شَرابا حَتّى أذكُرَ ما قُلتَ لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ونَحنُ كُنّا نُؤذى ونَخافُ، وسَأَذكُرُ ذلِكَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وأسأَلُهُ، وَاللّهِ لا أكذِبُ ولا أزيغُ ولا أزيدُ عَلَيهِ!
فَلَمّا جاءَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله قالَت: يا نَبِيَّ اللّهِ، إنَّ عُمَرَ قالَ كَذا وكَذا.
قالَ: فَما قُلتِ لَهُ؟
قالَت: قُلتُ لَهُ كَذا وكَذا.
قالَ: لَيسَ بِأَحَقَّ بي مِنكُم، ولَهُ ولِأَصحابِهِ هِجرَةٌ واحِدَةٌ، ولَكُم أنتُم ـ أهلَ السَّفينَةِ ـ هِجرَتانِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابو موسى ـ: اسماء بنت عميس ـ كه از همراهان ما و از مهاجرانى بود كه به سوى نجاشى هجرت كرده بودند ـ، براى ديدار حَفصه، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله به نزد او رفت. عمر در حالى كه اسماء نزد حفصه بود، وارد شد و چون اسماء را ديد، پرسيد: اين كيست؟
حفصه گفت: اسماء بنت عميس است.
عمر گفت: اين به حبشه رفته است؟ اين از دريا گذشته است؟
اسماء گفت: آرى.
عمر گفت: ما در هجرت از شما پيشى گرفتيم. پس، از شما به پيامبر خدا سزاوارتريم.
اسماء، خشمناك شد و گفت: به خدا سوگند كه چنين نيست! شما با پيامبر خدا بوديد، گرسنه تان را سير و نابخردتان را موعظه مى كرد، حال آن كه ما در خانه (يا سرزمينى) دور و پُر از دشمن در حبشه بوديم و اين به خاطر خدا و به خاطر پيامبر خدا بود و به خدا سوگند، چيزى نمى خورم و نمى آشامم تا آنچه را گفتى، به پيامبر خدا بگويم. ما بوديم كه آزار مى شديم و مى ترسيديم؛ و اين را براى پيامبر خدا باز مى گويم و از او مى پرسم و به خدا سوگند، نه دروغ مى گويم و نه تحريفش مى كنم و نه بر آن مى افزايم.
پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، اسماء گفت: اى پيامبر خدا! عمر، چنين و چنان گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: «تو به او چه گفتى؟».
اسماء گفت: من هم چنين و چنان گفتم.
فرمود: «او به من از شما سزاوارتر نيست. او و همراهانش يك هجرت دارند و براى شما اهل كشتى، دو هجرت است».
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1546 ح 3990، صحيح مسلم: ج 4 ص 1946 ح 2503 وراجع الطبقات الكبرى: ج 8 ص 281 وسير أعلام النبلاء: ج 2 ص 283 الرقم 51.
کلیدواژهها درآمد1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاهفضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلامازدواج +4 مورد دیگر