حدیث دربارهوصى

تاريخ بغداد عن أبي سعيد عقيصا:أقبَلتُ مِنَ الأَنبارِ ۱ مَعَ عَلِيٍّ نُريدُ الكوفَةَ، قالَ: وعَلِيٌّ فِي النّاسِ، فَبَينا نَحنُ نَسيرُ عَلى شاطِئِ الفُراتِ إذ لَجَّجَ ۲ فِي الصَّحراءِ فَتَبِعَهُ ناسٌ مِن أصحابِهِ، وأخَذَ ناسٌ عَلى شاطِئِ الماءِ. قالَ: فَكُنتُ مِمَّن أخَذَ مَعَ عَلِيٍّ حَتّى تَوَسَّطَ الصَّحراءَ، فَقالَ النّاسُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنّا نَخافُ العَطَشَ. فَقالَ: إنَّ اللّهَ سَيُسقيكُم. قالَ: وراهِبٌ قَريبٌ مِنّا. قالَ: فَجاءَ عَلِيٌّ إلى مَكانٍ فَقالَ: اِحفِروا هاهُنا، قالَ: فَحَفَرنا، قالَ: وكُنتُ فيمَن حَفَرَ، حَتّى نَزَلنا ـ يَعني عَرَضَ لَنا حَجَرٌ ـ قالَ: فَقالَ عَلِيٌّ: اِرفَعوا هذَا الحَجَرَ، قالَ: فَأَعانونا عَلَيهِ حَتّى رَفَعناهُ، فَإِذا عَينٌ بارِدَةٌ طَيِّبَةٌ، قالَ: فَشَرِبنا ثُمَّ سِرنا ميلاً أو نَحوَ ذلِكَ، قالَ: فَعَطِشنا، قالَ: فَقالَ بَعضُ القَومِ: لَو رَجَعنا فَشَرِبنا، قالَ: فَرَجَعَ ناسٌ وكُنتُ فيمَن رَجَعَ، قالَ: فَالتَمَسناها فَلَم نَقدِر عَلَيها، قالَ: فَأَتَينَا الرّاهِبَ فَقُلنا: أينَ العَينُ الَّتي هاهُنا؟ قالَ: أيَّةُ عَينٍ؟ قالَ: الَّتي شَرِبنا مِنها وَاستَقَينا، وَالتَمَسناها فَلَم نَقدِر عَلَيها، فَقالَ الرّاهِبُ: لا يَستَخرِجُها إلّا نَبِيٌّ أو وَصِيٌّ. ۳
تاريخ بغدادـ به نقل از ابو سعيد عقيصا ـ: همراه على عليه السلام از انبار ۴ به كوفه بازگشتم و او در ميان مردم بود. در كناره فرات، حركت مى كرديم كه راه را به سوى صحرا كج كرد. گروهى از مردم به دنبال او و گروهى از همان كناره آب رفتند و من از كسانى بودم كه با على عليه السلام داخل صحرا شدند. برخى گفتند: اى امير مؤمنان! ما از تشنگى مى ترسيم. امام فرمود: «خداوند، شما را سيراب مى كند» و راهبى در نزديكى ما بود. پس على عليه السلام به جايى آمد و گفت: «اين جا را بكَنيد». ما كَنديم و من نيز در ميان حفر كنندگان بودم، تا آن كه به سنگى برخورديم. على عليه السلام فرمود: «اين سنگ را برداريد». ديگران، ما را يارى كردند تا اين كه سنگ را بلند كرديم كه ناگهان، چشمه خنك و زلالى پديدار شد و ما از آن نوشيديم. سپس يك ميل يا همين حدود، راه پيموديم كه باز تشنه شديم. برخى گفتند: خوب است باز گرديم و بنوشيم. برخى بازگشتند و من هم در ميان آنان بودم؛ امّا هر چه گشتيم، چشمه را نيافتيم. پس نزد راهب رفتيم و گفتيم: چشمه اى كه در اين جا بود، كجاست؟ گفت: كدام چشمه؟ گفتيم: آن كه از آن نوشيديم و آب برداشتيم و [اكنون]گشتيم و نيافتيم. راهب گفت: آن را جز پيامبر يا وصىّ بيرون نمى كشد.
۱.الأنبار: مدينة صغيرة كانت عامرة أيّام الساسانيّين، وآثارها غرب بغداد على بُعد ستين كيلو مترا مشهودة. وسبب تسميتها بالأنبار هو أنّها كانت مركزا لخزن الحنطة والشعير والتبن للجيوش، وإلّا فإنّ الإيرانيّين كانوا يسمّونها «فيروز شاپور». فتحت على يد خالد بن الوليد عام (12 ه) وقد اتّخذها السفّاح ـ أوّل خلفاء بني العبّاس ـ مقرّا له مدّة من الزمان.
۲.ألجّ القوم ولجّجوا: ركبوا (لسان العرب: ج 2 ص 354 «لجج»).
۳.تاريخ بغداد: ج 12 ص 305 الرقم 6750 وراجع الفتوح: ج 2 ص 555.
۴.انبار، شهرى كوچك و آباد در روزگار ساسانيان بوده است كه بقاياى آن هنوز در شصت كيلومترى غرب بغداد، قابل مشاهده است. نام گذارى آن به «انبار»، از آن رو بوده كه آن شهر، مركز نگهدارى گندم و جو و كاه براى لشكريان بوده است، وگرنه ايرانيان، آن جا را «فيروزْ شاپور» مى ناميده اند. اين شهر در سال دوازدهم هجرى به دست خالد بن وليد، فتح شد و سفّاح، اوّلين خليفه عبّاسى، براى مدّتى آن جا را مقرّ حكومتش ساخت.

احادیث دیگر این موضوع

۸