حدیث دربارهنام ها

شرح نهج البلاغة:كانَ اسمُهُ الأَوَّلُ الَّذي سَمَّتهُ بِهِ اُمُّهُ: حَيدَرَةَ، بِاسمِ أبيها أسَدِ بنِ هاشِمٍ ـ وَالحَيدَرَةُ: الأَسَدُ ـ فَغَيَّرَ أبوهُ اسمَهُ، وسَمّاهُ عَلِيّا. وقيلَ: إنَّ حَيدَرَةً اسمٌ كانَت قُرَيشٌ تُسَمّيهِ بِهِ. وَالقَولُ الأَوَّلُ أصَحُّ؛ يَدُلَّ عَلَيهِ خَبَرُهُ يَومَ بَرَزَ إلَيهِ مَرحَبٌ، وَارتَجَزَ عَلَيهِ فَقالَ: أنَا الَّذي سَمَّتني اُمّي مَرحَبا فَأَجابَهُ عليه السلام رَجَزا: أنا الَّذي سَمَّتني اُمّي حَيدَرَةَ ۱
شرح نهج البلاغة:نخستين نامى كه مادرش [فاطمه بنت اسد] او را بدان ناميد، «حَيدَرَة» بود كه با نام پدر وى، اسد بن هاشم، مناسبت داشت (حيدره و اسد، هر دو به معناى شيرند). پس پدرش [ابوطالب]آن را تغيير داد و وى را على ناميد. و گفته شده كه حيدره، نامى بود كه قريش، او را بدان خواندند. و گفته نخست، صحيح است و گزارش نبرد او با مَرحَب بر آن دلالت دارد، در آن جا كه مرحب رجز خواند و گفت: مرا مادرم نام «مَرحَب» نهاد. و على عليه السلام پاسخ داد: مرا «حَيدَره» مادرم نام داد. ۲
۱.شرح نهج البلاغة: ج 1 ص 12. إنّ شعر الإمام عليّ عليه السلام الذي ارتجزه في معركة خيبر لدى لقائه مرحب اليهوديّ والذي أوّله: «أنا الذي سمّتني اُمّي حيدرة» جاء في قسم كبير من المصادر التاريخيّة والحديثيّة، منها: صحيح مسلم: ج 3 ص 1441 ح 132، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 558 ح 16538، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 607 ح 1036 و ص 644 ح 1094، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 41 ح 4343، الطبقات الكبرى: ج 2 ص 112، مقاتل الطالبيّين: ص 40، الرياض النضرة: ج 3 ص 149؛ الإرشاد: ج 1 ص 127، وقعة صفّين: ص 390، المناقب لابن شهرآشوب: ج 3 ص 129، روضة الواعظين: ص 146، الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام: ص 286 ح 212. راجع: ص 340 (الدور المصيري في فتح خيبر).
۲.اين رجز امام عليه السلام در جنگ خيبر و در پاسخ به مرحب يهودى، در بيشتر منابع تاريخى و حديثى آمده است. ر. ك: ص 341 (تلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر).

احادیث دیگر این موضوع

۵
ينابيع المودّةـ به نقل از عبّاس بن عبدالمطّلب ـ: هنگامى كه فاطمه بنت اسد، على را به دنيا آورد، او را به نام پدرش «اسد» ناميد؛ ولى ابوطالب به اين، راضى نشد و گفت: بيا تا شبى از كوه ابوقبيس بالا رويم و آفريدگار آسمان را بخوانيم، شايد كه ما را به نام او آگاه كند. پس شب هنگام، حركت كردند و از كوه ابوقبيس بالا رفتند و خداى متعال را خواندند و ابوطالب، اين شعر را سرود: اى پروردگارِ شب تيره و صبح روشن درخشنده! حكم قطعى ات را برايمان بيان كن كه اين پسر را چه بناميم. پس آوايى از آسمان آمد و ابوطالب، سرش را بالا كرد كه ناگاه، لوحى همچون زمرّد سبز ديد كه چهار سطر در آن نوشته شده بود. آن را با دستانش گرفت و محكم به سينه اش چسبانْد. در آن چنين نوشته بود: به فرزندى پاكيزه، اختصاص يافته ايد پاك و شريف و پسنديده. و نامش از جانب [خداى] قاهر و والا «على» است، برگرفته از «على». پس ابوطالب بسيار شادمان شد و براى خداى ـ تبارك و تعالى ـ به سجده افتاد و ده شتر، عقيقه كرد. آن لوح، به كعبه آويخته بود و بنى هاشم به آن بر قريش افتخار مى كرد تا آن كه در جنگ حجاج و ابن زبير، ناپديد شد.