حدیث دربارهنام ها

علل الشرائع عن فاطمة بنت أسد:إنّي دَخَلتُ بَيتَ اللّهِ الحَرامَ، وأكَلتُ مِن ثِمارِ الجَنَّةِ وأرزاقِها، فَلَمّا أرَدتُ أن أخرُجَ هَتَفَ بي هاتِفٌ: يا فاطِمَةُ! سَمّيهِ عَلِيّا، فَهُوَ عَلِيٌّ، وَاللّهُ العَلِيُّ الأَعلى يَقولُ: إنّي شَقَقتُ اسمَهُ مِنِ اسمي، وأدَّبتُهُ بِأَدَبي، ووَقَفتُهُ عَلى غامِضِ عِلمي، وهُوَ الَّذي يُكَسِّرُ الأَصنامَ في بَيتي، وهُوَ الَّذي يُؤَذِّنُ فَوقَ ظَهرِ بَيتي، ويُقَدِّسُني ويُمَجِّدُني، فَطوبى لِمَن أحَبَّهُ وأطاعَهُ، ووَيلٌ لِمَن عَصاهُ وأبغَضَهُ. ۱
علل الشرائعـ به نقل از فاطمه بنت اسد ـ: من به درون كعبه رفتم و از ميوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم. پس چون خواستم بيرون بيايم، كسى مرا ندا داد: اى فاطمه! او را «على» بنام كه او على (بلند مرتبه) است و خداوندِ علىّ اعلى مى فرمايد: «نامش را از نام خود برگرفته ام و به ادب خود، تربيتش كرده ام و بر دشوارى هاى دانشم آگاهش كرده ام. اوست كه بت ها را در خانه ام مى شكند، و اوست كه بر بام خانه ام اذان مى گويد و مرا تقديس و تمجيد مى كند. پس خوشا به سعادت كسى كه دوستش بدارد و اطاعتش كند، و واى بر كسى كه سرپيچى اش كند و دشمنش بدارد!».
۱.علل الشرائع: ص 136 ح 3، معاني الأخبار: ص 62 ح 10، الأمالي للصدوق: ص 195 ح 206، بشارة المصطفى: ص 8، روضة الواعظين: ص 88 وراجع الأمالي للطوسي: ص 707 ح 1511.

احادیث دیگر این موضوع

۵
ينابيع المودّةـ به نقل از عبّاس بن عبدالمطّلب ـ: هنگامى كه فاطمه بنت اسد، على را به دنيا آورد، او را به نام پدرش «اسد» ناميد؛ ولى ابوطالب به اين، راضى نشد و گفت: بيا تا شبى از كوه ابوقبيس بالا رويم و آفريدگار آسمان را بخوانيم، شايد كه ما را به نام او آگاه كند. پس شب هنگام، حركت كردند و از كوه ابوقبيس بالا رفتند و خداى متعال را خواندند و ابوطالب، اين شعر را سرود: اى پروردگارِ شب تيره و صبح روشن درخشنده! حكم قطعى ات را برايمان بيان كن كه اين پسر را چه بناميم. پس آوايى از آسمان آمد و ابوطالب، سرش را بالا كرد كه ناگاه، لوحى همچون زمرّد سبز ديد كه چهار سطر در آن نوشته شده بود. آن را با دستانش گرفت و محكم به سينه اش چسبانْد. در آن چنين نوشته بود: به فرزندى پاكيزه، اختصاص يافته ايد پاك و شريف و پسنديده. و نامش از جانب [خداى] قاهر و والا «على» است، برگرفته از «على». پس ابوطالب بسيار شادمان شد و براى خداى ـ تبارك و تعالى ـ به سجده افتاد و ده شتر، عقيقه كرد. آن لوح، به كعبه آويخته بود و بنى هاشم به آن بر قريش افتخار مى كرد تا آن كه در جنگ حجاج و ابن زبير، ناپديد شد.