حدیث دربارهميلاد

ديوان السيّد الحميريـ مِن قَصيدَةٍ لَهُ في وِلادَةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام ـ: وَلَدَتهُ في حَرَمِ الإِلهِ وأمنِهِ وَالبيتُ حَيثُ فِناؤُهُ وَالمَسجِدُ بَيضاءُ طاهِرَةُ الثِّيابِ كَريمَةٌ طابَت وطابَ وَليدُها وَالمَولِدُ في لَيلَةٍ غابَت نُحوسُ نُجومِها وبَدَت مَعَ القَمَرِ المُنيرِ الأَسعَدُ ما لُفَّ في خِرَقِ القَوابِلِ مِثلُهُ إلَا ابنُ آمِنَةَ النَّبِيُّ مُحَمَّدٌ ۱
ديوان السيد الحميرىـ از قصيده اش در ولادت اميرمؤمنان ـ: [مادرش] او را در حرم و مأمن الهى به دنيا آورد در خانه خدا، آن جا كه صحن خانه و مسجدالحرام قرار دارد. [مادرِ] سپيدروى و پاكيزه لباس و بزرگوار مادر، پاك و زاده و زادگاهش نيز پاك. در شبى كه ستاره هاى بدشگونش ناپيدا بودند و با ماه نورافشانِ خوش شگون پديدار آمد. كسى چون او در پارچه قابله ها پيچيده نشد جز پسر آمنه، محمّدِ پيامبر.
۱.ديوان السيّد الحميري: ص 155 الرقم 42، المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 175.

احادیث دیگر این موضوع

۶
علل الشرائعـ به نقل از سعيد بن جبير، از يزيد بن قَعنَب ـ: من با عبّاس بن عبد المطّلب و گروهى از قبيله عبد العُزّى، روبه روى كعبه نشسته بودم كه ناگاه، فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان، جلو آمد. او در ماه نهم باردارى به على عليه السلام بود و درد زايمانش آغاز شده بود. پس گفت: پروردگارا! من به تو و پيامبران و كتاب هاى آمده از سوى تو، ايمان دارم و سخن جدّم ابراهيم خليل را تصديق مى كنم و اين كه او خانه كُهن و آزاد را [براى عبادت همه مردم]ساخت. پس به حقِّ بنا كننده اين خانه و به حقّ فرزندى كه در شكم دارم، زايمانم را بر من آسان گردان! پس ديديم كه پشت كعبه باز شد و فاطمه، داخل شد و از ديد ما پنهان گشت و ديوار كعبه به هم برآمد. خواستيم قفل در را بگشاييم؛ امّا گشوده نشد. پس دانستيم كه اين، امرى از امور خداى متعال است. سپس فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد، در حالى كه امير مؤمنان را در دست داشت. سپس گفت: من بر همه زنان پيش از خود، برترى يافتم؛ چون آسيه دختر مزاحم، خدا را پنهانى در جايى عبادت كرد كه خدا عبادت در آن جا را جز از روى اضطرارْ دوست نمى دارد، و مريم دختر عمران، درخت خشكيده خرما را تكان داد تا از آن، خرماى تازه بخورد، ولى من به درون خانه حرمتدار خدا رفتم و از ميوه ها و روزى هاى بهشتى خوردم.
امام باقر عليه السلامـ به نقل از امام زين العابدين عليه السلام ـ: با پدرم نشسته بوديم و قبر جدّمان را زيارت مى كرديم و زنان فراوانى هم آن جا بودند كه يكى از آنان به ما رو آورد. من از او پرسيدم: «تو كيستى، خدايت بيامرزاد؟». گفت: من زيده دختر قريبة بن عجلان از قبيله بنى ساعده هستم. به او گفتم: «آيا چيزى دارى كه براى ما بازگويى؟». گفت: به خدا سوگند، آرى! مادرم امّ عُماره، دختر عباده، پسر نضله، پسر مالك، پسر عجلان ساعدى برايم گفت: روزى در ميان زنان عرب بودم كه ابو طالب، دل تنگ و غمين، پيش آمد. به او گفتم: اى ابو طالب! در چه حالى؟ گفت: فاطمه بنت اسد، در اوج درد زايمان است. سپس دستانش را [از ناراحتى] بر صورتش نهاد. در اين ميان، محمّد صلى الله عليه و آله آمد و به ابوطالب فرمود: «اى عمو! چه شده است؟». گفت: فاطمه بنت اسد، از درد زايمان ناله مى كند. پس محمّد صلى الله عليه و آله، دست ابو طالب را گرفت و به همراه فاطمه، به سوى كعبه آورد و فاطمه را در كعبه نشانْد و فرمود: «با اتّكا به نام خدا، بنشين». پس دردش گرفت و پسرى خندان و نظيف و پاكيزه به دنيا آورد كه به زيبايى اش نديده ام. پس ابوطالب او را «على» ناميد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را تا خانه فاطمه برد. [على بن حسين عليهما السلام فرمود:] «به خدا سوگند، تاكنون چيزى نشنيده ام، مگر آن كه اين [سخن] از آن، نيكوتر بود».
شرح نهج البلاغة:روايت شده سالى كه على عليه السلام در آن متولّد شد، همان سالى است كه رسالت پيامبر خدا آغاز شده است و از سنگ ها و درختان، ندا مى شنيده، و پرده از چشمانش كنار رفته و نورها و اشخاصى را ديده، بى آن كه طرفِ صحبت آنها شود؛ و اين سال، همان سالى است كه او به خلوت گزينى و گسستن و عزلت در كوه حرا آغاز كرد و پيوسته به آن جا مى رفت تا رسالتش آشكار گشت و وحى بر او نازل شد. پيامبر خدا، آن سال را به خاطر ولادت على عليه السلام در آن، خجسته مى داشت و آن را سال خير و سال بركت مى ناميد و در شب ولادت على عليه السلام كه در آن، نشانه هايى از كرامت ها و قدرت الهى را مشاهده كرد كه پيش از آن هرگز نديده بود، به خانواده اش چنين گفت: «بى گمان، امشب فرزندى براى ما به دنيا مى آيد كه خداوند، به خاطر او درهاى فراوانى از نعمت و رحمت بر ما مى گشايد». و همان گونه بود كه پيامبر ـ درودهاى خداوند بر او باد ـ، فرموده بود؛ بى گمان، او (على عليه السلام)، ياور و پشتيبان و زداينده اندوه از چهره پيامبر صلى الله عليه و آله بود و با شمشير او دين اسلام، ثبات يافت و ستون هايش استوار و زمينه اش هموار شد.