حدیث دربارهميلاد
الإمام الباقر عن الإمام زين العابدين عليهما السلام:كُنتُ جالِسا مَعَ أبي ونَحنُ زائِرونَ قَبرَ جَدِّنا صلى الله عليه و آله وهُناكَ نِسوانٌ كَثيرَةٌ، إذ أقبَلَتِ امرَأَةٌ منهُنَّ، فَقُلتُ لَها: مَن أنتِ يَرحَمُكِ اللّهُ؟ قالَت: أنَا زَيدَةُ بِنتُ قَريبَةَ بنِ العَجلانِ مِن بَني ساعِدَةَ، فَقُلتُ لَها: فَهَل عِندَكِ شَيءٌ تُحَدِّثينا؟ فَقالَت: إي وَاللّهِ؛ حَدَّثَتني اُمّي اُمُّ عُمارَةَ بِنتُ عُبادَةَ بنِ نَضلَةَ بنِ مالِكِ بنِ العَجلانِ السّاعِدِيِّ أ نَّها كانَت ذاتَ يَومٍ في نِساءٍ مِنَ العَرَبِ، إذ أقبَلَ أبو طالِبٍ كَئيبا حَزينا، فَقُلتُ لَهُ: ما شَأنُكَ يا أبا طالِبٍ؟ قالَ: إنَّ فاطِمَةَ بِنتَ أسَدٍ في شِدَّةِ المَخاضِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَيهِ عَلى وَجهِهِ.
فَبَينا هُوَ كَذلِكَ، إذ أقبَلَ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لَهُ: ما شَأنُكَ يا عَمِّ؟ فَقالَ: إنَّ فاطِمَةَ بِنتَ أسَدٍ تَشتَكِي المَخاضَ، فَأَخَذَ بِيَدِهِ وجاءَ وهِيَ مَعَهُ، فَجاءَ بِها إلَى الكَعبَةِ فَأَجلَسَها فِي الكَعبَةِ، ثُمَّ قالَ: اِجلِسي عَلَى اسمِ اللّهِ، قالَ: فَطَلِقَت طَلقَةً فَوَلَدَت غُلاما مَسرورا نَظيفا مُنَظَّفا لَم أرَ كَحُسنِ وَجهِهِ، فَسَمّاهُ أبو طالِبٍ عَلِيّا، وحَمَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله حَتّى أدّاهُ إلى مَنزِلِها.
قالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهما السلام: فَوَاللّهِ ما سَمِعتُ بِشَيءٍ قَطُّ إلّا وهذا أحسَنُ مِنهُ! ۱
امام باقر عليه السلامـ به نقل از امام زين العابدين عليه السلام ـ: با پدرم نشسته بوديم و قبر جدّمان را زيارت مى كرديم و زنان فراوانى هم آن جا بودند كه يكى از آنان به ما رو آورد. من از او پرسيدم: «تو كيستى، خدايت بيامرزاد؟».
گفت: من زيده دختر قريبة بن عجلان از قبيله بنى ساعده هستم.
به او گفتم: «آيا چيزى دارى كه براى ما بازگويى؟».
گفت: به خدا سوگند، آرى! مادرم امّ عُماره، دختر عباده، پسر نضله، پسر مالك، پسر عجلان ساعدى برايم گفت: روزى در ميان زنان عرب بودم كه ابو طالب، دل تنگ و غمين، پيش آمد. به او گفتم: اى ابو طالب! در چه حالى؟
گفت: فاطمه بنت اسد، در اوج درد زايمان است. سپس دستانش را [از ناراحتى] بر صورتش نهاد.
در اين ميان، محمّد صلى الله عليه و آله آمد و به ابوطالب فرمود: «اى عمو! چه شده است؟».
گفت: فاطمه بنت اسد، از درد زايمان ناله مى كند.
پس محمّد صلى الله عليه و آله، دست ابو طالب را گرفت و به همراه فاطمه، به سوى كعبه آورد و فاطمه را در كعبه نشانْد و فرمود: «با اتّكا به نام خدا، بنشين».
پس دردش گرفت و پسرى خندان و نظيف و پاكيزه به دنيا آورد كه به زيبايى اش نديده ام. پس ابوطالب او را «على» ناميد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را تا خانه فاطمه برد.
[على بن حسين عليهما السلام فرمود:] «به خدا سوگند، تاكنون چيزى نشنيده ام، مگر آن كه اين [سخن] از آن، نيكوتر بود».
۱.المناقب لابن المغازلي: ص 7 ح 3 عن محمّد بن سعيد الدارمي عن الإمام الكاظم عن أبيه عليهما السلام.