حدیث دربارهمأموريت براى اعلان برائت از مشركان

الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا نَزَلَت عَشرُ آياتٍ مِن بَراءَةَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، دَعَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أبا بَكرٍ فَبَعَثَهُ بِها لِيَقرَأَها عَلى أهلِ مَكَّةَ، ثُمَّ دَعانِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله فَقالَ لي: أدرِك أبا بَكرٍ فَحَيثُما لَحِقتَهُ فَخُذِ الكِتابَ مِنهُ، فَاذهَب بِهِ إلى أهلِ مَكَّةَ فَاقرَأهُ عَلَيهِم. فَلَحِقتُهُ بِالجُحفَةِ، فَأَخَذتُ الكِتابَ مِنهُ، ورَجَعَ أبو بَكرٍ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، نَزَلَ فِيَّ شَيءٌ؟! قالَ: لا، ولكِنَّ جِبريلَ جاءَني فَقالَ: لَن يُؤَدِّيَ عَنكَ إلّا أنتَ أو رَجُلٌ مِنكَ. ۱
امام على عليه السلام:چون ده آيه از [سوره] برائت بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله، ابو بكر را فرا خواند و او را با آن آيه ها فرستاد تا آنها را بر مردم مكّه بخواند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله مرا فرا خواند و فرمود: «به دنبال ابو بكر برو و هر كجا به او رسيدى، نوشته را از او بگير و آن را به سوى مردم مكّه ببر و بر ايشان بخوان». در جحفه به او رسيدم و نوشته را از او گرفتم و ابو بكر به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و گفت: اى پيامبر خدا! آيا در حقّ من چيزى نازل شده است؟ فرمود: «نه؛ امّا جبرئيل نزد من آمد و گفت: [پيام]از جانب تو را، جز خودت يا مردى از [خاندان]تو نمى رسانَد».
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 318 ح 1296، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 703 ح 1203، تاريخ دمشق: ج42 ص 348 ح 8929 كلّها عن حنش، الطبقات الكبرى: ج 2 ص 168، تاريخ الطبري: ج 3 ص 122 و 123، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 644، المغازي: ج3 ص1077، السيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 190 والخمسة الأخيرة نحوه وراجع الأمالي للمفيد: ص 56 ح 2 وشرح الأخبار: ج 1 ص 304 ح 284 والمناقب للكوفي: ج 1 ص 473 ح 376.

احادیث دیگر این موضوع

۷
الإرشاد:در ماجراى برائت آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله، آن (آيه هاى برائت) را به ابو بكر داد تا با آن، پيمان با مشركان را به كنار افكند. هنوز دور نشده بود كه جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و گفت: خداوند بر تو درود مى فرستد و مى گويد: «از جانب تو، جز خودت يا مردى از [خاندان] تو [پيام را]نمى رسانَد». پيامبر خدا، على عليه السلام را خواست و به او فرمود: «بر عَضباء، شتر من، سوار شو و به ابو بكر برس و [آيه هاى]برائت را از دست او بگير و آنها را به مكّه برسان و پيمان مشركان را به پيش خودشان بينداز و ابو بكر را مخيّر كن كه يا در ركاب تو بيايد يا به سوى من بازگردد». امير مؤمنان بر «عَضباء»، شتر پيامبر خدا، سوار شد و رفت تا به ابو بكر رسيد. چون ابو بكر، على عليه السلام را ديد، هراسان شد و به پيشبازش آمد و گفت: اى ابو الحسن! براى چه آمده اى؟ آيا همراه من مى آيى يا به منظور ديگرى آمده اى؟ امير مؤمنان به او فرمود: «پيامبر خدا به من فرمان داده است كه به تو برسم و آيه هاى برائت را از تو بگيرم و با آنها، پيمان مشركان را به پيش خودشان بيفكنم و به من فرمان داده كه تو را مخيّر كنم كه يا با من بيايى و يا به سوى او بازگردى». ابو بكر گفت: به سوى او باز مى گردم. به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و چون بر او وارد شد، گفت: اى پيامبر خدا! تو مرا براى كارى شايسته ديدى كه بدان، گردن ها به سويم كشيده شد و چون به سوى آن رو كردم، مرا از آن بازگرداندى. براى چه؟ آيا [آيه اى از] قرآن درباره من نازل شده است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «نه؛ امّا جبرئيل امين از سوى خداوند عز و جل به نزد من آمد و اين گونه گفت: از جانب تو، جز خودت يا مردى از خاندانت [پيام را]نمى رسانَد و على از من است و جز على از جانب من ابلاغ نمى كند».