حدیث دربارهپايدارى شگفت انگيز در جنگ حُنَين

الإرشاد:أقبَلَ رَجُلٌ مِن هَوازِنَ عَلى جَمَلٍ لَهُ أحمَرَ، بِيَدِهِ رايَةٌ سَوداءُ في رَأسِ رُمحٍ طَويلٍ أمامَ القَومِ، إذا أدرَكَ ظَفَرا مِنَ المُسلِمينَ أكَبَّ عَلَيهِم، وإذا فاتَهُ النّاسُ رَفَعَهُ لِمَن وَراءَهُ مِنَ المُشرِكينَ فَاتَّبَعوهُ، وهُوَ يَرتَجِزُ ويَقولُ: أنَا أبو جَروَلٍ لا بَراحَ ۱ حَتّى نُبيحَ القَومَ أو نُباحَ فَصَمَدَ لَهُ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَضَرَبَ عَجُزَ بَعيرِهِ فَصَرَعَهُ، ثُمَّ ضَرَبَهُ فَقَطَرَهُ، ثُمَّ قالَ: قَد عَلِمَ القَومُ لَدَى الصَّباحِ أنّي فِي الهَيجاءِ ذو نَصاحٍ فَكانَت هَزيمَةُ المُشرِكينَ بِقَتلِ أبي جَروَلٍ لَعَنَهُ اللّهُ. ۲
الإرشاد:مردى از هوازن، سوار بر شتر سرخ مويش پيش آمد. در دستش پرچم سياهى آويخته بر سر نيزه بلندى داشت و پيشاپيش دشمن مى آمد و چون به مسلمانان دست مى يافت، كار آنها را مى ساخت و چون از جلويش مى گريختند، پرچم را براى مشركانى كه پشت سرش بودند، مى افراشت و آنان به دنبالش مى آمدند، و رَجَز مى خواند و مى گفت: من ابو جرولم! استوار ايستاده ام تا اين قوم را شكست دهيم يا شكست بخوريم. پس امير مؤمنان، آهنگ او كرد و ضربتى بر پشت شترش زد و او را به خاك افكند و سپس خودِ او را زد و سخت به زمين انداخت و فرمود: مردم به هنگام صبح دانستند كه من در جنگ، شكارچى ام. پس مشركان با كشته شدن ابو جرول ـ كه خداوندْ لعنتش كند ـ، پراكنده شدند.
۱.برح بَراحا: زال. ولا بَراحَ: أي لاريبَ ولا تحوُّلَ (المعجم الوسيط: ج 1 ص 47 «برح»).
۲.الإرشاد: ج 1 ص 142، كشف الغمّة: ج 1 ص 222.

احادیث دیگر این موضوع

۸
تاريخ اليعقوبى:در مكّه به پيامبر خدا خبر رسيد كه [قبيله] هوازن، گروه هاى فراوانى را در حُنين، گِرد آورده و سركرده آنان، مالك بن عوف نصرى است و دُرَيد بن صمّه (پيرمردى از بنى جشم) هم با اوست كه از فكر و نظرش استفاده مى كنند و مالك، هوازن را با دارايى ها و زنانشان آورده است. پيامبر خدا با سپاه بزرگى كه دوازده هزار نفر بودند، به سوى آنان، به راه افتاد. ده هزار تن از آنها يارانى بودند كه با آنان مكّه را فتح كرده بود و دو هزار نفر [نيز] از مكّيان بودند كه از سرِ رغبت يا به اكراه، مسلمان شده بودند و پيامبر خدا، صد زره از صفوان بن اميّه به عنوان عاريه ضمانت شده گرفت. فراوانى نفرات، مسلمانان را دچار عُجب كرد و يكى از آنان گفت: «ما به جهت كمى افراد، شكست نمى خوريم» و اين گفته، بر پيامبر صلى الله عليه و آله ناپسند آمد. قبيله هوازن، در درّه كمين كردند و بر مسلمانان، حمله بردند. روزى بس سخت بود و مسلمانان از گِرد پيامبر خدا پراكنده شدند تا آن جا كه تنها با ده تن (و گفته شده نُه تن) از بنى هاشم، تنها ماند و آنان، على بن ابى طالب عليه السلام، عبّاس بن عبد المطّلب، ابو سفيان بن حارث، نوفل بن حارث، ربيعة بن حارث، عتبه و معتّب (پسران ابو لهب)، فضل بن عبّاس و عبد اللّه بن زبير بن عبد المطّلب بودند، و گفته شده ايمن بن امّ ايمن هم بود. خداوند عز و جل، نازل كرد: «[خداوند در بسيارى دشوارى ها شما را يارى داد]و از جمله در جنگ حنين، هنگامى كه فراوانى افرادتان شما را دچار عُجْب كرد، ولى هيچ سودى براى شما نداشت و زمين با همه گستردگى اش بر شما تنگ آمد. سپس [به دشمن] پشت كرديد. پس از آن، خداوند، آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهيانى را كه شما نديديد، فرو فرستاد» .