حدیث دربارهپايدارى شگفت انگيز در جنگ حُنَين
السيرة النبويّة لابن هشام عن جابر بن عبد اللّه:لَمَّا استَقبَلنا وادِيَ حُنَينٍ انحَدَرنا في وادٍ مِن أودِيَةِ تِهامَةَ أجوَفَ حَطوطٍ ۱، إنَّما نَنحَدِرُ فيهِ انحِدارا، ـ قالَ: ـ وفي عَمايَةِ الصُّبحِ ۲. وكانَ القَومُ قَد سَبَقونا إلَى الوادي، فَكَمَنوا لَنا في شِعابِهِ وأحنائِهِ ومَضايِقِهِ، وقَد اجمَعوا وتَهَيَّؤوا وأعَدّوا. فَوَاللّهِ ما رَاعَنا ونَحنُ مُنحَطّونَ إلَا الكَتائِبُ قَد شَدُّوا عَلَينا شِدَّةَ رَجُلٍ واحِدٍ، وَانشَمَرَ النّاسُ راجِعينَ لا يَلوي أحَدٌ عَلى أحَدٍ، وَانحازَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ اليَمينِ، ثُمَّ قالَ: أينَ!! أيُّهَا النّاسُ هَلُمّوا إلَيَّ! أنَا رَسولُ اللّهِ، أنَا مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ. قالَ: فَلا شَيءَ؛ حَمَلَتِ الاِءبِلُ بَعضُها عَلى بَعضٍ، فَانطَلَقَ النّاسُ، إلَا أنَّهُ قَد بَقِيَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله نَفَرٌ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ وأهلِ بَيتِهِ. وفيمَن ثَبَتَ مَعهُ. مِن أهلِ بَيتِهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. ۳
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: چون به درّه حُنين درآمديم، از يكى از درّه هاى عميق و صعب العبور تَهامه سرازير شديم و در تاريك و روشن صبح، به سختى پايين رفتيم و دشمن، پيش از ما به درّه رسيده بود و در شكاف ها و اطراف و اكناف و تنگه ها كمين كرده بود و گِرد آمده، تدارك ديده و آماده بود. به خدا سوگند، در حال سرازير شدن، چيزى جز حمله يكباره گروه هاى دشمن، ما را نترساند.
سپاه، باشتابْ عقب نشست، بى آن كه به يكديگر توجّه كنند. پيامبر خدا به سمت راست رفت و سپس فرمود: «به كجا [مى رويد]؟! اى مردم! به سوى من بياييد. من پيامبر خدايم. من محمّد بن عبد اللّه ام»؛ امّا كسى نيامد و شترها در هم آويختند. مردم گريختند و جز تنى چند از مهاجران و انصار و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله، كسى با او نماند و على بن ابى طالب عليه السلام در ميان كسانى از خاندانش بود كه استوار ماندند.