حدیث دربارهضربه سرنوشت ساز در جنگ خندق
المناقب لابن شهر آشوب:لَمّا أدرَكَ [عَلِيٌّ عليه السلام]عَمرَو بنَ عَبدِ وَدٍّ لَم يَضرِبهُ، فَوَقَعوا في عَلِيٍّ عليه السلام، فَرَدَّ عَنهُ حُذَيفَةُ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَه يا حُذَيفَةُ؛ فَإِنَّ عَلِيّا سَيَذكُرُ سَبَبَ وَقفَتِهِ. ثُمَّ إنَّهُ ضَرَبَهُ، فَلَمّا جاءَ سَأَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَن ذلِكَ، فَقالَ: قَد كانَ شَتَمَ اُمّي، وتَفَلَ في وَجهي، فَخَشيتُ أن أضرِبَهُ لِحَظِّ نَفسي، فَتَرَكتُهُ حَتّى سَكَنَ ما بي، ثُمَّ قَتَلتُهُ في اللّهِ. ۱
المناقب، ابن شهر آشوب:چون على عليه السلام بر عمرو بن عبد ود دست يافت، او را نكشت. پس بر على عليه السلام خرده گرفتند و حذيفه از على عليه السلام دفاع كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى حذيفه! دست نگه دار كه على، به زودى سبب توقّفش را مى گويد».
سپس على عليه السلام او را زد [و كارش را تمام كرد] و چون باز آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله علّت را جويا شد. على عليه السلام گفت: به مادرم دشنام داد و به صورتم آب دهان انداخت. پس ترسيدم مبادا با انگيزه نفسانى او را بكشم. رهايش كردم تا خشمم فرو نشست. سپس به خاطر خدا او را كشتم.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 115، الدرجات الرفيعة: ص 287؛ كيمياي سعادت: ج 1 ص 571.