حدیث دربارهجنگ اُحُد
المغازي عن الإمام عليّ عليه السلام:لَمّا كانَ يَومُ اُحُدٍ وجالَ النّاسُ تِلكَ الجَولَةَ أقبَلَ اُمَيَّةُ بنُ أبي حُذَيفَةَ بنِ المُغيرَةِ، وهُو دارِعٌ مُقَنَّعٌ فِي الحَديدِ، ما يُرى مِنهُ إلّا عَيناهُ، وهُوَ يَقولُ: يَومٌ بِيَومِ بَدرٍ، فَيَعتَرِضُ لَهُ رَجُلٌ مِنَ المُسلِمينَ فَيَقتُلُهُ اُمَيَّةُ.
قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: وأصمُدُ لَهُ فَأَضرِبُهُ بِالسَّيفِ عَلى هامَتِهِ وعَلَيهِ بَيضَةٌ وتَحتَ البَيضَةِ مِغفَرٌ، فَنَبا سَيفي، وكُنتُ رَجُلاً قَصيرا، ويَضرِبُني بِسَيفِهِ فَأَتَّقي بِالدَّرَقَةِ، فَلَحِجَ ۱ سَيفُهُ فَأَضرِبُهُ ـ وكانَت دِرعُهُ مُشَمَّرَةً ـ فَأَقطَعُ رِجلَيهِ، ووَقَعَ فَجَعَلَ يُعالِجُ سَيفَهُ حَتّى خَلَّصَهُ مِنَ الدَّرَقَةِ ۲، وجَعَلَ يُناوِشُني وهُوَ بارِكٌ عَلى رُكبَتَيهِ، حَتّى نَظَرتُ إلى فَتقٍ تَحتَ إبطِهِ فَأَخُشُّ بِالسَّيفِ فيهِ، فَمالَ وماتَ وَانصَرَفتُ عَنهُ. ۳
المغازىـ به نقل از امام على عليه السلام ـ: چون جنگ اُحد شد و مشركان، حمله كردند، اميّة بن ابى حذيفة بن مغيره، در حالى كه زره به تن داشت و غرق در آهن و فولاد بود و جز چشمانش ديده نمى شد، روى آورد و مى گفت: امروز در برابر بدر.
يكى از مسلمانان، راه را بر او بست؛ امّا اميّه وى را كشت. من آهنگ او كردم و با شمشير، بر سرش كه زير زره و كلاهخود بود، كوفتم؛ امّا چون قدّم كوتاه [تر از او] بود ضربه ام كارگر نيفتاد. او با شمشيرش به من ضربه مى زد و من با سپر چرمى از خود، دفاع مى كردم. شمشيرش در سپرم فرو رفت و چون زرهش را بالا زده بود، به او ضربه زدم و پاهايش را قطع كردم. او افتاد و به درآوردن شمشيرش از سپر من پرداخت، تا اين كه آن را درآورد و در حالى كه روى زانوانش ايستاده بود، با من مى جنگيد تا آن كه در زير بغلش شكافى ديدم. شمشيرم را در آن فرو كردم. پس كج شد و [افتاد و]مُرد و من از او دست برداشتم.