حدیث دربارهجنگ اُحُد
الإمام عليّ عليه السلامـ حينَما رَجَعَ مِن غَزوَةِ اُحُدٍ وأعطى فاطِمَةَ عليها السلام سَيفَهُ ـ:
أ فاطِمُ هاكِ السَّيفَ غَيرَ ذَميمٍ
فَلَستُ بِرِعديدٍ ولا بِمليمٍ
لَعَمري لَقَد قاتَلتُ في حُبِّ أحمَدَ
وطاعَةِ ربٍّ بِالعِبادِ رَحيمٍ
وسَيفي بِكَفّي كَالشِّهابِ أهُزُّهُ
أجُذُّ بِهِ مِن عاتِقٍ وصَميمٍ
فَما زِلتُ حَتّى فَضَّ رَبّي جُموعَهُم
وحَتّى شَفَينا نَفسَ كُلِّ حَليمٍ ۱
امام على عليه السلامـ هنگامى كه از جنگ اُحد بازگشت و شمشيرش را به فاطمه عليها السلام داد ـ:
اى فاطمه! اين شمشير را بگير كه نكوهش شده نيست
و من نيز نه ترسو و نه مستحقّ ملامتم.
به جانم سوگند، به خاطر دوستى احمد جنگيدم
و در اطاعت پروردگارى كه به بندگانش مهربان است.
و شمشير را در كفم، چون شهاب مى چرخاندم
با آن، گردن و ستون بدن را در هم مى شكستم.
هماره چنين بودم تا كه پروردگارم جمعشان را پراكنده كرد
و تا آن كه جانِ هر بردبار را شفا بخشيديم.
۱.تاريخ الطبري: ج 2 ص 533؛ بشارة المصطفى: ص 187 عن أبي رافع نحوه.