حدیث دربارهجنگ اُحُد
تاريخ الطبري عن السدّيـ في ذِكرِ غَزوَةِ اُحُدٍ ـ: إنَّ طَلحَةَ بنَ عُثمانَ صاحِبَ لِواءِ المُشرِكينَ قامَ فَقالَ: يا مَعشَرَ أصحابِ مُحَمَّدٍ! إنَّكُم تَزعُمونَ أنَّ اللّهَ يُعَجِّلُنا بِسُيوفِكُم إلَى النّارِ، ويُعَجِّلُكُم بِسُيوفِنا إلَى الجَنَّةِ؛ فَهَل مِنكُم أحَدٌ يُعَجِّلُهُ اللّهُ بِسَيفي إلَى الجَنَّةِ، أو يُعَجِّلُني بِسَيفِهِ إلَى النّارِ؟! فَقامَ إلَيهِ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ رضى الله عنهفَقالَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ لا اُفارِقُكَ حَتّى اُعَجِّلَكَ بِسَيفي إلَى النّارِ، أو تُعَجِّلُني بِسَيفِكَ إلَى الجَنَّةِ، فَضَرَبَهُ عَلِيٌّ فَقَطَعَ رِجلَهُ فَسَقَطَ فَانكَشَفَت عَورَتُهُ، فَقالَ: أنشُدُكَ اللّهَ وَالرَّحِمَ يَابنَ عَمِّ! فَتَرَكَهُ، فَكَبَّرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وقالَ لِعَلِيٍّ: ما مَنَعَكَ أن تُجهِزَ عَلَيهِ؟ قالَ: إنَّ ابنَ عَمّي ناشَدَني حينَ انكَشَفَت عَورَتُهُ، فَاستَحيَيتُ مِنهُ. ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از سُدّى، در ذكر جنگ اُحد ـ: طلحة بن عثمان، پرچمدار مشركان، برخاست و گفت: اى گروه اصحاب محمّد! شما مى پنداريد كه خداوند، ما را با شمشيرهاى شما به آتش مى رانَد و شما را با شمشيرهاى ما به بهشت مى بَرد. اكنون آيا از ميان شما كسى هست كه خداوند او را با شمشير من به بهشت ببرد يا مرا با شمشير او روانه دوزخ كند؟
على بن ابى طالب عليه السلام در برابر او برخاست و گفت: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، از تو جدا نمى شوم تا تو را با شمشيرم روانه دوزخ كنم يا تو مرا با شمشيرت به بهشت بفرستى».
پس على عليه السلام ضربه اى بر او وارد كرد و پايش را قطع كرد. وى افتاد و عورتش پيدا شد و گفت: اى پسر عمو! تو را به خدا سوگند مى دهم كه [حقّ] خويشاوندى را رعايت كنى.
پس على عليه السلام رهايش كرد و پيامبر خدا، تكبير گفت و از على عليه السلام پرسيد: «چه چيزى تو را از تمام كردن كارش باز داشت؟».
گفت: «پسرعمويم چون عورتش پيدا شد، مرا سوگند داد. پس، از او خجالت كشيدم».
۱.تاريخ الطبري: ج 2 ص 509 وراجع المغازي: ج 1 ص 226 والسيرة الحلبيّة: ج 2 ص 223.