حدیث دربارهجنگ اُحُد
المغازي:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ يَومَ اُحُدٍ: مَن لَهُ عِلمٌ بِذَكوانَ بنِ عَبدِ قَيسٍ؟ قالَ عَلِيٌّ عليه السلام: أنَا رَأَيتُ ـ يا رَسولَ اللّهِ ـ فارِسا يَركُضُ في أثَرِهِ حَتّى لَحِقَهُ وهُوَ يَقولُ: لا نَجَوتُ إن نَجَوتَ! فَحَمَلَ عَلَيهِ بِفَرَسِهِ وذَكوانُ راجِلٌ، فَضَرَبَهُ وهُوَ يَقولُ: خُذها وأنَا ابنُ عِلاجٍ! فَأَهوَيتُ إلَيهِ وهُوَ فارِسٌ، فَضَرَبتُ رِجلَهُ بِالسَّيفِ حَتّى قَطَعتُها عَن نِصفِ الفَخِذِ، ثُمَّ طَرَحتُهُ مِن فَرَسِهِ، فَذَفَفتُ عَلَيهِ وإذا هُوَ أبُو الحَكَمِ بنُ الأَخنَسِ بنِ شَريقِ ابنِ عِلاجِ بنِ عَمرِو بنِ وَهبٍ الثَّقَفِيُّ. ۱
المغازى:پيامبرخدا در جنگ اُحد پرسيد: «چه كسى از ذكوان بن عبد قيس خبر دارد؟».
على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! من سوارى را ديدم كه به دنبال او تاخت تا به وى رسيد و گفت: نجات نيابم، اگر نجات يابى!
پس آن سوار به ذكوان كه پياده بود، يورش برد و بر او ضربه اى وارد كرد و مى گفت: بگير كه من ابن علاج هستم!
من به سوى او رفتم و چون سواره بود، با شمشير به پايش نواختم و آن را از ميانه رانش قطع كردم. سپس از اسب به زيرش افكندم و كارش را تمام كردم ومتوجّه شدم كه او ابو الحكم، پسر اخنس بن شريق بن علاج بن عمرو بن وهب ثقفى است.
۱.المغازي: ج 1 ص 283، شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 275.