حدیث دربارهجنگ اُحُد
السيرة النبويّة لابن هشام عن مسلمة بن علقمة المازني:لَمَّا اشتَدَّ القِتالُ يَومَ اُحُدٍ جَلَسَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَحتَ رايَةِ الأَنصارِ، وأرسَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ رِضوانُ اللّهِ عَلَيهِ: أن قَدِّمِ الرّايَةَ.
فَتَقَدَّمَ عَلِيٌّ فَقالَ: أنَا أبُو الفُصَمِ ـ ويُقالُ أبُو القُصَمِ ـ، فَناداهُ أبو سَعدِ بنُ أبي طَلحَةَ ـ وهُوَ صاحِبُ لِواءِ المُشرِكينَ ـ: أن هَل لَكَ يا أبَا القُصَمِ فِي البِرازِ مِن حاجَةٍ؟ قالَ: نَعَم.
فَبَرَزا بَينَ الصَّفَّينِ فَاختَلَفا ضَربَتَينِ، فَضَرَبَهُ عَلِيٌّ فَصَرَعَهُ، ثُمَّ انصَرَفَ عَنهُ ولَم يُجهِز عَلَيهِ، فَقالَ لَهُ أصحابُهُ: أفَلا أجهَزتَ عَلَيهِ؟ فَقالَ: إنَّهُ استَقبَلَني بِعَورَتِهِ، فَعَطَفَتني عَنهُ الرَّحِمُ، وعَرَفتُ أنَّ اللّهَ عَزَّ وجَلَّ قَد قَتَلَهُ. ۱
السيرة النبوية، ابن هشامـ به نقل از مسلمة بن علقمه مازنى ـ: در جنگ اُحد، چون درگيرى شديد شد، پيامبر خدا، زير پرچم انصار نشست و به على بن ابى طالب ـ رضوان اللّه عليه ـ پيغام داد كه: «پرچم را پيش ببر!».
پس على عليه السلام پيش رفت و گفت: «من ابو الفُصَم [/ ابو القُصَم] ۲ هستم».
پس ابو سعد بن ابى طلحه ـ كه پرچمدار مشركان بود ـ، ندايش داد كه: اى ابو القُصَم! آيا اهل نبرد تن به تن هستى؟
گفت: «آرى».
پس در ميان دو لشكر به مبارزه در آمدند و دو ضربه ردّ و بدل كردند. على عليه السلام ضربه اى بر او زد و به خاكش افكند. سپس از او روگرداند و كارش را تمام نكرد. يارانش به او گفتند: پس چرا كارش را نساختى؟
فرمود: «عورتش را در برابر من هويدا كرد و خويشاوندى، موجب شد كه از او رو بگردانم ودانستم كه خداى عز و جل او را كشته است».