حدیث دربارهشعر، جهاد زبانى است
الدرّ المنثور عن البراء بن عازب:قيلَ: يا رسولَ اللّهِ، إنّ أبا سُفيانَ بنَ الحرثِ بنِ عبدِ المُطَّلِبِ يَهجُوكَ، فقامَ ابنُ رَواحَةَ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، اِئذَنْ لي فِيهِ.
قالَ: أنتَ الذي تقولُ: ثَبَّتَ اللّهُ؟ قالَ: نَعَم يا رسولَ اللّهِ، قلتُ:
ثَبَّتَ اللّهُ ما أعطاكَ مِن حَسَنٍ
تَثبِيتَ موسى ونَصرا مِثلَ ما نَصَرا
قالَ: وأنتَ يَفعَلُ اللّهُ بكَ مِثلَ ذلكَ.
ثُمّ وَثَبَ كَعبٌ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، ائذَنْ لي فيهِ.
فقالَ: أنتَ الذي تقولُ: هَمَّتْ؟ قالَ: نَعَم يا رسولَ اللّهِ، قلتُ:
هَمَّت سُخَينةُ أن تُغالِبَ رَبَّها
فَلْيَغْلِبَنَّ مُغالِبَ الغلّابِ
قالَ: أما إنَّ اللّهَلم يَنسَ لكَ ذلكَ. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از بَراء بن عازِب ـ: به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد كه ابو سفيان بن حرث بن عبد المطّلب، شما را هجو مى كند. ابن رواحه برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! اجازه بده پاسخ او را بدهم.
پيامبر خدا فرمود: «تويى كه قصيده ثبّت اللّه را سروده اى؟».
گفت: آرى، اى پيامبر خدا! من، چنين گفته ام:
خدا هر نيكويى را كه به تو داده است، استوار گردانَد
همچنان كه موسى را استوار داشت، و پيروزت كند، چنان كه او را پيروز كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خدا با تو نيز چنين كند!».
سپس كعب بر جَست و گفت: اى پيامبر خدا! به من، رخصت ده تا پاسخ او (ابو سفيان) را بدهم.
پيامبر خدا فرمود: «تويى كه قصيده هَمَّتْ را سروده اى؟»
گفت: آرى، اى پيامبر خدا! من گفته ام:
سُخَينه ۲ كوشيد تا بر پروردگارش چيره شود
ولى براى اين، بايد بر كسى چيره بشود كه بر همه چيره است.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بدان كه خدا، اين را از تو فراموش نكرده است».