حدیث دربارهزنان پرستار در نبردهاى پيامبر
الطبقات الكبرى عن اُمّ سنان الأسلميّة:لَمّا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الخُروجَ إلى خَيبَرَ جِئتُهُ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أخرُجُ مَعَكَ في وَجهِكَ هذا أخرُزُ السِّقاءَ، واُداوِي المَريضَ وَالجَريحَ إن كانَت جِراحٌ ولاتَكونُ، واُبصِرُ الرَّحلَ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُخرُجي عَلى بَرَكَةِ اللّهِ؛ فَإِنَّ لَكِ صَواحِبَ قَد كَلَّمنَني وأذِنتُ لَهُنَّ مِن قَومِكِ ومِن غَيرِهِم، فَإِن شِئتِ فَمَعَ قَومِكِ، وإن شِئتِ فَمَعَنا.
قُلتُ: مَعَكَ.
قالَ: فَكوني مَعَ اُمِّ سَلَمَةَ زَوجَتي.
قالَت: فَكُنتُ مَعَها. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از اُمّ سنان اسلمى ـ: هنگامى كه پيامبر خدا، آهنگ خيبر داشت، به حضور وى رسيدم و گفتم: اى پيامبر خدا! آيا در اين آهنگى كه دارى، مى توانم با تو روانه شوم تا در آن جا مَشكِ پاره شده اى را بدوزم، بيمار و مجروح را ـ اگر خداى نكرده، مجروحانى باشند ـ درمان كنم و پاسبانِ زاد و توشه باشم؟
پيامبر خدا فرمود: «به بركت خداوند، روانه شو؛ چرا كه دوستانى از تو، از خاندانت و از ديگر كسان، [پيش تر]با من سخن گفته اند و من به آنان اجازه داده ام. اگر خواستى، با خاندان خويش روانه شو و اگر هم خواستى، با ما».
گفتم: با شما.
فرمود: «پس با اُمّ سلمه، همسرم، همراه باش».
پس من با او (اُمّ سلمه) بودم.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 292.