حقيقتِ خير و شر
8 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّمَا الخَيرُ ما اُريدَ بِهِ وَجهُ اللّهِ تَعالى، وعُمِلَ عَلى ما أمَرَ اللّهُ تَعالى [بِهِ]. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا نيكى، آن است كه به خاطر خدا انجام شود و طبق آنچه خداى متعال فرمان داده است، عمل گردد.
۱.التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 285 ح 141، بحار الأنوار: ج 70 ص 164.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سَأَلَهُ رَجُلٌ: كَيفَ لي أن أعلَمَ أمري؟ ـ: إذا أرَدتَ شَيئا مِن اُمورِ الدُّنيا فَعَسُرَ عَلَيكَ فَاعلَم أنَّكَ بِخَيرٍ، وإذا أرَدتَ شَيئا مِن أمرِ الدُّنيا فَيَسُرَ لَكَ فَاعلَم أنَّهُ شَرٌّ لَكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ مردى كه پرسيد: چگونه از وضع خودم آگاه شوم؟ ـ: هر گاه خواستى كارى از كارهاى دنيا را انجام دهى و برايت دشوار شد، بدان كه در نيكى هستى؛ و هر گاه خواستى كارى را از كارهاى دنيا را انجام دهى و برايت آسان شد، بدان كه آن براى تو بد است.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 6 ص 233.
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدري عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ موسى قالَ: أي رَبِّ، عَبدُكَ المُؤمِنُ تُقَتِّرُ عَلَيهِ فِي الدُّنيا. قالَ: فَيُفتَحُ لَهُ بابُ الجَنَّةِ فَيَنظُرُ إلَيها، قالَ: يا موسى هذا ما أعدَدتُ لَهُ.
فَقالَ موسى: أي رَبِّ وعِزَّتِكَ وجَلالِكَ، لَو كانَ أقطَعَ اليَدَينِ وَالرِّجلَينِ يُسحَبُ عَلى وَجهِهِ مُنذُ يَومَ خَلَقتَهُ إلى يَومِ القِيامَةِ، وكانَ هذا مَصيرَهُ، لَم يَرَ بُؤسا قَطُّ.
قالَ: ثُمَّ قالَ موسى: أي رَبِّ عَبدُكَ الكافِرُ تُوَسِّعُ عَلَيهِ فِي الدُّنيا، قالَ: فَيُفتَحُ لَهُ بابٌ مِنَ النّارِ. فَيُقالُ: يا موسى هذا ما أعدَدتُ لَهُ.
فَقالَ موسى: أي رَبِّ، وعِزَّتِكَ وجَلالِكَ، لَو كانَت لَهُ الدُّنيا مُنذُ يَومَ خَلَقتَهُ إلى يَومِ
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدرى، از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! بر بنده مؤمن خود، در دنيا سخت مى گيرى.
پس، درِ بهشت براى موسى عليه السلام گشوده شد و به آن نگريست. [خدا]فرمود: «اى موسى! اين، چيزى است كه براى او مهيّا ساخته ام».
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! به عزّت و جلالت سوگند، اگر او را [حتّى] بى دست و پا آفريده بودى و تا روز رستاخيز بر صورت كشيده مى شد، ولى اين (بهشت) سرنوشت او بود، چنان بود كه [گويى] هرگز رنجى نديده است.
سپس موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! به بنده كافرت در دنيا فراوانى مى دهى.
پس براى او، درى از جهنّم گشوده شد و گفته شد: «اى موسى! اين، چيزى است كه براى او مهيّا ساخته ام».
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! به عزّت و
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 162 ح 11767.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ إذا أدخَلَ أهلَ الجَنَّةِ الجَنَّةَ، وأهلَ النّارِ النّارَ، قالَ: يا أهلَ الجَنَّةِ، كَم لَبِثتُم فِي الأَرضِ عَدَدَ سِنينَ؟ قالوا: لَبِثنا يَوما أو بَعضَ يَومٍ. قالَ: لَنِعمَ مَا اتَّجَرتُم في يَومٍ أو بَعضِ يَومٍ، رَحمَتي ورِضواني وجَنَّتِي، امكُثوا فيها خالِدينَ مُخَلَّدينَ.
ثُمَّ يَقولُ: يا أهلَ النّارِ، كَم لَبِثتُم فِي الأَرضِ عَدَدَ سِنينَ؟ قالوا: لَبِثنا يَوما أو بَعضَ يَومٍ. فَيَقولُ: بِئسَ مَا اتَّجَرتُم في يَومٍ أو بَعضِ يَومٍ، ناري وسَخَطِي، امكُثوا فيها خالِدينَ مُخَلَّدينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه خداوند، بهشتيان را به بهشت و جهنّميان را به جهنّم وارد كند، مى فرمايد: «اى بهشتيان! «چند سال در زمين مانديد؟» ». مى گويند: «يك روز، يا مقدارى از يك روز» .
مى فرمايد: «در يك روز يا مقدارى از يك روز، چه خوب داد و ستدى كرديد! رحمت من و خشنودى من و بهشت من [ارزانىِ شما باد!]. هميشه و جاودانه در آن بمانيد».
سپس مى فرمايد: «اى دوزخيان! «چند سال در زمين مانديد؟» ». مى گويند: «يك روز، يا مقدارى از يك روز» .
مى فرمايد: «در يك روز يا مقدارى از يك روز، چه بد تجارتى كرديد! آتش من و جهنّم و ناخشنودى من [، سزاى شماست]! در آن، هميشه و جاودانه بمانيد».
۱.تفسير ابن كثير: ج 5 ص 493 عن أيقع بن عبد الكلاعي.
عنه صلى الله عليه و آله:تَقولُ المَلائِكَةُ: يا رَبِّ عَبدُكَ المُؤمِنُ تَزوي عَنهُ الدُّنيا وتَعرِضُهُ لِلبَلاءِ وهُوَ مُؤمِنٌ بِكَ.
فَيَقولُ: اِكشِفوا عَن ثَوابِهِ، فَإِذا رَأَوا ثَوابَهُ، تَقولُ المَلائِكَةُ: يا رَبِّ ما يَضُرُّهُ ما أصابَهُ فِي الدُّنيا، وتَقولُ المَلائِكَةُ: يا رَبِّ عَبدُكَ الكافِرُ تَبسُطُ لَهُ فِي الدُّنيا وتَزوي عَنهُ البَلاءَ وقَد كَفَرَ بِكَ.
فَيَقولُ: اِكشِفوا عَن عِقابِهِ فَإِذا رَأَوا عِقابَهُ، قالوا: يا رَبِّ ما يَنفَعُهُ ما أصابَهُ فِي الدُّنيا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرشتگان مى گويند: پروردگارا! دنيا را از بنده مؤمن خود، باز مى دارى و او را در معرض بلا قرار مى دهى، در حالى كه او به تو ايمان آورده است.
مى فرمايد: «پرده از روى پاداش او برداريد».
فرشتگان، وقتى پاداش او را ديدند، مى گويند: پروردگارا! آنچه در دنيا بدو رسيده، زيانى به او نمى رساند.
فرشتگان مى گويند: پروردگارا! براى بنده كافرت در دنيا فراوانى قرار مى دهى و بلا را از او باز مى دارى، در حالى كه او به تو كفر ورزيده است.
مى فرمايد: «پرده از كيفرش برداريد».
[فرشتگان،] وقتى كيفر او را ديدند، مى گويند: پروردگارا! آنچه در دنيا بدو رسيده، سودى برايش ندارد.
۱.حلية الأولياء: ج 4 ص 123 عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص و ص 118 عن خيثمة من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من اهل البيت عليهم السلام.
عنه صلى الله عليه و آله:يُؤتى يَومَ القِيامَةِ بِأَنعَمِ أهلِ الدُّنيا مِنَ الكُفّارِ. فَيُقالُ: اِغمِسوهُ فِي النّارِ غَمسَةً، فَيُغمَسُ فيها، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: أي فُلانُ! هَل أصابَكَ نَعيمٌ قَطُّ؟ فَيَقولُ: لا ما أصابَني نَعيمٌ قَطُّ.
ويُؤتى بِأَشَدِّ المُؤمِنينَ ضُرّا وبَلاءً، فَيُقالُ: اِغمِسوهُ غَمسَةً فِي الجَنَّةِ، فَيُغمَسُ فيها غَمسَةً، فَيُقالُ لَهُ: أي فُلانُ! هَل أصابَكَ ضُرٌّ قَطُّ أو بَلاءٌ؟ فَيَقولُ: ما أصابَني قَطُّ ضُرٌّ ولا بَلاءٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:روز رستاخيز، مرفّه ترين كافر دنيا را مى آورند و گفته مى شود: «او را در آتش دوزخ فرو ببريد» و او در آن فرو برده مى شود. سپس به او گفته مى شود: «اى فلانى! آيا هرگز به تو نعمتى رسيده است؟». مى گويد: نه، هرگز به من نعمتى نرسيده است.
آن گاه زيانبارترين و گرفتارترين مؤمن را مى آورند. گفته مى شود: «او را در بهشت، فرو ببريد» و او در آن فرو برده مى شود. آن گاه به او گفته مى شود: «اى فلانى! آيا هرگز به تو زيان و بلايى رسيده است؟». مى گويد: نه، هرگز به من زيان و بلايى نرسيده است.
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1445 ح 4321 عن أنس؛ التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 577 ح 339 نحوه، بحار الأنوار: ج 67 ص 234 ح 49.
صحيح البخاري عن حذيفة بن اليمان:كانَ النّاسُ يَسأَلونَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَنِ الخَيرِ، وكُنتُ أسأَلُهُ عَنِ الشَّرِّ مَخافَةَ أن يُدرِكَني.
فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّا كُنّا في جاهِلِيَّةٍ وشَرٍّ، فَجاءَنَا اللّهُ بِهذَا الخَيرِ فَهَل بَعدَ هذَا الخَيرِ مِن شَرٍّ؟
قالَ: نَعَم.
قُلتُ: وهَل بَعدَ هذَا الشَّرِّ مِن خَيرٍ.
قالَ: نَعَم، وفيهِ دَخَنٌ. ۱
قُلتُ: وما دَخَنُهُ؟
قالَ: قَومٌ يَهدونَ بِغَيرِ هَديي، تَعرِفُ مِنهُم وتُنكِرُ.
قُلتُ: فَهَل بَعدَ ذلِكَ الخَيرِ مِن شَرٍّ؟
قالَ: نَعَم، دُعاةٌ إلى أبوابِ جَهَنَّمَ، مَن أجابَهُم إلَيها قَذَفوهُ فيها.
قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، صِفهُم لَنا.
فَقالَ: هُم مِن جِلدَتِنا، ويَتَكَلَّمونَ بِأَلسِنَتِنا، قُلتُ: فَما
صحيح البخارىـ به نقل از حذيفة بن يمان ـ: مردم در باره خير، از پيامبر خدا مى پرسيدند؛ ولى من از ايشان ـ از ترس اين كه شر، مرا دريابد ـ در باره شر مى پرسيدم.
گفتم: اى پيامبر خدا! ما در نادانى و شر بوديم كه خداوند، اين خير (اسلام) را براى ما آورد. آيا پس از اين خير، شرّى هست؟
فرمود: «آرى».
گفتم: آيا پس آن شر، خيرى هست؟
فرمود: «آرى، و در آن، بلوايى خواهد بود».
گفتم: بلوايش چيست؟
فرمود: «گروهى، به راهى غير از راه هدايت من مى روند و تو از آنان، معروف و منكرى مى بينى».
گفتم: آيا پس از آن خير، شرّى خواهد بود؟
فرمود: «آرى؛ كسانى هستند كه به سوى درهاى جهنّم فرا مى خوانند. هر كس آنان را اجابت كند، او را در آن مى افكنند».
گفتم: اى پيامبر خدا! آنان را براى ما توصيف كن.
فرمود: «آنان
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ يُقالُ لَهُ: ذُو النَّمِرَةِ، وكانَ مِن أقبَحِ النّاسِ وإنَّما سُمِّيَ ذُو النَّمِرَةِ مِن قُبحِهِ فَأَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أخبِرني ما فَرَضَ اللّهُ عز و جل عَلَيَّ؟
فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فَرَضَ اللّهُ عَلَيكَ سَبعَ عَشرَةَ رَكعَةً فِي اليَومِ وَاللَّيلَةِ وصَومَ شَهرِ رَمَضانَ إذا أدرَكتَهُ وَالحَجَّ إذَا استَطَعتَ إلَيهِ سَبيلاً وَالزَّكاةَ وفَسَّرَها لَهُ.
فَقالَ: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ نَبِيّا ما أزيدُ رَبّي عَلى ما فَرَضَ عَلَيَّ شَيئا.
فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ولِمَ يا ذَا النَّمِرَةِ؟
فَقالَ: كَما خَلَقَني
امام صادق عليه السلام:در زمان پيامبر خدا، مردى بود كه به او ذو النَّمِره گفته مى شد. او زشت ترينِ مردم بود و به همين جهت، ذو النمِره ۲ ناميده شده بود. وى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! مرا از آنچه خداوند عز و جل بر من واجب نموده، آگاه كن.
پيامبر خدا به او فرمود: «خداوند بر تو، هفده ركعت نماز در شبانه روز و روزه ماه رمضان ـ اگر آن ماه را درك كردى ـ و حج ـ هر گاه كه توانش را داشتى ـ و زكات را واجب نموده است» و آنها را براى او توضيح داد.
گفت: سوگند به آن كه به حق، تو را به پيامبرى برانگيخت، من چيزى [از مستحبّات] را به آنچه پروردگارم بر من واجب نموده، نمى افزايم».
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى ذو النمره! چرا؟».
گفت: به خاطر آن كه مرا زشت
۱.الكافي: ج 8 ص 336 ح 531، بحار الأنوار: ج 22 ص 140 ح 122.
۲.درباره وى اطّلاعات چندانى در دست نيست، بجز همين روايت امام صادق عليه السلام. گفته اند او مردى زشت رو بوده و درباره اش جبرئيل عليه السلام نازل شد و از وضع خوب و زيبايى اش در قيامت خبر داد. در القاموس آمده است: نَمِرَه، لك و لكه رنگ است و ذوالنَّمِرة، به دارنده يك لك سياه و يك لك سفيد گفته مى شود.
شارح اصول الكافى درباره سوگند او كه در همين روايت آمده، گفته است: سوگند او، درست است؛ چون يا حكم سوگند به وى نرسيده بوده و يا رسيده بوده و مى دانسته كه چنين سوگندى منعقد نمى شود و او حقيقتاً قصد سوگند نداشته و به صورت صورى گفته تا مقصودش را كه ادا نكردن مستحبّات بوده، بيان كند.