زمينه و معيار شناخت خير و شر

9 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:دَع ما يُريبُكَ إلى ما لا يُريبُكَ؛ فَإِنَّ الخَيرَ طُمَأنينَةٌ، وإنَّ الشَّرَّ ريبَةٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چه تو را به ترديد مى افكند، آن را وا گذار و به سوى چيزى رو كن كه در تو ترديد نمى انگيزد؛ چرا كه نيكى، [مايه] اطمينان و آرامش است و بدى، [موجب اضطراب و] ترديد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 16 ح 2169 و 2170 عن أبي الجوزاء (الحوراء) عن الإمام الحسن عليه السلام؛ عوالي اللآلي: ج 1 ص 394 ح 40 وفيه صدره إلى «ما لا يريبك»، بحار الأنوار: ج 2 ص 259 ح 7.
عنه صلى الله عليه و آله:البِرُّ ما طابَت بِهِ النَّفسُ وَاطمَأَنَّ إلَيهِ القَلبُ، وَالإِثمُ ما جالَ فِي النَّفسِ وتَرَدَّدَ فِي الصَّدرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نيكى، آن است كه جان با آن آرام گيرد و دل با آن اطمينان يابد و گناه، آن است كه در درون، اضطراب پديد آورد و در سينه، ترديد.
۱.الجعفريّات: ص 148 عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام؛ سنن الدارمي: ج 2 ص 696 ح 2438 عن وابصة الأسدي نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:البِرُّ [مَا] ۱ انشَرَحَ لَهُ صَدرُكَ، وَالإِثمُ ما حاكَ في صَدرِكَ وإن أفتاكَ عَنهُ النّاسُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نيكى، آن است كه سينه ات براى آن گشاده شود. و گناه، آن است كه در دلت اضطراب ايجاد كند؛ هر چند مردم [بر خلاف آنچه دلت مى فهمد،] اظهار نظر كنند.
۱.ما بين المعقوفين سقط من المصدر، وأثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 291 ح 18021 عن وابصة بن معبد [الأسدي].
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ عَنِ البِرِّ وَالإِثمِ ـ: البِرُّ حُسنُ الخُلُقِ، وَالإِثمُ ما حاكَ في صَدرِكَ وكَرِهتَ أن يَطَّلِعَ عَلَيهِ النّاسُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ چون از ايشان پرسيدند: نيكى و گناه چيست؟ ـ: نيكى، خوش رفتارى است؛ و گناه، آن است كه در سينه ات اضطرابْ پديد آورَد و خوش نداشته باشى كه مردم از آن آگاه شوند.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1980 ح 14 عن نوّاس بن سمعان.
مسند ابن حنبل عن أبي اُمامة:سَأَلَ رَجُلٌ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله: مَا الإِثمُ؟ قالَ: إذا حاكَ في صَدرِكَ شَيءٌ فَدَعهُ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو اُمامه ـ: كسى از پيامبر خدا پرسيد: گناه چيست؟ فرمود: «آن گاه كه چيزى در سينه ات اضطراب ايجاد كرد، آن را وا گذار».
۱.مسند ابن حنبل: ج 8 ص 283 ح 22261 وص 275 ح 22228 وفيه «نفسك» بدل «صدرك».
مسند ابن حنبل عن أبي ثعلبة الخشني:قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أخبِرني بِما يَحِلُّ لي ويَحرُمُ عَلَيَّ؟ قالَ: فَصَعَّدَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وصَوَّبَ فِيَ النَّظَرَ، فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: البِرُّ ما سَكَنَت إلَيهِ النَّفسُ، وَاطمَأَنَّ إلَيهِ القَلبُ، وَالإِثمُ ما لَم تَسكُن إلَيهِ النَّفسُ، ولَم يَطمَئِنَّ إلَيهِ القَلبُ، وإن أفتاكَ المُفتونَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو ثعلبه خشنى ـ: به پيامبر خدا گفتم: اى پيامبر خدا! مرا از آنچه برايم حلال و آنچه بر من حرام است، آگاه ساز. پيامبر صلى الله عليه و آله نفس عميقى كشيد و به دقّت نگريست. سپس فرمود: «نيكى، آن است كه دل با آن آرام گيرد و قلب با آن اطمينان يابد. و گناه، آن است كه جان به آن آرام نشود و قلب با آن اطمينان نيابد؛ هر چند فتوادهندگانْ تو را [بر خلاف آنچه احساس مى كنى،] فتوا دهند».
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 223 ح 17757.
الزهد لابن المبارك عن عبد الرحمن بن معاوية بن حُديج:إنَّ رَجُلاً سَأَلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما يَحِلُّ لي مِمّا يَحرُمُ عَلَيَ؟ فَسَكَتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَرَدَّ عَلَيهِ ثَلاثَ مَرّاتٍ، كُلُّ ذلِكَ يَسكُتُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: مَنِ السائِلُ؟ فَقالَ الرَّجُلُ: أنَا ذا يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ ـ ونَقَرَ بِإِصبَعَيهِ ـ: ما أنكَرَ قَلبُكَ فَدَعهُ. ۱
الزهد، ابن مباركـ به نقل از عبد الرحمان بن معاوية بن حُديج ـ: مردى از پيامبر خدا پرسيد: چه چيز براى من حلال و چه چيز بر من حرام است؟ پيامبر خدا سكوت كرد. آن مرد سؤال خود را سه بار تكرار كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله در هر سه بار، سكوت كرد و آن گاه، فرمود: «سؤال كننده چه كسى بود؟». آن مرد گفت: من بودم، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله، در حالى كه با دو انگشت [بر سينه] خود تلنگر مى زد، فرمود: «آنچه را دلت ناشايسته مى بيند، وا گذار».
۱.الزهد لابن المبارك: ص 284 ح 824.
المعجم الكبير عن واثلة بن الأسقع:تَراءَيتُ لِلنَّبِيِ صلى الله عليه و آله بِمَسجِدِ الخَيفِ، فَقالَ لي أصحابُهُ: إلَيكَ يا واثِلَةُ ـ أي تَنَحَّ ـ عَن وَجهِ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله. فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: دَعوهُ فَإِنَّما جاءَ لِيَسأَلَ. فَدَنَوتُ فَقُلتُ: بِأَبي أنتَ واُمّي يا رَسولَ اللّهِ، أفتِنا عَن أمرٍ نَأخُذُهُ عَنكَ مِن بَعدِكَ. قالَ: لِتُعِنكَ نَفسُكَ. فَقُلتُ: كَيفَ لي بِذلِكَ؟ فَقالَ: تَدَعُ ما يُريبُكَ إلى ما لا يُريبُكَ وإن أفتاكَ المُفتونَ. فَقُلتُ: وكَيفَ لي بِعِلمِ ذلِكَ؟ قالَ: تَضَعُ يَدَكَ عَلى فُؤادِكَ؛ فَإِنَّ القَلبَ يَسكُنُ لِلحَلالِ ولا يَسكُنُ لِلحَرامِ، وإنَّ الوَرِعَ المُسلِمَ يَدَعُ الصَّغيرَ مَخافَةَ أن يَقَعَ فِي الكَبيرِ. ۱

المعجم الكبيرـ به نقل از واثلة بن اسقع ـ: در مسجد خَيْف، جلو چشم پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر شدم. يارانش به من گفتند: اى واثله! از جلوى چشم پيامبر دور شو! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «وا گذاريدش؛ آمده است تا بپرسد». نزديك ايشان شدم و گفتم: پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! به ما دستورى بده كه پس از تو، به آن عمل كنيم. فرمود: «دلت بايد يارى ات كند». گفتم: چگونه ممكن است؟ فرمود: «آنچه تو را به ترديد مى افكند، وا گذار و آنچه تو را به شك نمى افكند، انجام بده؛ هر چند فتوا دهندگان، [بر خلاف آنچه مى فهمى،] رأى دهند». گفتم: اين را از كجا بدانم؟ فرمود: «[براى اين كار،] دستت را روى دلت مى گذارى؛ چرا كه قلب، در برابر حلال آرامش مى يابد، ولى براى حرام آرام نمى شود. همانا مسلمانِ

۱.المعجم الكبير: ج 22 ص 78 ح 193.
مسند ابن حنبل عن وابصة بن معبد:أتَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأنَا اُريدُ ألّا أدَعَ شَيئا مِنَ البِرِّ وَالإِثمِ إلّا سَأَلتُهُ عَنهُ، وإذا عِندَهُ جَمعٌ، فَذَهَبتُ أتَخَطَّى النّاسَ. فَقالوا: إلَيكَ يا وابِصَةُ عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، إلَيكَ يا وابِصَةُ. فَقُلتُ: أنَا وابِصَةٌ، دَعوني أدنو مِنهُ فَإِنَّهُ مِن أحَبِّ النّاسِ إلَيَّ أن أدنُوَ مِنهُ. فَقالَ لي: اُدنُ يا وابِصَةُ، اُدنُ يا وابِصَةُ. فَدَنَوتُ مِنهُ حَتّى مَسَّت رُكبَتي رُكبَتَهُ. فَقالَ: يا وابِصَةُ، اُخبِرُكَ ما جِئتَ تَسأَلُني عَنهُ أو تَسأَلُني؟ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ فَأَخبِرني. قالَ: جِئتَ تَسأَلُني عَنِ البِرِّ وَالإِثمِ؟ قُلتُ: نَعَم. فَجَمَعَ أصابِعَهُ الثَّلاثَ فَجَعَلَ

مسند ابن حنبلـ به نقل از وابصة بن مِعْبد ـ: خدمت پيامبر خدا رفتم و مى خواستم هيچ نيك و بدى را وا نگذارم، مگر آن كه از ايشان پرسيده باشم. گروهى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. در حالى كه از ميان مردم رد مى شدم، به سوى ايشان رفتم. مردم گفتند: اى وابصه! دور شو و جلوى پيامبر خدا ميا. گفتم: من وابصه ام. بگذاريد به ايشان نزديك شوم. او از همه مردم برايم محبوب تر است كه نزديكش شوم. پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «نزديك بيا، وابصه! نزديك بيا، وابصه!». به ايشان نزديك گشتم، تا حدّى كه با او زانو به زانو شدم. فرمود: «آيا خبر بدهم كه آمده اى چه بپرسى، يا خودت مى پرسى؟». گفتم: اى پيامبر خدا! بفرماييد. ايشان سه انگشت خود را گِرد آورد، پس شروع كرد تلنگر زدن به سينه من و در آن

۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 292 ح 18023؛ قرب الإسناد: ص 322 ح 1228 نحوه، بحار الأنوار: ج 17 ص 229.