گفتگوى پيامبر با اهل پنج دين
2 حدیث
الإمام العسكريّ عليه السلام:قال الإمام الصادق عليه السلام: لَقَد حَدَّثَني أبي الباقِرُ عليه السلام، عَن جَدّي عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، عَن أبيهِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ سَيِّدِالشُّهَداءِ، عَن أبيهِ أميرِالمُؤمِنينَ عليهم السلام أنَّهُ اجتَمَعَ يَوما عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله أهلُ خَمسَةِ أديانٍ: اليَهودُ، وَالنَّصارى، وَالدَّهرِيَّةُ، وَالثَّنَوِيَّةُ، ومُشرِكُو العَرَبِ.
فَقالَتِ اليَهودُ: نَحنُ نَقولُ: عُزَيرٌ ابنُ اللّهِ، وقَد جِئناكَ ـ يا مُحَمَّدُ ـ لِنَنظُرَ ما تَقولُ؟ فَإِنِ اتَّبَعتَنا فَنَحنُ أسبَقُ إلَى الصَّوابِ مِنكَ وأفضَلُ، وإن خالَفتَنا خَصَمناكَ.
وقالَتِ النَّصارى: نَحنُ نَقولُ: إنَّ المَسيحَ ابنُ اللّهِ، اِتَّحَدَ بِهِ، وقَد جِئناكَ لِنَنظُرَ ما تَقولُ،
امام عسكرى عليه السلام:امام صادق فرمود: پدرم امام باقر، از جدّم على بن الحسين، و وى از پدرش حسين بن على، سرور شهيدان، و وى از پدرش اميرمؤمنان عليهم السلام برايم نقل كرد كه: روزى پيروان دين هاى پنجگانه: يهود، مسيحيّت، طبيعت پرستان، دوگانه پرستان و مشركان عرب، با پيامبر خدا نشستى داشتند.
يهوديان گفتند: ما مى گوييم: عُزَير، پسر خداست. آمده ايم ببينيم تو چه مى گويى؟ اگر سخن ما را بگويى، پس در دستيابى به حقيقت، از تو پيشى گرفته ايم و برتريم، و اگر با ما مخالفت كنى، با تو مجادله مى كنيم.
مسيحيان گفتند: ما مى گوييم: مسيح، پسر خداست و با او يكى است. آمده ايم ببينيم تو چه مى گويى؟ اگر از رأى ما پيروى كنى، در باور به اين حقيقت، بر تو پيشى گرفته ايم و برتريم، و اگر مخالفت كنى، با تو مجادله خواهيم
الإمام العسكري عليه السلام:قُلتُ لِأَبي عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام: هَل كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُناظِرُ اليَهودَ وَالمُشرِكينَ إذا عاتَبوهُ ويُحاجُّهُم [إذا حاجّوهُ]؟ قالَ: بَلى مِرارا كَثيرةً، مِنها ما حَكَى اللّهُ مِن قَولِهِم: «وَ قَالُواْ مَالِ هَـذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِى فِى الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ» إلى قَولِهِ ـ: «رَجُلاً مَّسْحُورًا» . ۱ «وَ قَالُواْ لَوْلَا نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ» . ۲
وقَولُهُ عز و جل: «وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنـبُوعًا» ـ إلى قَولِهِ ـ: «كِتَـبًا نَّقْرَؤُهُ» . ۳
ثُمَّ قيلَ لَهُ في آخِرِ ذلِكَ: لَو
امام عسكرى عليه السلام:به پدرم، امام هادى عليه السلام، گفتم: آيا پيامبر خدا با يهوديان و مشركان، زمانى كه وى را مورد عتاب قرار مى دادند، مناظره مى كرد و آيا [هنگامى كه آنان محاجّه مى كردند] با آنان محاجّه مى نمود؟
فرمود: «آرى، بارها و بارها! از جمله آنها، همانى است كه خدا از قول مشركان نقل كرده است: «و گفتند: «اين چه پيامبرى است كه غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود؟! چرا فرشته اى به سوى او نازل نشده؟. از مردى افسون شده پيروى مى كنيد»» ؛ «و گفتند: «چرا اين قرآن، بر مردى بزرگ از [آن] دو شهر، فرود نيامده است؟»» . و نيز قول خداوند عز و جل كه مى فرمايد: «و گفتند: «هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، مگر اين كه برايمان از زمين، چشمه اى بجوشانى، يا چنان كه خود مى پندارى، آسمان را پاره پاره بر سر
۱.الفرقان: 7 و 8.
۲.الزخرف: 31.
۳.الإسراء: 90 ـ 93.
۴.استفحل أمر العدوّ: إذا قوي واشتدّ (لسان العرب: ج 11 ص 517).
۵.الطور: 44.
۶.العلق: 6 و 7.
۷.الفرقان: 7 و 8.
۸.الإسراء: 48.
۹.الفرقان: 10.
۱۰.هود: 12.
۱۱.الأنعام: 8 و 9.
۱۲.الكهف: 110.
۱۳.الفرقان: 9.
۱۴.اللازب: الثابت الشديد الثبوت، ويعبّر باللازب عن الواجب، فيقال: ضربة لازب (مفردات ألفاظ القرآن: ص 739)، وفي بعض النسخ «ضريبة» بدل «ضربة».
۱۵.الزخرف: 31 و 32.
۱۶.في بحار الأنوار «أنفَذتُم».
۱۷.الإسراء: 93.
۱۸.الاحتجاج: ج 1 ص 47 ح 22، بحار الأنوار: ج 9 ص 269 ح 2.
۱۹.. «استفحل أمر العدوّ» وقتى گفته مى شود كه دشمن، قوى و شديد شده باشد.
۲۰.. تعبير «لازب» كه در متن حديث آمده به معناى بسيار پايدار است. گاه از واجب نيز با تعبير لازب ياد مى شود. به ضربه چسبنده، ضربه لازب مى گويند.