حدیث دربارهحكمت هاى جامع

عنه عليه السلامـ في تَفسيرِ قَولِهِ تعالى: «وَ إِذْ قَالَ لُقْمَـنُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يَـبُنَىَّ لاَ تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُـلْمٌ عَظِيمٌ» ـ: فَوَعَظَ لُقمانُ لاِبنِهِ بِآثارٍ حَتّى تَفَطَّرَ وَانشَقَّ. وكانَ فيما وَعَظَهُ بِهِ. أن قالَ: يا بُنَيَّ، إنَّكَ مُنذُ سَقَطتَ إلَى الدُّنيَا استَدبَرتَ وَاستَقبَلتَ الآخِرَةَ، فَدارٌ أنتَ إلَيها تَسيرُ أقرَبُ إلَيكَ مِن دارٍ أنتَ مِنها مُتَباعِدٌ. يا بُنَيَّ، جالِسِ العُلَماءَ وزاحِمهُم بِرُكبَتَيكَ، لا تُجادِلهُم فَيَمنَعوكَ، وخُذ مِنَ الدُّنيا بَلاغاً، ولا تَرفُضها فَتَكونَ عِيالاً عَلَى النّاسِ، ولا تَدخُل فيها دُخولاً يَضُرُّ بِآخِرَتِكَ، وصُم صَوما يَقطَعُ شَهوَتَكَ، ولا تَصُم صَوما يَمنَعُكَ مِنَ الصَّلاةِ؛ فَإِنَّ الصَّلاةَ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنَ الصِّيامِ. يا بُنَيَّ، إنَّ الدُّنيا بَحرٌ عَميقٌ، قَد هَلَكَ فيها عالَمٌ كَثيرٌ، فَاجعَل سَفينَتَكَ فيهَا الإِيمانَ، وَاجعَل شِراعَهَا التَّوَكُّلَ، وَاجعَل زادَكَ فيها تَقوَى اللّهِ، فَإِن نَجَوتَ فَبِرَحمَةِ اللّهِ، وإن هَلَكتَ فَبِذُنوبِكَ. يا بُنَيَّ، إن تَأَدَّبتَ صَغيرا انتَفَعتَ بِهِ كَبيراً، ومَن عَنى ۱ بِالأَدَبِ اهتَمَّ بِهِ، ومَنِ اهتَمَّ بِهِ تَكَلَّفَ عِلمَهُ، ومَن تَكَلَّفَ عِلمَهُ اشتَدَّ طَلَبُهُ، ومَنِ اشتَدَّ طَلَبُهُ أدرَكَ مَنفَعَتَهُ، فَاتَّخِذهُ عادَةً. فَإِنَّكَ تَخلُفُ في سَلَفِكَ، وتَنفَعُ بِهِ مَن خَلَفَكَ، ويَرتَجيكَ فيهِ راغِبٌ، ويَخشى صَولَتَكَ راهِبٌ. وإيّاكَ وَالكَسَلَ عَنهُ وَالطَّلَبَ لِغَيرِهِ، فَإِن غُلِبتَ عَلَى الدُّنيا فَلا تُغلَبَنَّ عَلَى الآخِرَةِ، وإذا فاتَكَ طَلَبُ العِلمِ في مَظانِّهِ فَقَد غُلِبتَ عَلَى الآخِرَةِ. وَاجعَل في أيّامِكَ ولَياليكَ وساعاتِكَ لِنَفسِكَ نَصيباً في طَلَبِ العِلمِ؛ فَإِنَّكَ لَن تَجِدَ لَهُ تَضييعاً أشَدَّ مِن تَركِهِ، ولا تُمارِيَنَّ فيهِ لَجوجاً، ولا تُجادِلَنَّ فَقيهاً، ولا تُعادِيَنَّ سُلطاناً، ولا تُماشِيَنَّ ظَلوماً، ولا تُصادِقَنَّهُ، ولا تُصاحِبَنَّ فاسِقاً نَطِفاً ۲، ولا تُصاحِبَنَّ مُتَّهَماً، وَاخزُن عِلمَكَ كَما تَخزُنُ وَرِقَكَ. يا بُنَيَّ، خَفِ اللّهَ خَوفاً لَو أتَيتَ القِيامَةَ بِبِرِّ الثَّقَلَينِ خِفتَ أن يُعَذِّبَكَ، وَارجُ اللّهَ رَجاءً لَو وافَيتَ القِيامَةَ بِإِثمِ الثَّقَلَينِ رَجَوتَ أن يَغفِرَ لَكَ. فَقالَ لَهُ ابنُهُ: يا أبَتِ وكَيفَ اُطيقُ هذا وإنَّما لي قَلبٌ واحِدٌ؟ فَقالَ لَهُ لُقمانُ: يا بُنَيَّ، لَوِ استُخرِجَ قَلبُ المُؤمِنِ فَشُقَّ لَوُجِدَ فيهِ نورانِ، نورٌ لِلخَوفِ، ونورٌ لِلرَّجاءِ ۳، لَو وُزِنا لَما رَجَحَ أحَدُهُما عَلَى الآخَرِ بِمِثقالِ ذَرَّةٍ، فَمَن يُؤمِن بِاللّهِ يُصَدِّق ما قالَ اللّهُ، ومَن يُصَدِّق ما قالَ اللّهُ يَفعَل ما أمَرَ اللّهُ، ومَن لَم يَفعَل ما أمَرَ اللّهُ لَم يُصَدِّق ما قالَ اللّهُ؛ فَإِنَّ هذِهِ الأَخلاقَ تَشهَدُ بَعضُها لِبَعضٍ فَمَن يُؤمِن بِاللّهِ إيماناً صادِقاً يَعمَل للّهِِ خالِصاً ناصِحاً ومَن عَمِلَ للّهِِ خالِصاً ناصِحاً فَقَد آمَنَ بِاللّهِ صادِقا ومَن أطاعَ اللّهَ خافَهُ ومَن خافَهُ فَقَد أحَبَّهُ، ومَن أحَبَّهُ اتَّبَعَ أمرَهُ، ومَنِ اتَّبَعَ أمرَهُ استَوجَبَ جَنَّتَهُ ومَرضاتَهُ، ومَن لَم يَتَّبِع رِضوانَ اللّهِ فَقَد هانَ عَلَيهِ سَخَطُهُ، نَعوذُ بِاللّهِ مِن سَخَطِ اللّهِ. يا بُنَيَّ، ولا تَركَن إلَى الدُّنيا، ولا تَشغَل قَلبَكَ بِها، فَما خَلَقَ اللّهُ خَلقا هُوَ أهوَنُ عَلَيهِ مِنها، ألا تَرى أنَّهُ لَم يَجعَل نَعيمَها ثَوابا لِلمُطيعينَ، ولَم يَجعَل بَلاءَها عُقوبَةً لِلعاصينَ. ۴
امام صادق عليه السلامـ در تفسير اين گفته خداى متعال: «و هنگامى كه لقمان به پسرش ـ در حالى كه او را موعظه مى كرد ـ گفت: «اى پسرك من! به خدا شرك نورز؛ چرا كه شرك، ستمى بزرگ است» ـ: لقمان به حكمتى چند، پسرش را موعظه كرد، تا [سپيده صبح،] شكافته شد. و در موعظه او به پسرش، چنين بود كه گفت: «اى پسرم! از زمانى كه تو به دنيا آمدى، پشت به آن كرده اى و رو به آخرت دارى، پس خانه اى كه به سوى آن مى روى، به تو نزديك تر است از خانه اى كه از آن دور مى شوى. اى پسرم! با دانشمندان همنشينى كن و تنگاتنگ آنان بنشين، [ولى] با آنان مجادله نكن، كه بازت مى دارند. و به اندازه لازم، از دنيا برگير، و آن را چنان رها نكن كه سربارِ مردم شوى، و آن چنان در آن وارد نشو كه به آخرتت زيان رسانَد. روزه اى بگير كه شهوتت را قطع كند، و چنان روزه اى نگير كه از نماز، بازت بدارد؛ چرا كه نماز، نزد خدا محبوب تر از روزه است. اى پسرم! دنيا دريايى عميق است كه بسيارى در آن هلاك شده اند. پس كشتىِ خود را در دنيا، ايمان، بادبان آن را توكّل، و توشه خود را در آن، تقواى الهى قرار بده. پس اگر نجات يافتى، در سايه رحمت خداست، و اگر هلاك شدى، به سبب گناهانت خواهد بود. اى پسرم! اگر در كودكى ادب شوى، در بزرگى سودش را مى برى. هر كه آهنگ ادب كند، به [كسب هر چه بيشترِ] آن همّت مى گمارد و هر كه به آن همّت گمارد، خود را براى آموختن آن، به سختى مى اندازد و هر كه خود را براى آموختن آن، به سختى بيندازد، آن را شديدتر طلب مى كند و هر كه آن را به شدّت طلب كند، به سودش دست مى يابد. بنا بر اين، آن را عادت خود قرار بده. تو جانشين پيشينيانت هستى، و جانشين تو از آن سود خواهد برد و مشتاق، به تو اميد دارد و ترسا، از قدرت تو مى هراسد. و بپرهيز از اين كه در كسب آن (ادب)، تنبلى كنى و در پىِ چيز ديگرى بروى. اگر در برابر دنيا شكست خوردى، در برابر آخرت شكست نخور، حال اگر دانش را در جايگاهش نجستى، هر آينه در برابر آخرت نيز شكست خورده اى. در روزها و شب ها و لحظاتت، براى خودت زمانى را جهت جستجوى دانش قرار بده؛ چرا كه تو براى آن، چيزى ضايع كننده تر از رها كردنِ آن نمى يابى. و در باره آن، با لجوج، بگومگو نكن و با فقيه، مجادله نكن و با پادشاه، دشمنى نكن و با ستمگر، همراهى و دوستى نكن و با فاسدِ پليد و متّهم، رفاقت نكن و دانشت را ذخيره كن؛ همان گونه كه سكّه ات را ذخيره مى كنى. اى پسرم! از خدا چنان بترس كه اگر در روز رستاخيز، نيكىِ دو جهان را به همراه داشته باشى، [بازهم]از عذابش بترسى، و چنان به خدا اميدوار باش كه اگر در روز رستاخيز، گناه دو جهان را به همراه داشته باشى، [بازهم] به آمرزش او اميدوار باشى». پسرش به او گفت: اى پدر! چگونه مى توانم چنين باشم، در حالى كه تنها يك دل دارم؟ لقمان بدو گفت: «پسرم! اگر دل مؤمن بيرون آورده شود و شكافته شود، دو نور در آن يافت مى شود: نورى براى ترس و نورى براى اميد، كه اگر وزن شوند، هيچ يك بر ديگرى، هموزن ذرّه اى برترى نمى يابد. هر كه به خدا ايمان آورَد، سخن خدا را تصديق مى كند و هر كه سخن خدا را تصديق كند، امر خدا را به جا مى آورد، و هر كه امر خدا را به جا نياورَد، سخن خدا را تصديق نكرده است. بخشى از اخلاق، بخش ديگر را تأييد مى كند؛ پس آن كه ايمانِ راستين به خدا دارد، خالصانه و خيرخواهانه براى خدا كار مى كند و آن كه خالصانه و خيرخواهانه براى خدا كار كند، هر آينه ايمان راستين به خدا دارد، و آن كه خدا را اطاعت كند، از او مى ترسد و آن كه از او بترسد، دوستش دارد، و آن كه دوستش داشته باشد، از فرمانش پيروى مى كند و آن كه از فرمانش پيروى كند، شايسته بهشت و خشنودىِ اوست، و آن كه از خشنودى خدا پيروى نكند، خشم او را بر خود آسان گردانيده است. از خشم خدا به خدا پناه مى بريم! اى پسرم! به دنيا اتّكا نكن و دلت را به آن مشغول نساز؛ چرا كه خداوند، هيچ چيزى را سست تر از آن نيافريده است. مگر نمى بينى كه نعمتِ دنيا را پاداش فرمان بُرداران قرار نداده، و گرفتارىِ آن را كيفر نافرمانان قرار نداده است؟!».
۱.في المصدر: «غني»، والتصويب من بحار الأنوار وقصص الأنبياء: ص 194 ح 243. وعَنَى الأَمرُ فلانا: أهَمَّهُ. ويقال: عَنى بأمر فلان (المعجم الوسيط: ج 2 ص 633 «عنا»).
۲.في بحار الأنوار: «ولا تُؤاخِيَنَّ فاسقا» بدل «ولا تصاحبنّ فاسقا نطفا». والنَّطِفُ الرَّجُلُ المُريبُ (لسان العرب: ج 9 ص 334 «نطف»).
۳.في المصدر: «. نورين نورا للخوف ونورا للرجاء»، والصحيح ما أثبتناه كما في بحار الأنوار.
۴.تفسير القمي: ج 2 ص 163، بحار الأنوار: ج 13 ص 411 ح 2.
کلیدواژه‌ها حکمت های جامع

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام زين العابدين عليه السلامـ در بيان سفارش هاى لقمان عليه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! سخت ترين ندارى، نداشتن دل است و بزرگ ترين مصيبت، بدهكارى است و بالاترين محروميت و بلا، همان بدهكارى است و سودمندترين ثروت، بى نيازىِ دل است. پس در همه اينها درنگ كن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش. هر گاه دزد بدزدد، خداوند عز و جلاو را از روزى اش باز مى دارد و گناه آن، بر عهده اوست. حال اگر شكيبايى مى ورزيد، از راه خودش به آن روزى دست مى يافت. اى پسرم! طاعتِ (عبادتِ) الهى را خالصانه انجام بده، به طورى كه گناه كوچكى هم با آن مخلوط نشود. سپس با پيروى از دارندگانِ ايمان حقيقى، طاعت خود را زينت ببخش؛ زيرا طاعت آنان، به طاعت الهى پيوسته است. و همين طاعت را با دانش، آراسته كن. و دانشت را با بردبارى حراست كن، تا حماقت با آن درنياميزد. و بردبارى ات را با نرم خويى ذخيره كن، تا با نادانى همراه نگردد. و نرم خويى ات را با تدبيرْ استوار كن، تا نابودى در آن راه نيابد. و تدبيرت را با مدارا درآميز، تا زورى در آن نباشد.
الكافىـ به نقل از ابراهيم بن ابى بلاد، از كسى كه او را ياد كرده ـ: لقمان به پسرش گفت: «پسرم! [آن چنان به مردمْ] نزديك نشو كه مايه دورىِ تو [از آنان] شود، و [آن چنان] دور نشو كه [در اثر بى توجّهىِ آنان]خوار گردى. يعنى: با مردم، چنان در نياميز و نزديك نشو كه خسته و درمانده ات كنند و در نتيجه، در دلشان از تو دور شوند، و كاملاً هم از آنان كناره نگير كه اهميّتى به تو ندهند و در چشمشان خوار و سبك شوى. هر جنبنده اى، همنوع خود را دوست دارد و آدميزاد نيز همنوع خود را دوست دارد. متاع خود را جز نزد مشترى اش پهن نكن. همان طور كه بين گرگ و قوچ، دوستى اى نيست، بين نيكوكار و بدكار نيز دوستى اى نيست. هر كه به قير نزديك شود، قسمتى از بدنش به آن مى چسبد، همچنين، هر كه با بدكار همدستى كند، برخى از روش هاى او را مى آموزد. هر كه جرّ و بحث را دوست بدارد، دشنام مى شنود. و هر كه وارد جاهاى بد شود، متّهم مى شود. و هر كه با رفيقِ بد همراهى كند، سالم نمى ماند، و هر كه زبانش را در اختيار نگيرد، پشيمان مى گردد».
امام باقر عليه السلام:در نصايح لقمان به پسرش، اين است كه گفت: «پسرم! اگر درباره مرگْ ترديد دارى، خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ و اگر درباره رستاخيزْ ترديد دارى، بيدار شدن از خواب را از خود دور كن ـ كه نخواهى توانست ـ؛ زيرا اگر انديشه كنى، مى دانى كه جان تو در دست ديگرى است و همانا خواب، به منزله مرگ است و بيدارى پس از خواب، به منزله بر انگيخته شدن پس از مرگ». لقمان همچنين گفت: «اى پسرم! آن چنان [به مردمْ] نزديك نشو كه [از دل هاى آنان] دور شوى و آن چنان دور نشو كه خوار شوى. هر موجودى، همنوع خود را دوست مى دارد و همانا آدميزاد نيز همنوع خود را دوست مى دارد. خوبى [يا متاع] خود را جز در برابر مشترىِ آن، نگستران. چنان كه ميان قوچ و گرگ، دوستى و رفاقتى نيست، ميان نيكوكار و بدكار نيز دوستى و رفاقتى نيست. هر كه به زشتى [يا قير]نزديك شود، پاره اى از آن به تنش مى چسبد. همچنين، هر كه با بدكارْ همدستى كند، بعضى از روش هاى او را مى آموزد. هر كه جدال را دوست بدارد، دشنام مى شنود، و هر كه وارد جاهاى بد شود، متّهم مى شود و هر كه با رفيقِ بد همراهى كند، سالم نمى ماند، و هر كه زبانش را در اختيار نگيرد، پشيمان مى گردد». و گفت: «اى پسرم! با صد نفر رفاقت كن؛ ولى حتّى با يك نفر هم دشمنى نكن. اى پسرم! تو هستى و بهره و اخلاق تو! بهره تو دين توست، و اخلاق تو [رابطه] بين تو و مردم است. پس به آنان كينه نورز، و اخلاق نيكو را بياموز. اى پسرم! غلام نيكان باش؛ ولى فرزند بدان نباش. اى پسرم! امانت را ادا كن، تا دنيا و آخرتت سالم بماند، و امين باش؛ زيرا خداى تعالى خيانتكاران را دوست ندارد. اى پسرم! خود را به مردم چنان نشان نده كه از خدا مى ترسى، در حالى كه دلِ تو گنهكار است».
امام صادق عليه السلامـ در بيان سفارش لقمان عليه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! اگر محتاج پادشاه شدى، زياد پافشارى نكن و نيازت را جز در جاى مناسبِ درخواست، از او نخواه، و آن، زمانِ خشنودى و نشاط اوست. و در درخواست حاجت، بى قرارى نكن؛ چرا كه برآورده شدن آن، به دست خداست و آن هم زمان هايى دارد؛ ولى به خدا علاقه نشان بده و از او درخواست كن و انگشتانت را به سوى او بجنبان. اى پسرم! [متاع] دنيا اندك است و عمر تو كوتاه. اى پسرم! از حسد بپرهيز، كه در شأن تو نيست، و از بد اخلاقى دورى كن، كه از سرشت تو نيست؛ چرا كه تو با آن دو، جز به خودت زيان نمى رسانى، و هر گاه خودت زيان رسانِ خود بودى، زحمت دشمنت را درباره كارت كم كرده اى؛ زيرا دشمنىِ تو با خودت، زيان بارتر از دشمنىِ ديگرى است. اى پسرم! كار خوبت را براى اهلش انجام بده و در آن، از خدا پاداش بخواه. [در خرج كردن]ميانه رو باش و از ترس فقر و فلاكت، [از خرج كردنْ]خوددارى نكن؛ ولى ريخت و پاش هم نكن. اى پسرم! سرور اخلاق حكيمانه، دين خداى متعال است. مَثَل دين، مانند درخت استوار است؛ ايمان به خدا آب آن است و نماز ريشه هاى آن، و زكات تنه آن، و برادرى در راه خدا شاخه هاى آن، و اخلاق نيكْ برگ هاى آن، و بيرون آمدن از گناهان، ميوه آن. و همان گونه كه درخت، جز با ميوه پاكيزه به كمال نمى رسد، دين نيز جز با بيرون آمدن از محرّمات، كامل نمى گردد. اى پسرم! هر چيزى نشانه اى دارد كه بدان شناخته مى شود. دين نيز سه نشانه دارد: پاك دامنى، دانش، و بردبارى.
امام صادق عليه السلامـ در بيان سفارش هاى لقمان عليه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! مردمِ پيش از تو، براى فرزندانشان سرمايه جمع كردند؛ ولى نه سرمايه باقى مانْد و نه آن كسى كه سرمايه برايش جمع شده بود. همانا تو بنده اى اجير شده هستى كه به انجام دادن كارى مأمور شده اى و مزدى نيز به تو وعده داده شده است. پس به انجام دادن كارت وفادار باش و مزدت را بگير. در اين دنيا، همانند گوسفندى مباش كه در زراعت سبزى داخل مى شود و آن قدر مى خورد كه چاق مى گردد و هنگام چاقى اش كشته مى شود؛ بلكه دنيا را همانند پلى بر روى رودخانه اى به شمار آور كه از آن مى گذرى و آن را رها مى كنى و تا پايان روزگار، به سوى آن باز نمى گردى. آن را خراب كن و آبادش نكن؛ زيرا تو مأمور آبادانى آن نيستى. بدان كه همانا تو، فردا به هنگامى كه در پيشگاه خداوند عز و جل حاضر شوى، درباره چهار چيز مورد سؤال قرار مى گيرى: جوانى ات را چگونه سپرى كردى؟ عمرت را چگونه گذراندى؟ مالت را از كجا به دست آوردى و در چه راهى هزينه كردى؟ بنا بر اين، خود را براى چنين روزى آماده كن و براى اين پرسش ها، جوابى فراهم كن. به خاطر آنچه از دنيا از دست دادى، تأسف نخور؛ زيرا اندكِ دنيا دوام ندارد و زياد آن، از بلا و گرفتارى در امان نيست. پس بر حذر باش و در كارت بكوش و پرده [ى غفلت] را از روى خود، كنار بزن و به كارهاى مطلوب پروردگارت مشغول باش و در دل خود، توبه را تازه كن و پيش از اين كه مرگ، آهنگ تو كند و درباره تو حكم براند و بين تو و خواسته هايت حايل شود، تو به سوى آسايش خود بشتاب.