ادب معاشرت با پادشاه
5 حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ لُقمانُ عليه السلام: يا بُنَيَّ، إنِ احتَجتَ إلَى السُّلطانِ فَلا تُكثِرِ الإِلحاحَ عَلَيهِ، ولا تَطلُب حاجَتَكَ مِنهُ إلاّ في مَواضِعِ الطَّلَبِ، وذلِكَ حينَ الرِّضا وطيبِ النَّفسِ، ولا تَضجَرَنَّ بِطَلَبِ حاجَةٍ؛ فَإِنَّ قَضاءَها بِيَدِ اللّهِ ولَها أوقاتٌ، ولكِنِ ارغَب إلَى اللّهِ وسَلهُ، وحَرِّك أصابِعَكَ إلَيهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:لقمان گفت: «اى پسرم! اگر محتاج پادشاه شدى، زياد اصرار نكن و حاجت خود را جز در جاى مناسبِ درخواست، از او نخواه، و آن، هنگام خشنودى و خوش حالى است. و در طلب حاجت، بى قرارى نكن؛ زيرا برآورده شدن آن، به دست خداست و آن هم اوقاتى دارد؛ ولى تمايل و توجّهت، به خداوند باشد و از او بخواه و انگشتانت را به سوى او بجنبان».
۱.قصص الأنبياء: ص 195 ح 245، بحار الأنوار: ج 13 ص 420 ح 14.
الاختصاص عن الأوزاعيّـ فيما قالَ لُقمانُ عليه السلام لاِبنِهِ ـ: يا بُنَيَّ، لا تُجاوِرَنَّ المُلوكَ فَيَقتُلوكَ، ولا تُطِعهُم فَتَكفُرَ. ۱
الاختصاصـ به نقل از اَوزاعى، درباره آنچه لقمان عليه السلام به پسرش گفت ـ: اى پسرم! با پادشاهان، همسايگى نكن، كه تو را مى كشند و اطاعتشان نكن، كه كافر مى شوى.
۱.الاختصاص: ص 337، بحار الأنوار: ج 13 ص 428 ح 23.
إرشاد القلوب:مِن وَصِيَّةِ لُقمانَ عليه السلام لاِبنِهِ، قالَ:. يا بُنَيَّ، ثَلاثَةٌ تَجِبُ مُداراتُهُم: المَريضُ وَالسُّلطانُ وَالمَرأَةُ. ۱
إرشاد القلوب:از سفارش لقمان به پسرش است كه گفت: «. اى پسرم! سه طايفه اند كه مدارا با آنها لازم است: بيمار، پادشاه و زن».
۱.إرشاد القلوب: ص 72.
ربيع الأبرار:لُقمانُ: لا تُقارِبِ السُّلطانَ إذا غَضِبَ، ولاَ البَحرَ إذا مَدَّ. ۱
ربيع الأبرار:لقمان گفت: «هنگام خشمِ پادشاه، به او نزديك نشو، و هنگامى كه دريا به خروش آمده، نزديك آن هم نشو».
۱.ربيع الأبرار: ج 4 ص 226.
نثر الدر:دَخَلَ كَعبٌ عَلى عُمَرَ فَأَدناهُ وأمَرَهُ بِالجُلوسِ إلى جَنبِهِ فَتَنَحّى كَعبٌ قَليلاً، فَقالَ لَهُ عُمَرُ: وما مَنَعَكَ مِنَ الجُلوسِ إلى جَنبي؟
فَقالَ: لِأَنّي وَجَدتُ في حِكمَةِ لُقمانَ مِمّا أوصى بِهِ ابنَهُ قالَ: يا بُنَيَّ، إذا قَعَدتَ لِذي سُلطانٍ فَليَكُن بَينَكَ وبَينَهُ مَقعَدُ رَجُلٍ، فَلَعَلَّهُ أن يَأتِيَهُ مَن هُوَ آثَرُ عِندَهُ مِنكَ فَيُريدَ أن تَتَنَحّى لَهُ عَن مَجلِسِكَ فَيَكونُ ذلِكَ نَقصا عَلَيكَ وشَينا. ۱
نثر الدُّر:كعب بر عمر وارد شد و نزدش رفت. عمر، دستور داد كه در كنارش بنشيند؛ ولى كعب، اندكى دورتر نشست. عمر گفت: چه چيزْ تو را از نشستن در كنار من، باز داشت؟
گفت: آنچه من در حكمت لقمان ديدم؛ آن جا كه به پسرش سفارش كرده و گفته است: «اى پسرم! هر گاه پيش قدرتمندى نشستى، بايد بين تو و او، به اندازه جاى نشستن يك نفر فاصله باشد؛ چرا كه شايد كسى وارد شود كه نزد او، برتر از تو باشد و او بخواهد تو را از جايى كه نشسته اى، دور كند و اين، براى تو نقص و خوارى است».
۱.نثر الدر: ج 7 ص 38.