حدیث دربارهدرخواست خير از خداوند
الفتوح:خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام مِن مَنزِلِهِ ذاتَ لَيلَةٍ وأتى إلى قَبرِ جَدِّهِ صلى الله عليه و آله. وأرسَلَ الوَليدُ بنُ عُتبَةَ إلى مَنزِلِ الحُسَينِ عليه السلام لِيَنظُرَ هَل خَرَجَ مِنَ المَدينَةِ أم لا، فَلَم يُصِبهُ في مَنزِلِهِ، فَقالَ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يُطالِبنِي اللّهُ عز و جل بِدَمِهِ ـ وظَنَّ أنَّهُ خَرَجَ مِنَ المَدينَةِ ـ. قالَ: ورَجَعَ الحُسَينُ عليه السلام إلى مَنزِلِهِ مَعَ الصُّبحِ.
فَلَمّا كانَتِ اللَّيلَةُ الثّانِيَةُ خَرَجَ إلَى القَبرِ أيضا فَصَلّى رَكعَتَينِ، فَلَمّا فَرَغَ مِن صَلاتِهِ جَعَلَ يَقولُ: اللّهُمَّ إنَّ هذا قَبرُ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وأنَا ابنُ بِنتِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، وقَد حَضَرَني مِنَ الأَمرِ ما قَد عَلِمتَ، اللّهُمَّ وإنّي اُحِبُّ المَعروفَ وأكرَهُ المُنكَرَ، وأنَا أسأَلُكَ يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ بِحَقِّ هذَا القَبرِ ومَن فيهِ مَا اختَرتَ ۱ مِن أمري هذا ما هُوَ لَكَ رِضىً. ۲
الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از خانه اش بيرون آمد و به نزد قبر جدّش رفت. وليد بن عتبه، كسى را به خانه امام حسين عليه السلام فرستاده بود تا ببيند آيا از مدينه خارج شده است يا نه؟ او را در خانه اش نيافت. [وليد] گفت: ستايش، خداى را كه مورد مطالبه خونِ او قرار نگرفتم.
وليد، پنداشته بود كه امام عليه السلام از مدينه بيرون رفته است؛ امّا امام حسين عليه السلام صبح به خانه اش بازگشت.
شب دوم، دوباره به سوى قبر رفت و دو ركعت نماز خواند و چون نمازش را به پايان برد، چنين گفت: «خدايا! اين، قبر پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله است و من پسر دختر محمّدم و مى دانى كه چه برايم پيش آمده است. خدايا! من، نيكى را دوست دارم و زشتى را ناپسند مى دارم. اى بشكوه بزرگ! من از تو، به حقّ اين قبر و آن كه در آن مدفون است، مى خواهم كه در اين كار، آن چيزى را برايم برگزينى كه خشنودى تو در آن است».