حدیث دربارهرؤياى امام ، هنگام خروج از مدينه

الفتوحـ بَعدَ ذِكرِ كِتابِ أهلِ الكوفَةِ إلَى الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام وَالَّذي يَدعونَهُ فيهِ إلَى القُدومِ إلَيهِم ـ: فَعِندَها قامَ الحُسَينُ عليه السلام فَتَطَهَّرَ وصَلّى رَكعَتَينِ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ، ثُمَّ انفَتَلَ مِن صَلاتِهِ، وسَأَلَ رَبَّهُ الخَيرَ فيما كَتَبَ إلَيهِ أهلُ الكوفَةِ، ثُمَّ جَمَعَ الرُّسُلَ فَقالَ لَهُم: إنّي رَأَيتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في مَنامي، وقَد أمَرَني بِأمرٍ وأنَا ماضٍ لِأَمرِهِ، فَعَزَمَ اللّهُ لي بِالخَيرِ، إنَّهُ وَلِيُّ ذلِكَ، وَالقادِرُ عَلَيهِ إن شاءَ اللّهُ تَعالى. ۱
الفتوحـ پس از يادكرد نامه نگارى كوفيان به امام حسين عليه السلام براى دعوت امام عليه السلام به سوى ايشان ـ: در اين هنگام، امام حسين عليه السلام برخاست و وضو گرفت و دو ركعت نماز، ميان رُكن (حجرالأسود) و مقام [ابراهيم]خواند و پس از نماز، از خداوند درباره آنچه كوفيان به او نوشته بودند، خير طلبيد. سپس، فرستادگان [كوفه] را گِرد آورد و به ايشان فرمود: «من، جدّم پيامبر خدا را در خواب ديدم كه به من، فرمانى داد و من، فرمان او را انجام مى دهم، و خدا هم مرا بر خيرم مصمّم كرد، كه او سرپرست آن و قادر بر آن است؛ ان شاء اللّه!».
۱.الفتوح: ج 5 ص 30، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 195، وراجع: اُسد الغابة: ج 2 ص 28.

احادیث دیگر این موضوع

۶
الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از منزلش بيرون آمد و نزد قبر جدّش آمد و گفت: «سلام بر تو، اى پيامبر خدا!.». سپس، امام حسين عليه السلام شروع به گريستن كرد. هنگام سپيده صبح، سرش را بر قبر نهاد و ساعتى به خواب رفت. در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه با جمعيت انبوهى از فرشتگان [صف كشيده] در راست و چپ، و پيش و پسِ او، جلو آمد و حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانْد و ميان دو چشمش را بوسه زد و فرمود: اى پسر عزيزم، اى حسين! مى بينم كه به زودى در زمين كَرْب (سختى) و بلا، به دست گروهى از امّتم كشته شده اى و با سر بُريده افتاده اى، در حالى كه تشنه بودى و آبت ندادند و سيرابت نكردند و با همه اينها، به شفاعت من اميد مى برند. چه توقّعى! روز قيامت، خداوند، شفاعت مرا به ايشان نرساند كه نزد خدا هيچ نصيبى ندارند. حبيبم، اى حسين! پدر و مادر و برادرت بر من درآمدند و اكنون، مشتاق تو هستند و درجاتى در بهشت، از آنِ توست كه جز با شهادت به آنها نمى رسى». امام حسين عليه السلام در خواب به جدّش مى نگريست و سخنش را مى شنيد و مى گفت: اى نياى من! من، هيچ گاه نيازى به بازگشت به دنيا ندارم. مرا با خود ببر و كنار خود، در جايگاهت جاى ده. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى حسين! ناگزيرى كه به دنيا باز گردى تا شهادت و پاداش بزرگى را كه خدا براى آن نوشته است، نصيبت شود كه تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت، روز قيامت، در يك گروه محشور مى شويد تا به بهشت درآييد».