حدیث دربارهرؤياى امام ، هنگام خروج از مدينه

الفتوح:خَرَجَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام مِن مَنزِلِهِ ذاتَ لَيلَةٍ وأتى إلى قَبرِ جَدِّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ. ثُمَّ جَعَلَ الحُسَينُ يَبكي، حَتّى إذا كانَ في بَياضِ الصُّبحِ وَضَعَ رَأسَهُ عَلَى القَبرِ فَأَغفى ساعَةً، فَرَأَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَد أقبَلَ في كَبكَبَةٍ ۱ مِنَ المَلائِكَةِ عَن يَمينِهِ وعَن شِمالِهِ ومِن بَينِ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ، حَتّى ضَمَّ الحُسَينَ عليه السلام إلى صَدرِهِ، وقَبَّلَ بَينَ عَينَيهِ، وقالَ صلى الله عليه و آله: يا بُنَيَّ يا حُسَينُ! كَأَنَّكَ عَن قَريبٍ أراكَ مَقتولاً مَذبوحا بِأَرضِ كَربٍ وبَلاءٍ مِن عِصابَةٍ مِن اُمَّتي، وأنتَ في ذلِكَ عَطشانُ لا تُسقى، وضَمآنُ لا تُروى، وهُم مَعَ ذلِكَ يَرجونَ شَفاعَتي، ما لَهُم؟! لا أنالَهُمُ اللّهُ شَفاعَتي يَومَ القِيامَةِ فَما لَهُم عِندَ اللّهِ مِن خَلاقٍ ۲. حَبيبي يا حُسَينُ! إنَّ أباكَ واُمَّكَ وأخاكَ قَد قَدِموا عَلَيَّ وهُم إلَيكَ مُشتاقونَ، وإنَّ لَكَ فِي الجَنَّةِ دَرَجاتٍ لَن تَنالَها إلاّ بِالشَّهادَةِ. فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَنظُرُ في مَنامِهِ إلى جَدِّهِ صلى الله عليه و آله ويَسمَعُ كَلامَهُ، وهُوَ يَقولُ: يا جَدّاه! لا حاجَةَ لي فِي الرُّجوعِ إلَى الدُّنيا أبَدا، فَخُذني إلَيكَ وَاجعَلني مَعَكَ إلى مَنزِلِكَ. قالَ: فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: يا حُسَينُ! إنَّهُ لابُدَّ لَكَ مِنَ الرُّجوعِ إلَى الدُّنيا حَتّى تُرزَقَ الشَّهادَةَ وما كَتَبَ اللّهُ لَكَ فيها مِنَ الثَّوابِ العَظيمِ، فَإِنَّكَ وأباكَ وأخاكَ وعَمَّكَ وعَمَّ أبيكَ تُحشَرونَ يَومَ القِيامَةِ في زُمرَةٍ واحِدَةٍ حَتّى تَدخُلُوا الجَنَّةَ. ۳
الفتوح:امام حسين عليه السلام شبى از منزلش بيرون آمد و نزد قبر جدّش آمد و گفت: «سلام بر تو، اى پيامبر خدا!.». سپس، امام حسين عليه السلام شروع به گريستن كرد. هنگام سپيده صبح، سرش را بر قبر نهاد و ساعتى به خواب رفت. در خواب، پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد كه با جمعيت انبوهى از فرشتگان [صف كشيده] در راست و چپ، و پيش و پسِ او، جلو آمد و حسين عليه السلام را به سينه اش چسبانْد و ميان دو چشمش را بوسه زد و فرمود: اى پسر عزيزم، اى حسين! مى بينم كه به زودى در زمين كَرْب (سختى) و بلا، به دست گروهى از امّتم كشته شده اى و با سر بُريده افتاده اى، در حالى كه تشنه بودى و آبت ندادند و سيرابت نكردند و با همه اينها، به شفاعت من اميد مى برند. چه توقّعى! روز قيامت، خداوند، شفاعت مرا به ايشان نرساند كه نزد خدا هيچ نصيبى ندارند. حبيبم، اى حسين! پدر و مادر و برادرت بر من درآمدند و اكنون، مشتاق تو هستند و درجاتى در بهشت، از آنِ توست كه جز با شهادت به آنها نمى رسى». امام حسين عليه السلام در خواب به جدّش مى نگريست و سخنش را مى شنيد و مى گفت: اى نياى من! من، هيچ گاه نيازى به بازگشت به دنيا ندارم. مرا با خود ببر و كنار خود، در جايگاهت جاى ده. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى حسين! ناگزيرى كه به دنيا باز گردى تا شهادت و پاداش بزرگى را كه خدا براى آن نوشته است، نصيبت شود كه تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت، روز قيامت، در يك گروه محشور مى شويد تا به بهشت درآييد».
۱.كَبْكَبَة: الجماعة المتضامّة من الناس (النهاية: ج 4 ص 144 «كبكب»).
۲.الخَلاَقُ: النصيب (الصحاح: ج 4 ص 1471 «خلق»).
۳.الفتوح: ج 5 ص 18، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 186؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 155، بحار الأنوار: ج 44 ص 328 وراجع: المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 88.

احادیث دیگر این موضوع

۶