خانه
کتابها
احادیث
حدیث روز
حدیث مناسبتی
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حج و عمره در قرآن و حدیث
موضوعات
ادب طواف
492. از امام صادق عليه السلام درباره طوا…
حدیث درباره
ادب طواف
حج و عمره در قرآن و حدیث، ص ۲۸۵، ح ۴۹۲
امام صادق علیهالسلام
ادب طواف
عَبدُالرَّحمنِ بنُ سَيابَة:
سَأَلتُ أباعَبدِاللّهِ عليه السلام عَنِ الطَّوافِ فَقُلتُ: اُسرِعُ واُكثِرُ أو اُبطِئُ؟ قالَ: مَشيٌ بَينَ المَشيَينِ
۱
.
عبدالرحمن بن سيابه:
از امام صادق عليه السلام درباره طواف پرسيدم كه تند و با شتاب بروم، يا كند و آهسته؟ فرمود: راه رفتنى ميانه.
۱.
الكافي: 4 / 413 / 1.
کلیدواژهها
دعا
موانع اجابت دعا
گناه
پاک کننده های گناهان
+8 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۷
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:طواف كعبه، چون نماز است، پس هنگام طواف، كم حرف بزنيد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:طواف خانه خدا همچون، نماز است، الاّ اينكه خداوند، سخن گفتن درطواف را برايتان حلال كرده است. پس اگر كسى سخنى مى گويد، جز به خير، سخن نگويد.
سالم از پدرش نقل مى كند:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ـ وقتى به مكّه مى آمد ـ هنگام لمس ركنِ حجر الأسود ديدم، در آغاز طواف، سه دور از هفت دور طواف را با حالتى شبيه دويدن انجام مى داد.
جابر:چون پيامبر صلى الله عليه و آله به مكّه آمد، وارد مسجد الحرام شد، حجر الأسود را لمس كرد، سپس از سمت راست آن، سه دور طواف را هروله كنان انجام داد و چهار دور، را راه رفت. سپس كنار مقام ابراهيم عليه السلام آمد و فرمود: «از مقام ابراهيم، جاىِ نماز برگزينيد» اشاره به آيه قرآن: «واتّخذوا من مقام ابراهيم مصلّى».. دو ركعت نماز خواند، در حالى كه مقام ابراهيم، ميان او و كعبه قرار داشت، پس از آن دو ركعت، آمد و بر حجر الأسود دست كشيد، سپس به طرف «صفا» بيرون رفت.
ابوطفيل:به ابن عبّاس گفتم، به نظر تو اين تند رفتن و هروله در سه دور طواف و رفتنِ معمولى در چهار دور، مستحبّ و سنّت است؟ قوم تو مى پندارند كه سنّت است. گفت: راست گفتند و دروغ گفتند. گفتم: چطور هم راست گفتند هم دروغ؟ گفت: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد مكّه شد. مشركان گفتند: محمد و يارانش از لاغرى نمى توانند كعبه را طواف كنند و حسد مى ورزيدند. اين بود كه پيامبر، به اصحاب دستور داد سه دور را تند و هروله كنان بروند، چهار دور را راه بروند.
بكر بن محمد:بيرون آمدم و در كنار امام صادق عليه السلام به طواف مشغول بودم، تا آن كه از طوافش فارغ شد. سپس كنار آمد و دو ركعت نماز خواند، با ركنِ كعبه و حجرالأسود و شنيدم كه در سجده مى گفت: «چهره ام از روى عبوديت و بردگى براى تو سجود مى كند، و جز تو معبودى نيست، حقّا و براستى! پيش از هرچيز، نخستين و پس از هر چيز، آخرينى، اينك اين منم در پيشگاهت. (هستى ام در قبضه قدرت توست)، مرا بيامرز، كه جز تو، گناه بزرگ را نمى بخشايد. مرا ببخشاى، كه به گناهانم بر خويش اقرار مى كنم و گناه بزرگ را جز تو كسى دفع نمى كند». سپس سربلند كرد، از گريه صورتش چنان بود كه گويا در آب فرو برده شده است.
سعدان بن مسلم:امام كاظم عليه السلام را ديدم كه دست بر حجر الأسود كشيد، سپس طواف كرد، دور هفتم كه تمام شد به وسط خانه خدا آمد و «ملتزم» را كه اصحاب ما براى دعا به آن مى چسبند، رها كرد. دستش را بر كعبه گشود و مقدارى درنگ كرد، سپس كنار حجر الأسود رفت و بر آن دست كشيد و پشت مقام ابراهيم عليه السلام نماز خواند. دوباره بازگشت و حجر الأسود را لمس كرد، سپس رفت تا در دور هفتمِ طواف به «ملتزم» رسيد، به وسط خانه خدا آمد و دست خود را گشود، باز حجر الأسود را لمس كرد و پشت مقام ابراهيم عليه السلام دو ركعت نماز خواند. سپس حجر الأسود را لمس كرد و به طواف پرداخت، آخر دور هفتم به وسط خانه خدا آمد، باز دست بر حجر الأسود كشيد، سپس دو ركعت نماز، پشت مقام ابراهيم عليه السلام گزارد. باز نزد حجر الأسود آمد و ميان حجر الأسود و درِ كعبه را دست كشيد، سپس مدتى مكث كرد، كنار حجر الأسود آمد، هشت ركعت نماز خواند، آخرين ديدارش با كعبه، زير ناودان بود. دست خود را گشود و دعا كرد. سپس مدتى توقّف كرد، آنگاه از در حنّاطان بيرون رفت.
حدیث 491
موضوع
حدیث 493