حدیث دربارهرويارويى با مستكبران
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاق:النَّضرُ بنُ الحارِثِ بنِ عَلقَمَةَ بنِ كِلدَةِ بنِ عَبدِ مُنافِ بنِ عَبدِ الدَّارِ بنِ قَصَيّ، كانَ إذا جَلَسَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَجلِسا فَدَعا فيهِ إلَى اللّهِ تَعالى وتَلا فيهِ القُرآنَ وحَذَّرَ [فيهِ]قُرَيشا ما أصابَ الأُمَمَ الخالِيةَ خَلَفَهُ في مَجلِسِهِ إذا قامَ، فَحَدَّثَهُم عَن رُستمَ الشَّديدِ ۱ وعَن اسفنديارَ، ومُلوكِ فارِسٍ، ثُمَّ يَقولُ: وَاللّهِ ما مُحَمَّدٌ بِأحسَنَ حَدِيثاً مِنِّي، وما حَديثُهُ إلاَّ أساطيرُ الأوَّلينَ، اكتَتَبها كَما اكتَتَبتُهَا فَأنزَلَ اللّهُ فيهِ: «وَ قَالُواْ أَسَـطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَهَا فَهِىَ تُمْلَى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً * قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِى يَعْلَمُ السِّرَّ فِى السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا» وَنَزَلَ فيهِ: «إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ ءَايَـتُنَا قَالَ أَسَـطِيرُ الْأَوَّلِينَ» ونَزَلَ فيهِ: «وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ * يَسْمَعُ ءَايَـتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» . ۲
السيرة النبوية، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: هر گاه پيامبر خدا در مجلسى، مردم را به خداوند متعال فرا مى خواند و در آن، قرآن تلاوت مى كرد و قريش را از آنچه بر امّت هاى پيشين رفته، هشدار مى داد و از آن مجلس برمى خواست، نضر بن حارث بن علقمة بن كلدة بن عبد مناف بن عبد الدار بن قُصَى، در آن مجلس، به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشست و براى مردم، قصّه رستم پهلوان و اسفنديار و پادشاهان فارس را بازگو مى كرد و آن گاه مى گفت: به خداوند سوگند، محمّد بهتر از من حكايت نمى كند و حكايت او، جز افسانه هاى پيشينيان نيست. آنها را براى خود نوشته، همان طور كه من آنها را نوشته ام.
پس خداوند، درباره او اين آيات را فرو فرستاد: «و گفتند: افسانه هاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام، بر او املا مى شود. بگو: آن را كسى نازل كرده كه رازِ نهان ها را در آسمان ها و زمين مى داند، و هموست كه همواره آمرزنده مهربان است» . و نيز درباره او فرو فرستاد: «هر گاه، آيات ما بر او تلاوت شد، گفت: افسانه هاى پيشينيان است.» . و نيز درباره او نازل كرد: «واى بر هر دروغزنِ گناه پيشه اى كه آيات خدا را كه بر او خوانده مى شود، مى شنود و باز به حال تكبّر ـ چنان كه گويى آن را نشنيده است ـ سماجت مى ورزد. پس او را از عذابى پُر درد، خبر ده» .