حدیث دربارهرويارويى با مستكبران
السيرة النبويّة لابن هشام عن الوليد بن المغيرة:أيُنزِّلُ عَلى مُحَمَّدٍ واُترَكُ وأنا كَبيرُ قُرَيشٍ وسيِّدُها! ويُترَكُ أبو مَسعودٍ عَمرُو بنُ عُمَيرٍ الثَّقَفِيُّ سَيِّدُ ثَقيفٍ، ونَحنُ عَظيما القَريَتَينِ فَأنزَلَ اللّهُ تَعالى فيهِ، فيما بَلَغَني «وَ قَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ ـ إلى قَولِهِ تَعالى ـ: مِّمَّا يَجْمَعُونَ» ۱. ۲
السيرة النبوية، ابن هشامـ به نقل از وليد بن مغيره ـ: وليد بن مغيره گفت: آيا بر محمّد، وحى نازل مى شود و من در حالى كه بزرگ و سرور قريش هستم، وانهاده شده ام؟! ابومسعود عمرو بن عمير ثقفى، سرور ثقيف، هم وا نهاده شده است؟! ما، بزرگان اين دو شهريم.
بنا بر آنچه به من رسيده است، در پىِ اين سخن، خداوند چنين نازل كرد: «و گفتند: «چرا اين قرآن، بر مردى بزرگ از اهالى دو شهر، نازل نشده است؟!» ـ تا آن جا كه مى فرمايد: «از آنچه مى اندوزند» .