ايمان
20 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا يَدخُلُ الجَنَّةَ كافِرٌ، ولا يَدخُلُ النّارَ مُؤمِنٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كافرى به بهشت وارد نمىشود، و هيچ مؤمنى به آتش در نمىآيد.
۱.الفردوس: ج 5 ص 107 ح 7620 عن أبي شريح، تفسير الطبري: ج 7 الجزء 12 ص 119 من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام وفيه «فاسق» بدل «كافر»، كنزالعمّال: ج 1 ص 84 ح 353.
عنه صلى الله عليه و آله: لا يَدخُلُ النّارَ أحَدٌ في قَلبِهِ مِثقالُ حَبَّةِ خَردَلٍ مِن إيمانٍ، ولا يَدخُلُ الجَنَّةَ أحَدٌ في قَلبِهِ مِثقالُ حَبَّةِ خَردَلٍ مِن كِبرِياءَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه به وزن دانه خَردلى ايمان در دلش باشد، به آتش [دوزخ]وارد نمىشود، و كسى كه به اندازه دانه خَردلى تكبّر در دلش باشد، به بهشت وارد نمىشود.
۱.صحيح مسلم: ج 1 ص 93 ح 148، سنن أبي داود: ج 4 ص 59 ح 4091، سنن الترمذي: ج 4 ص 361 ح 1998 كلّها عن عبداللّه بن مسعود، كنزالعمّال: ج 3 ص 528 ح 7748؛ معاني الأخبار: ص 241 ح 1 عن عبداللّه بن طلحة عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله و ح 3 عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 2 ص 141 ح 1.
صحيح البخارى عن أنس: إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله ومَعاذٌ رَديفُهُ ۱ عَلَى الرَّحلِ، قالَ: يا مَعاذَ بنَ جَبَلٍ! قالَ: لَبَّيكَ يا رَسولَ اللّهِ وسَعدَيكَ، قالَ: يا مَعاذُ! قالَ: لَبَّيكَ يا رَسولَ اللّهِ وسَعدَيكَ ـ ثَلاثا ـ قالَ: ما مِن أحَدٍ شَهِدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وأنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ صِدقا مِن قَلبِهِ، إلّا حَرَّمَهُ اللّهُ عَلَى النّارِ. ۲
صحيح البخارى ـ به نقل از اَنَس ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله به مَعاذ كه در تركِ شتر ايشان نشسته بود، فرمود: «اى مَعاذ بن جَبَل!».
معاذ گفت: بله، اى پيامبر خدا! امر بفرما.
دوباره فرمود: «اى معاذ!».
معاذ گفت: بله، اى پيامبر خدا! در خدمتم.
اين جملات، سه بار ردّ و بدل شد. بار سوم، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هيچ كس نيست كه از صميم دلش گواهى دهد كه خدايى جز خداى يكتا نيست و محمّد، فرستاده خداست، مگر آن كه خداوند، او را بر آتش، حرام مىگردانَد».
سنن ابن ماجة عن ابن عمر: كُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ غَزَواتِهِ، فَمَرَّ بِقَومٍ، فَقالَ: مَنِ القَومُ؟ فَقالوا: نَحنُ المُسلِمونَ، وَامرَأَةٌ تُحصِبُ ۱ تَنّورَها، ومَعَهَا ابنٌ لَها، فَإِذَا ارتَفَعَ وَهَجُ التَّنّورِ تَنَحَّت بِهِ، فَأَتَتِ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَت: أنتَ رَسولُ اللّهِ؟ قالَ: نَعَم، قالَت: بِأَبي أنتَ وأُمّي! ألَيسَ اللّهُ بِأَرحَمَ الرّاحِمينَ؟ قالَ: بَلى، قالَت: أوَلَيسَ اللّهُ بِأَرحَمَ بِعِبادِهِ مِنَ الاُمِّ بِوَلَدِها؟ قالَ: بَلى، قالَت: فَإِنَّ الاُمَّ لا تُلقي وَلَدَها فِي النّارِ!
فَأَكَبَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَبكي، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَيها فَقالَ: إنَّ اللّهَ لا يُعَذِّبُ مِن عِبادِهِ
سنن ابن ماجة ـ به نقل از ابن عمر ـ : همراه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به يكى از غزوات ايشان مىرفتيم كه بر مردمانى گذشت. پرسيد: «شما كيستيد؟».
گفتند: ما مسلمانيم. زنى مشغول هيزم كردن به تنورش بود و پسربچّهاى با خود داشت. شعله تنور كه بالا مىآمد، بچّهاش را از آن، دور مىكرد. آن زن، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: تو پيامبر خدايى؟
فرمود: «آرى».
گفت: پدر و مادرم به فدايت! آيا خداوند، مهربانترينِ مهربانان نيست؟
فرمود: «چرا».
گفت: آيا خداوند به بندگانش، مهربانتر از مادر به فرزندش نيست؟
فرمود: «چرا».
زن گفت: ولى مادر، فرزندش را در آتش نمىاندازد!
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، شروع به گريستن كرد. سپس سرش را به طرف آن زن كرد و فرمود: «خداوند، از بندگانش
التوحيد عن ابن عبّاس: قالَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ بَشيرا! لا يُعَذِّبُ اللّهُ بِالنّارِ مُوَحِّدا أبَدا، وإنَّ أهلَ التَّوحيدِ لَيَشفَعونَ فَيُشَفَّعونَ.
ثُمَّ قالَ عليه السلام: إنَّهُ إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ أمَرَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى بِقَومٍ ساءَت أعمالُهُم في دارِ الدُّنيا إلَى النّارِ، فَيَقولونَ: يا رَبَّنا، كَيفَ تُدخِلُنَا النّارَ وقَد كُنّا نُوَحِّدُكَ في دارِ الدُّنيا؟! وكَيفَ تُحرِقُ بِالنّارِ ألسِنَتَنا وقَد نَطَقَت بِتَوحيدِكَ في دارِ الدُّنيا؟! وكَيفَ تُحرِقُ قُلوبَنا وقَد عَقَدَت عَلى أن لا إلهَ إلّا أنتَ؟! أم كَيفَ تُحرِقُ وُجوهَنا وقَد عَفَّرناها لَكَ فِي التُّرابِ؟! أم كَيفَ تُحرِقُ أيدِيَنا وقَد رَفَعناها بِالدُّعاءِ
التوحيد ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه مرا به راستى، نويد دهنده بر انگيخت، خداوند، هرگز هيچ يكتاپرستى را با آتش، عذاب نمىكند، و [بلكه] يكتاپرستان [براى ديگران] شفاعت مىكنند و شفاعتشان هم پذيرفته مىشود».
سپس فرمود: «چون روز قيامت شود، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ دستور مىدهد تا عدّهاى را كه در سراى دنيا كردارهايشان بد بوده است، به سوى آتش ببرند. آنها مىگويند:
پروردگارا! چگونه ما را به آتش در مىآورى، حال آن كه در سراى دنيا، تو را به يگانگى مىپرستيديم؟! و چگونه زبانهايمان را در آتش مىسوزانى، با آن كه در سراى دنيا به توحيد تو، گويا بودهاند؟! و چگونه دلهاى ما را مىسوزانى، در حالى كه معتقد بودهاند كه خدايى جز تو نيست؟! يا چگونه
۱.التوحيد: ص 29 ح 31، الأمالي للصدوق: ص 372 ح 469، روضة الواعظين: ص 51، بحارالأنوار: ج 3 ص 1 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لَن يُوافِيَ عَبدٌ يَومَ القِيامَةِ يَقولُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» يَبتَغي بِها وَجهَ اللّهِ، إلّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ النّارَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر بندهاى روز قيامت، كه به قصد قربت، «لا إله إلّا اللّه» گفته باشد، چيزى دريافت نمىكند، جز اين كه خداوند، آتش را بر او حرام مىگردانَد.
۱.صحيح البخارى: ج 5 ص 2360 ح 6059، السنن الكبرى للنسائي: ج 6 ص 273 ح 10947، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 200 ح 23831، المصنف لعبد الرزاق: ج 1 ص 503 ح 1929 كلّها عن عتبان بن مالك، كنزالعمّال: ج 1 ص 46 ح 119.
عنه صلى الله عليه و آله: سَمّانِيَ اللّهُ مِن فَوقِ عَرشِهِ عَشرَةَ أسماءٍ. وجَعَلَ اسمي فِي التَّوراةِ: اُحَيدَ، فَبِالتَّوحيدِ حَرَّمَ أجسادَ اُمَّتي عَلَى النّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند، از فراز عرشش، ده نام بر من نهاد. در تورات، نامم را «اُحَيد (دور كننده)» ۲ گذاشت؛ زيرا به واسطه توحيد، پيكرهاى امّت مرا بر آتش، حرام گردانيد.
الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل دَلَّكُم عَلى تِجارَةٍ تُنجيكُم مِن عَذابٍ أليمٍ، وتُشفي بِكُم عَلَى الخَيرِ: الإيمانِ بِاللّهِ وَالجِهادِ في سَبيلِ اللّهِ، وجَعَلَ ثَوابَهُ مَغفِرَةً لِلذَّنبِ ومَساكِنَ طَيِّبَةً في جَنّاتِ عَدنٍ. ۱
امام على عليه السلام: خداوند عز و جل، شما را به داد و ستدى راهنمايى فرمود كه از عذاب دردناك، نجاتتان مىدهد و به خير [و نيكى]نزديكتان مىسازد. [آن داد و ستد، عبارت است از:] ايمان آوردن به خدا و جهاد كردن در راه خدا، و پاداش آن را هم آمرزش گناه و سكونتگاههاى پاكيزه خود در بهشتهاى جاويدان، قرار داد.
۱.الكافي: ج 5 ص 39 ح 4 عن مالك بن أعين، الإرشاد: ج 1 ص 265، وقعة صفين: ص 235 عن عبدالرحيم بن عبدالرحمن عن أبيه، بحارالأنوار: ج 32 ص 566 ح 471؛ تاريخ الطبري: ج 5 ص 16 عن أبي عمرة الأنصاري وكلّها نحوه.
عنه عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ ـ : اللّهُمَّ ألبِسني خُشوعَ الإيمانِ بِالعِزِّ قَبلَ خُشوعِ الذُّلِّ فِي النّارِ. ۱
امام على عليه السلام ـ در دعا ـ : بار خدايا! جامه خشوع و عزّتمندانه ايمان را بر من بپوشان، پيش از آن كه جامه خشوعِ خوارى در آتش [دوزخ]، بر من پوشانيده شود.
۱.مهج الدعوات: ص 129، مصباح المتهجّد: ص 598 ح 692، الإقبال: ج 1 ص 177 وفيهما «أسألك» بدل «ألبسني» وليس فيهما «بالعزّ»، بحارالأنوار: ج 94 ص 238 ح 9.
عنه عليه السلام ـ أيضا ـ : أتُعَذِّبُني بِالنّارِ وأنتَ أمَلي؟! أو تَسَلِّطُها عَلَيَّ بَعدَ إقراري لَكَ بِالتَّوحيدِ وخُضوعى وخُشوعى لَكَ بِالسُّجودِ؟! ۱
امام على عليه السلام ـ در دعا ـ : آيا مرا به آتشْ عذاب مىكنى، در حالى كه تو اميد منى؟ يا آتش را بر من مسلّط مىگردانى، پس از آن كه به يكتايى تو اقرار كردهام و با سجدههايم در برابر تو، خضوع و خاكسارى نمودهام؟!
۱.البلد الأمين: ص 127، جمال الاُسبوع: ص 72، بحارالأنوار: ج 90 ص 194 ح 29.
عنه عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ ـ : يا إلهي وسَيِّدي ورَبّي! أتُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ، وبَعدَ مَا انطَوى عَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ، ولَهِجَ ۱ بِهِ لِساني مِن ذِكرِكَ، وَاعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ، وبَعدَ صِدقِ اعتِرافي ودُعائي خاضِعا لِرُبوبِيَّتِكَ. هَيهاتَ! أنتَ أكرَمُ مِن أن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيتَهُ، أو تُبَعِّدَ مَن أدنَيتَهُ، أو تُشَرِّدَ مَن آوَيتَهُ، أو تُسَلِّمَ إلَى البَلاءِ مَن كَفَيتَهُ ورَحِمتَهُ.
ولَيتَ شِعري يا سَيِّدي وإلهي ومَولايَ! أتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِكَ
ساجِدَةً، وعَلى ألسُنٍ نَطَقَت بِتَوحيدِكَ صادِقَةً، وبِشُكرِكَ مادِحَةً، وعَلى قُلوبٍ اعتَرفَت بِإِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وعَلى
امام على عليه السلام ـ در دعاى معروف به «دعاى كميل» ـ : اى معبود من و اى سَرور و اى پروردگار من! آيا به راستى مرا با آتشت عذاب خواهى كرد، پس از آن كه به يكتايى تو اقرار كردهام و پس از آن كه شناخت تو را در دل پروراندم و زبانم، پيوسته از تو ياد كرد و عشق تو، با جانم در آميخت و از سرِ صدق به تو اعتراف كردم و تو را خواندم و در برابر پروردگارىات، سرِ تسليم فرود آوردم؟ هرگز! تو بزرگوارتر از آنى كه آن را كه پروردهاى، تباه سازى، يا آن را كه به خود نزديك ساختهاى، از خويشتن دور گردانى، يا آن را كه سرپناه دادهاى، آواره نمايى، يا كسى را كه در سايه حمايت و رحمت خود آوردهاى، به دست بلا بسپارى.
كاش مىدانستم ـ اى آقا و معبود و سَرور من ـ كه آيا آتش را بر چهرههايى چيره مىگردانى كه در برابر عظمت
عنه عليه السلام ـ في مُناجاةٍ لَهُ ـ : إلهي، قَلبٌ حَشَوتَهُ مِن مَحَبَّتِكَ في دارِ الدُّنيا، كَيفَ تَطَّلِعُ عَلَيهِ نارٌ مُحرِقَةٌ في لَظى؟! إلهي، نَفسٌ أعزَزتَها بِتَأييدِ إيمانِكَ، كَيفَ تُذِلُّها بَينَ أطباقِ نيرانِكَ؟! إلهي، لِسانٌ كَسَوتَهُ مِن تَماجيدِكَ أنيقَ أثوابِها، كَيفَ تَهوي إلَيهِ مِنَ النّارِ مُشتَعِلاتُ التِهابِها؟! ۱
امام على عليه السلام ـ در يكى از مناجاتهايش ـ : معبودا! دلى كه آن را در سراى دنيا از محبّت خود بياكَنْدهاى، چگونه آتش سوزان شعلهور، در آن، جا خواهد گرفت؟!
معبودا! جانى را كه آن را با نيروى ايمان به خودت تقويت كردهاى، چگونه در ميان لايههاى آتشهاى خود، خوارش خواهى كرد؟!
معبودا! زبانى را كه زيباترين جامههاى تمجيد و ستايش خود را بر آن پوشاندهاى، چگونه شعلههاى سوزان آتش به سويش كشيده خواهد شد؟!
۱.البلد الأمين: ص 313، المصباح للكفعمي: ص 487 كلاهما عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، المزار للشهيد الأول: ص 274 وفيه صدره إلى «لظى»، بحارالأنوار: ج 94 ص 101 ح 14.
الإمام زين العابدين عليه السلام: إلهي، أتُراكَ بَعدَ الإيمانِ بِكَ تُعَذِّبُني؟! أم بَعدَ حُبّي إيّاكَ تَبَعِّدُنِي؟! ۱
امام زين العابدين عليه السلام: معبودا! آيا به راستى مرا، پس از آن كه به تو ايمان آوردهام، عذاب خواهى كرد، يا با وجود عشقم به تو، مرا [از خود] دور خواهى ساخت؟!
عنه عليه السلام ـ في مُناجاةِ الخائِفينَ ـ : إلهي، نَفسٌ أعزَزتَها بِتَوحيدِكَ، كَيفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ
هِجرانِكَ؟! وضَميرٌ انعَقَدَ عَلى مَوَدَّتِكَ، كَيفَ تُحرِقُهُ بِحَرارَةِ نيرانِكَ؟! ۱
امام زين العابدين عليه السلام ـ در «مناجات الخائفين» ـ : معبودا! جانى را كه با [ايمان به]يكتايىات عزّتش بخشيدهاى، چگونه به خوارىِ دورى از خودت، دچار
خواهى كرد؟! و درونى را كه با مهرورزى به تو گِره خورده است، چگونه با حرارت آتشت خواهى سوزاند؟!
۱.بحارالأنوار: ج 94 ص 144 نقلاً عن بعض الكتب.
الكافي عن زرارة: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه السلام: يَدخُلُ النّارَ مُؤمِنٌ؟ قالَ: لا وَاللّهِ. ۱
الكافى ـ به نقل از زُراره ـ : به امام باقر عليه السلام گفتم: مؤمن به آتش مىرود؟ فرمود: «به خدا، نه!».
۱.الكافي: ج 2 ص 385 ح 7، رجال الكشّي: ج 1 ص 354 الرقم 223 عن عليّ بن رئاب عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحارالأنوار: ج 72 ص 167 ح 34.
الإمام الصادق عليه السلام: بِتَمامِ الإيمانِ دَخَلَ المُؤمِنونَ الجَنَّةَ، وبِالزِّيادَةِ فِي الإيمانِ تَفاضَلَ المُؤمِنونَ بِالدَّرَجاتِ عِندَ اللّهِ، وبِالنُّقصانِ دَخَلَ المُفَرِّطونَ النّارَ. ۱
امام صادق عليه السلام: به سبب كامل شدن ايمان، مؤمنان به بهشت مىروند، و به سبب فزونى ايمان [ـِ يكى بر ديگرى]، درجات مؤمنان در نزد خدا، متفاوت مىشود، و به سبب كاسته شدن ايمان، كوتاهى كنندگان، به آتش مىروند.
۱.الكافي: ج 2 ص 37 ح 1، تفسير العياشي: ج 2 ص 324 ح 12 كلاهما عن أبي عمرو الزبيري، دعائم الإسلام: ج 1 ص 9، بحارالأنوار: ج 69 ص 28 ح 6.
التوحيد عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليه السلام ـ في قَولِ اللّهِ عز و جل: «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» ۱ ـ : قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: أنَا أهلٌ أن اُتَّقى ولا يُشرِكَ بي عَبدي شَيئا، وأنَا أهلٌ إن لَم يُشرِك بي عَبدي شَيئا أن اُدخِلَهُ الجَنَّةَ.
وقالَ عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أقسَمَ بِعِزَّتِهِ وجَلالِهِ أن لا يُعَذِّبَ أهلَ تَوحيدِهِ بِالنّارِ أبَدا. ۲
التوحيد ـ به نقل از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام در باره اين سخن خداوند عز و جل: «او اهل پرهيزگارى و اهل آمرزش است» ـ : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مىفرمايد: «من، سزاوار آنم كه از من، پروا داشته شود و بندهام چيزى را شريك من نگردانَد. من سزاوار آنم كه اگر بندهام، چيزى را شريك من قرار ندهد، او را به بهشت در آورم».
خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، به فرّ و شكوه خويش، سوگند ياد كرده است كه يكتاپرستانش را هرگز با آتش، عذاب نكند.
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى حَرَّمَ أجسادَ المُوَحِّدينَ عَلَى النّارِ. ۱
امام صادق عليه السلام: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، پيكرهاى يكتاپرستان را بر آتش، حرام كرده است.
۱.التوحيد: ص 20 ح 7 عن أبي بصير، بحارالأنوار: ج 3 ص 4 ح 9.
عنه عليه السلام ـ لَمّا سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَ المُؤمِنُ مُؤمِنا؟ ـ : لِأَنَّهُ اشتَقَّ لِلمُؤمِنِ اسما مِن أسمائِهِ تَعالى، فَسَمّاهُ مُؤمِنا، وإنَّما سُمِّيَ المُؤمِنُ لِأَنَّهُ يُؤمَنُ مِن عَذابِ اللّهِ تَعالى. ۱
امام صادق عليه السلام ـ آن گاه كه از ايشان پرسيدند: چرا مؤمن، مؤمن ناميده شده است؟ ـ : چون خداوند، نامى از نامهاى خود را براى مؤمن بر گرفت و او را مؤمن ناميد. به اين دليل مؤمن ناميده شده كه از عذاب خداوند متعال، در امان است.
۱.بحارالأنوار: ج 67 ص 63 ح 7 نقلاً عن قضاء الحقوق للصوري وراجع: إرشاد القلوب: ص 77.
كتاب من لا يحضره الفقيه عن أبي هاشم الجعفريّ: أصابَتني ضيقَةٌ شَديدَةٌ، فصِرتُ إلى أبِي الحَسَنِ عَلِيِّ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام، فَاستأذَنتُ عَلَيهِ فَأَذِنَ لي، فَلَمّا جَلَستُ قالَ:
يا أبا هاشِمٍ، أيَّ نِعَمِ اللّهِ عز و جل عَلَيكَ تُريدُ أن تُؤَدِّيَ شُكرَها؟ قالَ أبو هاشِمٍ: فَوَجَمتُ فَلَم أدرِ ما أقولُ لَهُ، فَابتَدَأَني عليه السلام، فَقالَ: إنَّ اللّهَ عز و جل رَزَقَكَ الإيمانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَكَ عَلَى النّارِ. ۱
كتاب من لايحضره الفقيه ـ به نقل از ابو هاشم جعفرى ـ : من به شدّت، دچار تنگدستى شدم. پس نزد امام هادى عليه السلام رفتم. مرا به حضور پذيرفت. چون
نشستم، فرمود: «اى ابو هاشم! شُكر كدام يك از نعمتهاى خداوند عز و جل را مىخواهى به جا بياورى؟».
من، زبانم بند آمد (/ خجالت كشيدم) و ندانستم كه به ايشان، چه بگويم. امام عليه السلام، خود شروع كرد و فرمود: «به تو، ايمان روزى نمود و به سبب آن، بدنت را بر آتش، حرام ساخت».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 401 ح 5863، الأمالي للصدوق: ص 497 ح 682، بحارالأنوار: ج 72 ص 326 ح 7.