هاويه (سياه چال)
3 حدیث
تفسير الطبري عن عبداللّه بن مسعود عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله: القَتلُ في سَبيلِ اللّهِ يُكَفِّرُ الذُّنوبَ كُلَّها ـ أو قالَ: يُكَفِّرُ كُلَّ شَيءٍ ـ إلَا الأَمانَةَ؛ يُؤتى بِصاحِبِ الأَمانَةِ فَيُقالُ لَهُ: أدِّ أمانَتَكَ، فَيَقولُ: أي رَبِّ، وقَد ذَهَبَتِ الدُّنيا ـ ثَلاثا ـ! فَيُقالُ: اِذهَبوا بِهِ إلىَ الهاوِيَةِ.
فيُذهَبُ بِهِ إلَيها، فَيَهوي فيها حَتّى يَنتَهي إلى قَعرِها، فَيَجِدُها هُناكَ كَهَيئَتِها، فَيَحمِلُها فَيَضَعُها عَلى عاتِقِهِ، فَيَصعَدُ بِها إلى شَفيرِ جَهَنَّمَ، حَتّى إذا رَأى أنَّهُ قَد خَرَجَ زَلَّت فَهَوى في أثَرِها أبَدَ الآبِدينَ.
قالوا: وَالأَمانَةُ فِي الصَّلاةِ، وَالأَمانَةُ فِي الصَّومِ، وَالأَمانَةُ فِي الحَديثِ، وأشَدُّ ذلِكَ الوَدائِعُ. ۱
تفسير الطبرى ـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «كشته شدن در راه خدا، همه گناهان را پاك مىكند» يا فرمود: «هر چيزى را پاك مىكند، بجز امانت را. [روز قيامت] شخصى را كه امانتى نزدش بوده [و آن را ادا نكردهاست]، مىآورند و به او گفته مىشود: "امانتت را ادا كن".
مىگويد: پروردگارا! دنيا سپرى شده است.
سه مرتبه [اين سخنان، ردّ و بدل مىشود] و سپس گفته مىشود: "او را به سياهچال ببريد".
او را به آن جا مىبَرَند و در آن فرو مىافتد و چون به قعرش رسيد، آن امانت را عينا در آن جا مىيابد. پس آن را بر مىدارد و بر دوش خود مىنهد و تا لبه جهنّم بالا مىآورد؛ ولىهمين كه ديد بيرون آمده است، دو باره آن امانت در جهنّم فرو مىلغزد و او نيز در پىِ آن پايين
۱.تفسير الطبري: ج 12 الجزء 22 ص 56، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 479 كلاهما عن عبداللّه بن مسعود، عوالي اللآلي: ج 1 ص 121 ح 50 عن عبداللّه بن عمر نحوه.
الإمام عليّ عليه السلام: ألا وإنَّ الدُّنيا دارٌ غَرّارَةٌ خَدّاعَةٌ، تَنكِحُ في كُلِّ يَومٍ بَعلاً، وتَقتُلُ في كُلِّ لَيلَةٍ أهلاً، وتُفَرِّقُ في كُلِّ ساعَةٍ شَملاً، فَكَم مِن مُنافِسٍ فيها وراكِنٍ إلَيها مِنَ الاُمَمِ السّالِفَةِ، قَد قَذَفَتهُم فِي الهاوِيَةِ، ودَمَّرَتهُم تَدميرا، وتَبَّرَتهُم ۱ تَتبيرا. ۲
امام على عليه السلام: آگاه باشيد كه دنيا، سرايى فريبنده و حيلهگر است. هر، روز شويى مىكند و هر شب، همسرى را مىكُشد و هر ساعتى، جمعى را از هم مىپراكند. چه بسيارند امّتهايى كه در گذشته، براى اين دنيا سخت كوشيدند و به آن روى آوردند؛ ولى دنيا آنان را در سياهچال دوزخ پرتاب نمود و به كلّى تباه و نابودشان كرد.
الإمام زين العابدين عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ ـ : سَيِّدي! عَلَيكَ مُعتَمَدي ومُعَوَّلي ورَجائي وتَوَكُّلي، وبِرَحمَتِكَ تَعَلُّقي، وبِفِنائِكَ أحُطُّ رَحلي، ولِجودِكَ أقصِدُ طَلِبَتي، وبِكَرَمِكَ ـ أي رَبِّ ـ أستَفتِحُ دُعائي، ولَدَيكَ أرجو غِنى فاقَتي، وبِغِناكَ أجبُرُ عَيلَتي ۱، وتَحتَ ظِلِّ عَفوِكَ قِيامي، وإلى جودِكَ وكَرَمِكَ أرفَعُ بَصَري، وإلى مَعروفِكَ اُديمُ نَظَري، فَلا تُحرِقني بِالنّارِ وأنتَ مَوضِعُ أمَلي، ولا تُسكِنِّي الهاوِيَةَ فَإِنَّكَ قُرَّةُ عَيني. ۲
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعا ـ : آقاى من! اعتماد و تكيه و اميد و توكّل من، به توست. به رحمت تو چنگ در زدهام و به آستان تو بار مىافكنم. بخشايش تو را مىطلبم و به اميد كَرَم تو ـ اى پروردگار من ـ دعايم را آغاز مىكنم. رفع درويشىام را از تو اميد دارم و با توانگرىِ تو، فقر خويش را جبران مىكنم. زير سايه عفو تو ايستادهام، به بخشندگى و بزرگوارىِ تو مىنگرم و به احسان تو چشم مىدوزم. پس مرا به آتش مسوزان، كه تو نقطه اميد و آرزوىِ منى، و مرا در سياهچال دوزخ، جاى مده؛ كه تو [مايه دلشادى و] نور ديده منى.