حدیث دربارهآنان كه دوزخيان ، از دستشان آزار مى كِشند !

ثواب الأعمال عن زيد بن عليّ عليه ‏السلام: قالَ أميرُالمُؤمِنينَ عليه ‏السلام: إذا كانَ يومُ القِيامَةِ أهَبَّ اللّه‏ُ ريحا مُنتِنَةً يَتَأَذّى بِها أهلُ الجَمعِ، حَتّى إذا هَمَّتَ أن تُمسِكَ بِأَنفاسِ النّاسِ ناداهُم مُنادٍ: هَل تَدرونَ ما هذِهِ الرّيحُ الَّتي قَد آذَتكُم؟ فَيَقولونَ: لا، فَقَد آذَتنا وبَلَغَت مِنّا كُلَّ مَبلَغٍ! قالَ: فَيُقالُ: هذِهِ الرّيحُ ريحُ فُروجِ الزُّناةِ الَّذينَ لَقُوا اللّه‏َ بِالزِّنا ثُمَّ لَم يَتوبوا، فَالعَنوهُم لَعَنَهُمُ اللّه‏ُ. قالَ: فَلا يَبقى فِي المَوقِفِ أحَدٌ إلّا قالَ: اللّهُمَّ العَنِ الزُّناةَ. ۱
ثواب الأعمال ـ به نقل از زيد بن على عليه ‏السلام ـ : امير مؤمنان عليه ‏السلام فرمود: «وقتى قيامت برپا شود، خداوند، بادى بدبو را به جريان مى‏اندازد كه اهل قيامت با آن، اذيّت مى‏شوند، تا جايى كه مى‏خواهد نفَس مردم را بند بياورد. منادى ندا مى‏دهد: آيا مى‏دانيد كه اين، چه بويى بود كه شما را آزرد؟ مى‏گويند: نه. ما را به سختى آزرد و به هر يك از ما، آسيبى جدّى رسانْد. گفته مى‏شود: اين، بوى زناكاران است كه با زناى بدون توبه، به محضر خدا رسيده‏اند. پس لعنتشان كنيد كه خدا، لعنتشان كند». [سپس] امير مؤمنان فرمود: «در موقف، كسى نمى‏مانَد، مگر اين كه زناكاران را لعنت مى‏كند».
۱.ثواب الأعمال: ص 312 ح 2، المحاسن: ج 1 ص 194 ح 333، روضة الواعظين: ص 507، بحارالأنوار: ج 7 ص 217 ح 121 وراجع: كنزالعمّال: ج 5ص 455 ح 13594.

احادیث دیگر این موضوع

۶
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: چهار دسته‏اند كه دوزخيان با آن كه خود در عذاب‏اند، از آنها آزار مى‏بينند، در دوزخ، به آنها آب جوش نوشانده مى‏شود و صداى آه و وا ويلا، سر مى‏دهند. دوزخيان به همديگر مى‏گويند: اينان را چه مى‏شود كه ما را آزار مى‏دهند، با اين كه خود در اذيّتيم؟! مردى آويزان در تابوتى از اَخگر؛ مردى كه معده و روده‏اش را مى‏كِشد؛ مردى كه از دهانش چرك و خونْ جارى است؛ و مردى ديگر كه گوشت او را مى‏خورَد. به آويزانِ در تابوت، گفته مى‏شود: اين دور از رحمت خدا را چه شده كه ما را ـ به رغمِ رنجى كه داريم ـ آزار مى‏دهد؟ مى‏گويد: اين دور از رحمت خدا، مُرد، در حالى كه اموال مردم بر عهده‏اش بود و چيزى نداشت تا آنها را پس بدهد و راه رهايى هم نداشت و وفاى به عهد نكرد. آن گاه به آن كه روده و معده‏هايش را با خود مى‏كِشد، گفته مى‏شود: اين دور از رحمت خدا را چه شده كه ما را ـ به رغمِ رنجى كه داريم ـ آزار مى‏دهد؟ مى‏گويد: اين دور از رحمت خدا، باكى نداشت كه بول به بدنش ترشّح كند. سپس به آن كه از دهانش چرك و خون جارى است، گفته مى‏شود: اين دور از رحمت خدا را چه شده كه ما را ـ به رغم رنجى كه داريم ـ آزار مى‏دهد؟ مى‏گويد: اين دور از رحمت خدا، نقلِ قول مى‏كرد. به هر سخن بدى مى‏نگريست و با آن، فساد به پا مى‏كرد و آن را نقل مى‏نمود. و به آن كه گوشتش را مى‏خورَد، گفته مى‏شود: اين دورترين از رحمت را چه شده كه ما را ـ به رغمِ رنجى كه داريم ـ آزار مى‏دهد؟ مى‏گويد: اين دورترين از رحمت، با غيبت كردن، گوشت مردم را مى‏خورد و در پىِ سخن‏چينى بود.