حدیث دربارهچگونگى برخورد دوزخبانان با گنهكاران

البعث والنشور عن البراء بن عازب: إنَّ رَهطا مِنَ اليَهودِ سَأَلوا رَجُلاً مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله عَن خَزَنَةِ جَهَنَّمَ، قالَ: اللّه‏ُ ورَسولُهُ أعلَمُ، فَجاءَ الرَّجُلُ فَأَخبَرَ النَّبِيَّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَنَزَلَت عَلَيهِ: «عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» ۱. ۲
البعث و النشور ـ به نقل از براء بن عازب ـ : گروهى يهودى از مردى از ياران پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در باره نگهبانان جهنّم پرسيدند. گفت: خدا و پيامبرش داناترند. و نزد پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله آمد و به ايشان خبر داد. پس، اين آيه نازل شد: «بر آن، نوزده [نگهبان] است» .
۱.. المدّثّر: 20.
۲.. البعث والنشور: ص 269 ح 462، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 293، التخويف من النار: ص 160.

احادیث دیگر این موضوع

۴
تفسير القمّى ـ به نقل از هشام بن سالم، از امام صادق عليه ‏السلام، در بيانِ حديث معراج ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «صدايى‏شنيدم كه مرا به وحشت‏انداخت. جبرئيل گفت: شنيدى، اى محمّد؟ گفتم: آرى. گفت: اين [صداى] خَر سنگى بود كه هفتاد سال پيش، از لبه جهنّم انداختم و اكنون به تهِ آن رسيد». [اصحاب] گفتند: از آن پس، پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله تا زنده بود، خنده به لبانش نيامد. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «پس، جبرئيل بالا رفت و من همراه او تا آسمان دنيا بالا رفتم. بر آن آسمان، فرشته‏اى گمارده شده بود كه به او اسماعيل مى‏گويند. او صاحب همان رُبايشى است كه خداوند عز و جل فرموده است: «مگر آن كسى كه ربود، ربودنى. پس، بر او شعله روشنى از پس در آمد» . و در زير [فرمانِ] او، هفتاد هزار فرشته بودند و زير [فرمانِ] هر يك از آنها نيز هفتاد هزار فرشته. او (اسماعيل) گفت: اى جبرئيل! اين كه همراه توست، كيست؟ جبرئيل گفت: محمّد صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله. گفت: مگر برانگيخته شده است؟ گفت: آرى. پس، آن فرشته در را گشود و به او سلام كردم و او به من سلام كرد. برايش طلب آمرزش كردم و او نيز برايم طلب آمرزش كرد و گفت: خوش آمدى، اى برادر مخلص و اى پيامبر پاك! و فرشتگان به استقبالم آمدند تا آن كه وارد آسمان دنيا شدم. به هر فرشته‏اى كه بر مى‏خوردم، خندان و شادان بود، تا آن كه به فرشته‏اى از فرشتگان برخوردم كه هنوز مخلوقى تنومندتر از او نديده‏ام و چهره‏اى زشت و خشم‏آلود داشت. او نيز همانند ديگر فرشتگان برايم دعا كرد؛ امّا نخنديد و آن شادمانى و خنده‏اى را كه در ديگر فرشتگان ديدم، در او مشاهده نكردم. گفتم: اين كيست، اى جبرئيل؟ به راستى كه ترسيدم! گفت: جا دارد كه از او بترسى. همه ما از او مى‏ترسيم. اين، مالك، دوزخبان است. او هرگز نخنديده است‏و از زمانى‏كه خداوند، او را بر دوزخ گماشته، هر روز، خشم وكين‏او بردشمنان خدا و گنهكاران، افزوده مى‏شود. خداوند به وسيله او، از آنان انتقام مى‏گيرد. اگر بنا بود پيش از تو يا پس از تو به روى كسى بخندد، قطعا به روى تو مى‏خنديد؛ امّا او [هرگز]نمى‏خندد. من به او سلام كردم. سلامم را پاسخ گفت و به بهشت، نويدم داد. به جبرئيل ـ كه مقامش چنان است كه خداوند در وصف او فرموده: «[فرمانش] مُطاع و [نزد خداوند،] امين است» ـ گفتم: به او دستور نمى‏دهى كه آتش را به من نشان دهد؟ جبرئيل به او گفت: اى مالك! آتش را به محمّد، نشان بده. او درپوش جهنّم را برداشت و درى از آن را گشود. شعله‏اى درخشان از آن به آسمان رفت و جهنّم فوران كرد. چنان لرزه‏اى بر من افتاد كه خيال كردم آنچه ديدم، مرا فرو خواهد گرفت. به جبرئيل گفتم: اى جبرئيل! به او بگو درپوش آن را بگذارد. مالك، دستور داد و به شعله گفت: بر گرد. و شعله به جاى خود باز گشت».
امام باقر عليه ‏السلام: پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در شبى كه به آسمان برده شد، بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه مى‏گذشت، خوش‏رويى و مهربانى و شادمانى را در او مى‏ديد، تا آن كه بر مخلوقى از مخلوقات خدا گذشت؛ ولى آن مخلوق به پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله توجّه نكرد و چيزى به ايشان نگفت. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله او را اخم‏كرده و ترش‏رو ديد. به جبرئيل فرمود: «اى جبرئيل! من بر هر مخلوقى از مخلوقات خدا كه گذشتم، او را خوش‏رو و مهربان و شادمان ديدم، بجز اين يكى. مگر او كيست؟». جبرئيل گفت: او مالك، دوزخبان است. پروردگارش او را اين گونه آفريده است. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «دوست دارم از او بخواهى آتش را به من نشان دهد». جبرئيل به مالك گفت: اين، محمّد پيامبر خداست و از من خواسته كه از تو بخواهم آتش را به او نشان دهى. مالك، تنوره‏اى از آن را براى پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله بيرون آورد و ايشان آن را ديد. پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله از آن پس، تا زمانى كه خداوند عز و جل جانش را ستاند، لبانش به خنده باز نشد.