جَدّ بن قيس
3 حدیث
تفسير ابن كثير عن ابن عبّاس: إِنَّ العاصَ بنَ وائِلٍ أَخَذَ عَظما مِنَ البَطحاءِ فَفَتَّهُ بِيَدِهِ، ثُمَّ قالَ لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَيُحيي اللّهُ تَعالى هذا بَعدَ ما أَرى؟
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: نَعَم يُميتُكَ اللّهُ، ثُمَّ يُحييكَ، ثُمَّ يُدخِلُكَ جَهَنَّمَ. ۱
تفسير ابن كثير ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : عاص بن وائل، تكّه استخوانى از بَطحا برداشت و آن را با دستش نرم كرد. آن گاه به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت: آيا خداوند، اين [استخوان نرم شدهاى] را كه مىبينم، زنده مىگرداند؟
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى، خداوند، تو را مىميراند و سپس زندهات مىكند و آن گاه تو را به جهنّم مىبرد».
۱.. تفسير ابن كثير: ج 6 ص 580، زاد المسير: ج 6 ص 283، تفسير ابن أبي حاتم: ج 10 ص 3202 ح 18120.
تاريخ الطّبريّ عن الزّهريّ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَلَّما يَخرُجُ في غَزوَةٍ إلّا كَنّى عَنها وَ أَخبَرَ أَنَّهُ يُريدُ غَيرَ الّذي يَصمُدُ لَهُ، إلَّا ما كانَ مِن غَزوَةِ تَبُوكٍ فَإِنَّهُ بَيَّنَها لِلنّاسِ؛ لِبُعدِ الشُّقَّةِ وَشِدَّةِ الزَّمانِ، وَكَثرَةِ العَدُوِّ الَّذي يَصمُدُ لَهُ، لِيَتَأَهَّبَ النّاسُ لِذلِكَ اُهبَتَهُ، وأَمَرَ النّاسَ بِالجِهازِ، وأَخبَرَهُم اَنَّهُ يُريدُ الرّومَ. فَتَجَهَّزَ النّاسُ عَلى ما في أَنفُسِهِم مِنَ الكُرهِ لِذلِكَ الوَجهِ لِما فيهِ، مَعَ ما عَظَّموا مِن ذِكرِ الرّومِ وَغَزوِهِم.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ وَهُوَ في جِهازِهِ ذلِكَ لِلجَدِّ بنِ قَيسٍ أَخي بَني سَلَمَةَ: هَل لَكَ يا جَدُّ العامَ في
تاريخ الطبرى ـ به نقل از زُهْرى ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هر گاه براى جنگى خارج مىشد، مقصد را معلوم نمىكرد؛ بلكه [توريه مىكرد و] جايى جز آنچه را در نظر داشت، نام مىبرد، مگر در جنگ تبوك كه به دليل دورى راه و دشوارى موقعيت و فراوانى دشمنى كه آهنگ آن را داشت، آشكارا مقصد را براى مردم گفت تا خود را براى آن آماده سازند. به مردم دستور داد مجهّز شوند و آنان را آگاه كرد كه آهنگ روم دارد.
مردم با آن كه رفتن بِدان سوى را ناخوش مىداشتند ـ زيرا رويارويى و جنگ با روميان را سخت مىديدند ـ ساز و برگ جنگ بر گرفتند و آماده شدند.
يك روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه خود را براى جنگ آماده مىكرد، به جدّ بن قيس سلمى فرمود: «اى جد! آيا امسال به جنگ بنى اصفر (روميان) مىآيى؟».
جد
تفسير الطّبريّ عن ابن عبّاس ـ في قَولِهِ تَعالى: «سَيَحلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُم إِذَا انقَلَبتُم إِلَيهِم لِتُعرِضُوا عَنهُم فَأَعرِضُوا عَنهُم إِنَّهُم رِجسٌ وَ مَأوَاهُم جَهَنَّمُ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَكسِبُونَ» ۱ ـ : وَ ذلِكَ أَنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قيلَ لَهُ: أَلا تَغزو بَني الأَصفَرِ، لَعَلَّكَ أَن تُصيبَ بِنتَ عَظيمِ الرّومِ فَإِنَّهُم حِسانٌ!
فَقالَ رَجُلانِ: قَد عَلِمتَ يا رَسولَ اللّهِ أَنَّ النِّساءَ فِتنَةٌ فَلا تَفتِنّا بِهِنَّ، فَائذَن لَنا، فَأَذِنَ لَهُما. فَلَمَّا اِنطَلَقا قالَ أَحَدُهُما: إِن هُوَ إلَّا شَحمَةٌ لِأَوَّلِ آكِلٍ!
فَسارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَلَم يَنزِل عَلَيهِ في ذلِكَ شَيءٌ، فَلَمّا كانَ بِبَعضِ الطَّريقِ نَزَلَ
تفسير الطبرى ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه شريف: «وقتى به سوى آنان باز گشتيد، براى شما به خدا سوگند خواهند خورد تا از ايشان صرف نظر كنيد. به كيفر كردارى كه مىكردند» ـ : داستانش چنين است كه به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفته شد: چرا به جنگ بنى اصفر (روميان) نمىروى؟ شايد به دختر پادشاه روم دست يابى كه آنان مردمانى خوبرويند؟
دو نفر گفتند: اى پيامبر خدا! شما مىدانى كه زنان، مايه فتنهاند. پس ما را به آنان گرفتار مساز.
پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو، اجازه داد [كه در جنگ با روميان شركت نكنند]. چون رفتند، يكى از آن دو نفر گفت: او لقمه چربى است براى اوّلين خورنده!
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رهسپار جنگ شد و در اين باره چيزى بر او نازل نگشت؛ امّا چون