حدیث دربارهجَدّ بن قيس

تفسير ابن كثير عن ابن عبّاس: إِنَّ العاصَ بنَ وائِلٍ أَخَذَ عَظما مِنَ البَطحاءِ فَفَتَّهُ بِيَدِهِ، ثُمَّ قالَ لِرَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: أَيُحيي اللّه‏ُ تَعالى هذا بَعدَ ما أَرى؟ فَقالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: نَعَم يُميتُكَ اللّه‏ُ، ثُمَّ يُحييكَ، ثُمَّ يُدخِلُكَ جَهَنَّمَ. ۱
تفسير ابن كثير ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : عاص بن وائل، تكّه استخوانى از بَطحا برداشت و آن را با دستش نرم كرد. آن گاه به پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله گفت: آيا خداوند، اين [استخوان نرم شده‏اى] را كه مى‏بينم، زنده مى‏گرداند؟ پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «آرى، خداوند، تو را مى‏ميراند و سپس زنده‏ات مى‏كند و آن گاه تو را به جهنّم مى‏برد».
۱.. تفسير ابن كثير: ج 6 ص 580، زاد المسير: ج 6 ص 283، تفسير ابن أبي حاتم: ج 10 ص 3202 ح 18120.

احادیث دیگر این موضوع

۲
تاريخ الطبرى ـ به نقل از زُهْرى ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله هر گاه براى جنگى خارج مى‏شد، مقصد را معلوم نمى‏كرد؛ بلكه [توريه مى‏كرد و] جايى جز آنچه را در نظر داشت، نام مى‏برد، مگر در جنگ تبوك كه به دليل دورى راه و دشوارى موقعيت و فراوانى دشمنى كه آهنگ آن را داشت، آشكارا مقصد را براى مردم گفت تا خود را براى آن آماده سازند. به مردم دستور داد مجهّز شوند و آنان را آگاه كرد كه آهنگ روم دارد. مردم با آن كه رفتن بِدان سوى را ناخوش مى‏داشتند ـ زيرا رويارويى و جنگ با روميان را سخت مى‏ديدند ـ ساز و برگ جنگ بر گرفتند و آماده شدند. يك روز پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله كه خود را براى جنگ آماده مى‏كرد، به جدّ بن قيس سلمى فرمود: «اى جد! آيا امسال به جنگ بنى اصفر (روميان) مى‏آيى؟». جد گفت: اى پيامبر خدا! اجازه دهيد كه نيايم، و مرا به فتنه ميندازيد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ قوم من مى‏دانند كه هيچ مردى به اندازه من، دل‏بسته زنان نيست و مى‏ترسم اگر چشمم به زنان بنى اصفر بيفتد، در برابرشان تاب نياورم. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله از او روى بر گردانيد و فرمود: «اجازه دادم!». پس اين آيه در باره جدّ بن قيس نازل شد: «و از ايشان كسى است كه گويد: به من اجازه بده و مرا به فتنه و گناه مينداز.» يعنى اگر او از گرفتار آمدن به زنان بنى اصفر مى‏ترسيد ـ كه در واقع چنين نبود [و فقط بهانه‏اى براى فرار از جنگ بود] ـ، بر اثر نافرمانى‏اش از پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و ترجيح دادن خود بر ايشان، در گرفتارى و فتنه‏اى بزرگ‏تر افتاد كه همان دوزخِ فراروىِ او بود. يكى از منافقان نيز به عدّه‏اى گفت: «در اين گرما حركت نكنيد»؛ چرا كه او به جهاد، بى‏رغبت بود و در حق شك داشت و مى‏خواست ضدّ پيامبر تحريك كند. پس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را در باره آنان فرو فرستاد: «و گفتند: در اين گرما حركت نكنيد. بگو: گرماى آتش دوزخ، سخت‏تر است، اگر مى‏فهميدند» تا «به سزاى اعمالى كه انجام مى‏دادند» . با همه اين احوال، پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در كار سفر، كوشا بود و به مردم فرمان داد كه آماده و مهيّا شوند و توانگران را به انفاق كردن و گزاردن مركب در اختيار مجاهدان راه خدا ترغيب و تشويق نمود. پس گروهى از توانگران به قصد ثواب الهى چنين كردند.
تفسير الطبرى ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه شريف: «وقتى به سوى آنان باز گشتيد، براى شما به خدا سوگند خواهند خورد تا از ايشان صرف نظر كنيد. به كيفر كردارى كه مى‏كردند» ـ : داستانش چنين است كه به پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله گفته شد: چرا به جنگ بنى اصفر (روميان) نمى‏روى؟ شايد به دختر پادشاه روم دست يابى كه آنان مردمانى خوب‏رويند؟ دو نفر گفتند: اى پيامبر خدا! شما مى‏دانى كه زنان، مايه فتنه‏اند. پس ما را به آنان گرفتار مساز. پس، پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به آن دو، اجازه داد [كه در جنگ با روميان شركت نكنند]. چون رفتند، يكى از آن دو نفر گفت: او لقمه چربى است براى اوّلين خورنده! پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ره‏سپار جنگ شد و در اين باره چيزى بر او نازل نگشت؛ امّا چون پاره‏اى از راه را پيمود و در آبگاهى فرود آمد، اين آيات بر او نازل شد: «اگر غنيمتى در دسترس و سفرى كوتاه بود، قطعا از پىِ تو مى‏آمدند؛ ولى آن راه پر مشقّت بر آنان دور مى‏نمايد» . همچنين بر ايشان اين آيات نازل شد: «خدا از تو در گذرد. چرا به آنان اجازه دادى؟» ، «كسانى كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، از تو اجازه نمى‏خواهند» و «آنان پليدند و به سزاى كردارى كه مى‏كردند، جايگاهشان دوزخ خواهد بود» .