حدیث دربارهتكليف

الإمام الصادق عليه السلام:إنَّ للّهِِ كَرامَةً في عِبادِهِ المُؤمِنينَ في كُلِّ يَومِ جُمُعَةٍ، فَإِذا كانَ يَومُ الجُمُعَةِ بَعَثَ اللّهُ إلَى المُؤمِنينَ مَلَكسٌ مَعَهُ حُلَّتانِ، فَيَنتَهي إلى بابِ الجَنَّةِ فَيَقولُ: استَأذِنوا لي عَلى فُلانٍ، فَيُقالُ لَهُ: هذا رَسولُ رَبِّكَ عَلَى البابِ. فَيَقولُ لِأَزواجِهِ: أيَّ شَيءٍ تَرَينَ عَلَيَّ أحسَنَ؟ فَيَقُلنَ: يا سَيِّدَنا، وَالَّذي أباحَكَ الجَنَّةَ! ما رَأَينا عَلَيكَ شَيئا أحسَنَ مِن هذا؛ قَد بَعَثَ إلَيكَ رَبُّكَ. فَيَتَّزِرُ بِواحِدَةٍ ويَتَعَطَّفُ بِالاُخرى. فَلا يَمُرُّ بِشَيءٍ إلّا أضاءَ لَهُ، حَتّى يَنتَهِيَ إلَى المَوعِدِ، فَإِذَا اجتَمَعوا تَجَلّى لَهُمُ الرَّبُّ تَبارَكَ وتَعالى، فَإِذا نَظَروا إلَيهِ ـ أي إلى رَحمَتِهِ ـ خَرّوا سُجَّدا. فَيَقولُ: عِبادي، اِرفَعوا رُؤوسَكُم! لَيسَ هذا يَومَ سُجودٍ ولا عِبادَةٍ، قَد رَفَعتُ عَنكُمُ المُؤنَةَ. فَيَقولونَ: يا رَبِّ، وأيُّ شَيءٍ أفضَلُ مِمّا أعطَيتَنا؟! أعطَيتَنا الجَنَّةَ. فَيَقولُ: لَكُم مِثلُ ما في أيديكُم سَبعينَ ضِعفا. ۱
امام صادق عليه السلام:خداوند در هر روز جمعه به بندگان مؤمنش لطفى مى كند. چون روز جمعه مى شود، خداوند، فرشته اى را با دو جامه نزد مؤمنان مى فرستد. آن فرشته به درِ بهشت مى رسد و مى گويد: از فلانى برايم اجازه ورود بگيريد. به آن كس گفته مى شود: فرستاده پروردگارت، بر دَر است. آن مؤمن به همسرانش مى گويد: چه چيزى را برايم زيباتر مى بينيد؟ همسرانش مى گويند: اى آقاى ما! سوگند به آن كه بهشت را بر تو روا ساخت، چيزى زيباتر از اين كه پروردگارت براى تو فرستاده است، برايت نمى شناسيم. پس، يكى از آن دو جامه را به كمر خود مى بندد و ديگرى را بر دوش خويش مى اندازد، و بر هر چه مى گذرد، آن را روشن مى سازد، تا آن كه به وعده گاه مى رسد و چون جمع شدند، پروردگار بزرگ و والا، بر آنان تجلّى مى يابد و همين كه او را ـ يعنى رحمت او را ـ مى بينند، به سجده مى افتند. خداوند مى فرمايد: «اى بندگان من! سرهايتان را بلند كنيد. اينك، روز سجده و عبادت نيست. رنج تكليف را از شما برداشتم». مؤمنان مى گويند: پروردگارا! چه چيز، برتر از آن چيزى است كه به ما داده اى، كه بهشت را به ما عطا كرده اى؟ خداوند نيز مى فرمايد: «هفتاد برابر آنچه داريد، برايتان باد!».
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 169 عن عاصم بن حميد، بحار الأنوار: ج 8 ص 126 ح 27.

احادیث دیگر این موضوع

۵