حدیث دربارهآگاهى از آن چه بوده و خواهد بود

مُعاوِيَةُ بنُ وَهَبٍ:اِستَأذَنتُ عَلى أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام فَقيلَ لي: اُدخُل، فَدَخلتُ فَوَجَدتُهُ في مُصَلاّهُ في بَيتِهِ، فَجَلَستُ حَتّى قَضى صَلاتَهُ، فَسَمِعتُهُ وهُوَ يُناجي رَبَّهُ ويَقولُ: يا مَن خَصَّنا بِالكَرامَةِ، وخَصَّنا بِالوَصِيَّةِ، ووَعَدَنَا الشَّفاعَةَ، وأعطانا عِلمَ ما مَضى وما بَقِيَ، وجَعَلَ أفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوي إلَينا، اِغفِر لي ولاِءِخواني ولِزُوّارِ قَبرِ أبي (عَبدِ اللّهِ) الحُسَينِ عليه السلام ۱.
معاوية بن وهب:براى رسيدن به خدمت امام صادق عليه السلاماجازه ورودخواستم. به من گفته شد وارد شوم. من وارد شدم و امام را در مصلاّى خانه اش ديدم. نشستم تا حضرت عليه السلام نمازش را به جاى آورد. شنيدم كه ايشان در مناجات با خداى خود عرض كرد: اى كسى كه ما را به كرامت و وصايت اختصاص داده و به شفاعت وعده مان كرده و آگاهى از گذشته و آينده را به ما بخشيده و دلهايى از مردم را چنان قرار داده است كه به سوى ما جذب شوند، من و برادرانم و زائران حرم ابا (عبداللّه) الحسين عليه السلامرا بيامرز.
۱.الكافي: 4 / 582 / 11، كامل الزيارات: 116.

احادیث دیگر این موضوع

۷
عبداللّه بن محمّد هاشمى:روزى بر مأمون وارد شدم. او مرا نشاند و هر كه را نزد او بود بيرون كرد، سپس دستور داد خوراك بياورند و با هم غذايى خورديم و عطر زديم، سپس دستور داد پرده اى بياويزند، پرده آويخته شد. او به يكى از كسانى كه در اين سوى پرده بودند روى كرد و گفت: براى آن كه در توس خفته، براى ما مرثيه اى نخواندى. در اين هنگام من شروع كردم و چنين خواندم: سيراب باد توس و آن كه در آن اقامت دارد از خاندان مصطفى است كه براى ما اندوه را بگذارده است عبداللّه مى گويد: او گريست و به من گفت: اى عبداللّه! آيا خانواده من و خانواده تو مرا مى نكوهند كه امام رضا را به رياست منصور كردم؟! به خدا سوگند، به تو حديثى مى گويم كه از آن شگفت زده مى شوى. روزى خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم: فدايت گردم، پدران تو موسى بن جعفر و جعفر بن محمّد و محمّد بن على و على بن الحسين از آن چه بود و تا روز قيامت خواهد بود آگاهى داشتند و تو جانشين و وارث ايشان هستى و علم آنها نزد توست. اينك مرا به تو نيازى افتاده است. حضرت فرمود: نيازت را بگو. عرض كردم: اين «زاهريه» دل مرا ربوده است و هيچ يك از كنيزكانم را بر او مقدّم نمى دارم. او بارها از من حامله شده است ولى هر بار جنين را سقط مى كند. او هم اينك بار ديگر حامله است. مرا به راهى رهنمون كن كه او را درمان كند و سلامت خويش بازيابد. حضرت فرمود: از سقط آن نترس، او سلامت خود را مى يابد و كودكى مى زايد كه شبيه ترين مردم به مادر خود است و در دست راستش انگشت كوچك زايدى دارد كه آويزان نيست و در پاى چپش انگشت كوچك زايدى دارد كه آن هم آويزان نيست. با خود گفتم: گواهى مى دهم كه خداوند بر هر چيزى تواناست. زاهريه همان گونه كه [امام] رضا براى من توصيف كرده بود فرزندى به دنيا آورد كه شبيه ترين مردم به مادر خود بود و در دست راستش انگشت كوچك زايدى بود كه آويزان نبود، چنان كه در پاى چپش نيز انگشت كوچك زايدى داشت كه آويزان نبود، پس چه كسى مرا براى منصوب كردن او به رياست او مى نكوهد؟!