حدیث دربارهآگاهى از آن چه بوده و خواهد بود

سَيفٌ التَّمّارُ:كُنّا مَعَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلامجَماعَةً مِنَ الشّيعَةِ في الحِجرِ.، فَقالَ: ورَبِّ الكَعبَةِ، ورَبِّ البَنِيَّةِ ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ ـ لَو كُنتُ بَينَ موسى والخِضرِ لَأَخبَرتُهُما أنّي أعلَمُ مِنهُما، ولَأَنبَأتُهُما بِما لَيسَ في أيديهِما، لِأَنَّ موسى والخِضرَ عليهماالسلام اُعطِيا عِلمَ ما كانَ ولَم يُعطَيا عِلمَ ما يَكونُ وما هُوَ كائِنٌ حَتّى تَقومَ السّاعَةُ، وقَد وَرِثناهُ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وِراثَةً ۱.
سيف تمّار:در حِجر با گروهى از شيعيان، همراه امام صادق عليه السلامبوديم. امام عليه السلامفرمود: به خداى كعبه و خانه خدا سوگند ـ سه بار ـ اگر ميان موسى و خضر بودم، به آن دو مى گفتم كه از ايشان داناترم و آنها را از امورى مى آگاهاندم كه آنها بدان دسترسى نداشتند، چه، به موسى و خضر آگاهى از گذشته داده شده بود و آگاهى از وضع موجود و آينده تا روز رستاخيز نيافته بودند، در حالى كه ما آن را به كمال از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ارث برده ايم.
۱.الكافي: 1/260/1، بصائرالدرجات: 129/1، وذكره أيضًا في: 230/4. دلائل الإمامة: 280/ 218.

احادیث دیگر این موضوع

۷
عبداللّه بن محمّد هاشمى:روزى بر مأمون وارد شدم. او مرا نشاند و هر كه را نزد او بود بيرون كرد، سپس دستور داد خوراك بياورند و با هم غذايى خورديم و عطر زديم، سپس دستور داد پرده اى بياويزند، پرده آويخته شد. او به يكى از كسانى كه در اين سوى پرده بودند روى كرد و گفت: براى آن كه در توس خفته، براى ما مرثيه اى نخواندى. در اين هنگام من شروع كردم و چنين خواندم: سيراب باد توس و آن كه در آن اقامت دارد از خاندان مصطفى است كه براى ما اندوه را بگذارده است عبداللّه مى گويد: او گريست و به من گفت: اى عبداللّه! آيا خانواده من و خانواده تو مرا مى نكوهند كه امام رضا را به رياست منصور كردم؟! به خدا سوگند، به تو حديثى مى گويم كه از آن شگفت زده مى شوى. روزى خدمت حضرت رسيدم و عرض كردم: فدايت گردم، پدران تو موسى بن جعفر و جعفر بن محمّد و محمّد بن على و على بن الحسين از آن چه بود و تا روز قيامت خواهد بود آگاهى داشتند و تو جانشين و وارث ايشان هستى و علم آنها نزد توست. اينك مرا به تو نيازى افتاده است. حضرت فرمود: نيازت را بگو. عرض كردم: اين «زاهريه» دل مرا ربوده است و هيچ يك از كنيزكانم را بر او مقدّم نمى دارم. او بارها از من حامله شده است ولى هر بار جنين را سقط مى كند. او هم اينك بار ديگر حامله است. مرا به راهى رهنمون كن كه او را درمان كند و سلامت خويش بازيابد. حضرت فرمود: از سقط آن نترس، او سلامت خود را مى يابد و كودكى مى زايد كه شبيه ترين مردم به مادر خود است و در دست راستش انگشت كوچك زايدى دارد كه آويزان نيست و در پاى چپش انگشت كوچك زايدى دارد كه آن هم آويزان نيست. با خود گفتم: گواهى مى دهم كه خداوند بر هر چيزى تواناست. زاهريه همان گونه كه [امام] رضا براى من توصيف كرده بود فرزندى به دنيا آورد كه شبيه ترين مردم به مادر خود بود و در دست راستش انگشت كوچك زايدى بود كه آويزان نبود، چنان كه در پاى چپش نيز انگشت كوچك زايدى داشت كه آويزان نبود، پس چه كسى مرا براى منصوب كردن او به رياست او مى نكوهد؟!