حدیث دربارهتركيبى از تن و روح الهى

عنه عليه السلام:إنَّما صارَ الإِنسانُ يَأكُلُ ويَشرَبُ ويَعمَلُ بِالنّارِ، ويَسمَعُ ويَشُمُّ بِالرّيحِ، ويَجِدُ لَذَّةَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ بِالماءِ، ويَتَحَرَّكُ بِالرّوحِ، فَلَولا أنَّ النّارَ في مَعِدَتِهِ لَما هَضَمَتِ الطَّعامَ وَالشَّرابَ في جَوفِهِ. ولَولَا الرّيحُ مَا التَهَبَت نارُ المَعِدَةِ ولا خَرَجَ الثُفلُ ۱ مِن بَطنِهِ، ولَولَا الرّوحُ لا جاءَ ولا ذَهَبَ، ولَو لا بَردُ الماءِ لَأَحرَقَتهُ نارُ المَعِدَةِ، ولَولَا النّورُ ما أبصَرَ ولا عَقَلَ، وَالطّينُ صورَتُهُ، وَالعَظمُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ الشَّجَرِ فِي الأَرضِ، وَالشَّعرُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ الحَشيشِ فِي الأَرضِ، وَالعَصَبُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ اللِّحاءِ ۲ عَلَى الشَّجَرِ، وَالدَّمُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ الماءِ فِي الأَرضِ، ولا قِوامَ لِلأَرضِ إلّا بِالماءِ، ولا قِوامَ لِجَسَدِ الإِنسانِ إلّا بِالدَّمِ، وَالمُخُّ دَسَمُ الدَّمِ وزَبَدُهُ. فَهكَذَا الإِنسانُ خُلِقَ مِن شَأنِ الدُّنيا وشَأنِ الآخِرَةِ، فَإِذا جَمَعَ اللّهُ بَينَهُما صارَت حَياتُهُ فِي الأَرضِ، لِأَنَّهُ نَزَلَ مِن شَأنِ السَّماءِ إلَى الدُّنيا، فَإِذا فَرَّقَ اللّهُ بَينَهُما صارَت تِلكَ الفُرقَةُ المَوتَ، يُرَدُّ شَأنُ الآخِرَةِ إلَى السَّماءِ. فَالحَياةُ فِي الأَرضِ وَالمَوتُ فِي السَّماءِ، وذلِكَ أنَّهُ يُفَرَّقُ بَينَ الرّوحِ وَالجَسَدِ، فَرُدَّتِ الرّوحُ وَالنّورُ إلَى القُدرَةِ الاُولى، وتُرِكَ الجَسَدُ لِأَنَّهُ مِن شَأنِ الدُّنيا. ۳
امام صادق عليه السلام:انسان، در حقيقت، با آتش ۴ مى خورد و مى آشامد و كار مى كند، به واسطه باد (هوا) مى شنود و مى بويد، به واسطه آب، ۵ لذّت خوراك و نوشيدنى را حس مى كند، و به واسطه روح، تحرّك دارد. اگر آتش در معده او نبود، معده اش آب و غذاى درونش را هضم نمى كرد، و اگر باد [و هوا]نبود، نه آتش معده برافروخته مى شد، و نه مواد زايد از شكمش خارج مى شد، و اگر روح نبود، رفت و آمدى نداشت، و اگر سردى آب نبود، آتش، معده او را مى سوزاند، و اگر نور نبود، نه مى ديد و نه مى فهميد. گِل، صورت انسان است، و استخوان در بدن او، چونان درخت در زمين است، و مو در بدنش، چونان علف زمين است، و عَصَب در بدنش به منزله پوست درخت است، و خون در بدنش، به منزله آب در زمين است، و همان گونه كه استوارى زمين به آب است، استوارى بدن انسان نيز به خون است، و مغز، چربى و كفِ خون است. پس، اين چنين، انسان از بُعد دنيوى و بُعد اُخروى آفريده شد. پس، هر گاه خداوند اين دو را با هم در آميزد، زندگى او در زمين، آغاز مى شود؛ زيرا كه او به جهت بُعد آسمانى به دنيا فرود مى آيد، و هر گاه خداوند آن دو را از هم جدا كند، با اين جدايى، مرگ رُخ مى دهد، و بُعد اُخروى به آسمان برگردانده مى شود. پس، زندگى در زمين است، و مرگ، در آسمان، و اين بدان سبب است كه ميان روح و جسم، جدايى مى اُفتد و روح و نور، به قدرت نخستين، باز گردانده مى شود و جسم بر جاى مى مانَد، چون از بُعد دنيوى است.
۱.الثُّفلُ: حُثالةُ الشيء، وما سَفَلَ من كلِّ شيء، والمُراد: النجاسة (مجمع البحرين: ج 1 ص 243 «ثفل»).
۲.لِحاءُ الشجرة: قِشرُها (انظر النهاية: ج 4 ص 243 «لحا»).
۳.تحف العقول: ص 354، علل الشرائع: ص 107 ح 5 عن إسماعيل بن أبي زياد السكوني نحوه، بحارالأنوار: ج 61 ص 295 ح 6.
۴.حرارت غريزى ناشى از آتش، انرژى حرارتى بدن.
۵.شايد مقصود، بزاق دهان باشد.

احادیث دیگر این موضوع

۷
الاحتجاج:از جمله پرسش هاى فراوانى كه زنديق از امام صادق عليه السلام سؤال كرد، يكى اين بود كه گفت:. زمانى كه چراغ خاموش مى شود، نورش به كجا مى رود؟ فرمود: «از بين مى رود و ديگر، باز نمى گردد». زنديق گفت: پس چرا قبول نداريد كه انسان، اين گونه باشد؟ وقتى مُرد و روح از بدن جدا شد، ديگر هرگز به بدن برنمى گردد، چنان كه وقتى چراغ خاموش شد، نورش ديگر هرگز به آن باز نمى گردد. امام عليه السلام فرمود: «قياست درست نبود. آتش در اجسام، نهفته است و اجسام، قائم به ذات هستند، مانند سنگ و آهن. پس هرگاه يكى از اين دو به ديگرى زده شود، از ميانشان، آتش جرقّه مى زند و از آن آتش، چراغى نورانى افروخته مى گردد. پس، آتش در اجسام آتش گرفته، ثابت است؛ ولى نور، از بين رفتنى است. امّا روح، جسم لطيفى است كه كالبد سِتَبرى بر آن پوشانده شده است. روح، مانند چراغى كه گفتى، نيست. همان كسى كه در رحِم جنين از آبى صاف آفريد و اجزاى گوناگون، از رگ و عصب و دندان و مو و استخوان و جز اينها در او پديد آورد، همو آن را پس از مرگش زنده مى گرداند و پس از نابودى اش دوباره ايجاد مى كند.