حدیث دربارهتركيبى از تن و روح الهى

الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفَةِ خَلقِ آدَمَ عليه السلام ـ: ثُمَّ جَمَعَ سُبحانَهُ مِن حَزنِ الأَرضِ وسَهلِها، وعَذبِها وسَبخِها، تُربَةً سَنَّها بِالماءِ حَتّى خَلَصَت. ثُمَّ نَفَخَ فيها مِن روحِهِ فَمَثُلَت إنسانا ذا أذهانٍ يُجيلُها ۱، وفِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وجَوارِحَ يَختَدِمُها، وأدَواتٍ يُقَلِّبُها، ومَعرِفَةٍ يَفرُقُ بِها بَينَ الحَقِّ وَالباطِلِ، وَالأَذواقِ وَالمَشامِّ، وَالأَلوانِ وَالأَجناسِ، مَعجونا بِطينَةِ الأَلوانِ المُختَلِفَةِ، وَالأَشباهِ المُؤتَلِفَةِ، وَالأَضدادِ المُتَعادِيَةِ، وَالأَخلاطِ المُتَبايِنَةِ، مِنَ الحَرِّ وَالبَردِ، وَالبَلَّةِ وَالجُمودِ. ۲
امام على عليه السلامـ در بيان آفرينش آدم عليه السلام ـ: سپس، خداوند سبحان، از [قسمت هاى]درشت و نرم زمين، و شيرين و شور آن، قدرى خاك گرد كرد و بر آن آب ريخت تا خالص گرديد. آن گاه از روح خود در آن دميد. پس به صورت انسانى درآمد، داراى ذهن هايى كه آنها را به تكاپو مى اندازد، و انديشه اى كه آن را به كار مى اندازد و اندام هايى كه به خدمت مى گيرد، و ابزارهايى كه آنها را زير و رو مى كند، و [نيروى] شناختى كه با آن، درست و نادرست، و چشيدنى ها و بوييدنى ها، و رنگ ها و جنس ها را، تميز مى دهد؛ [انسانى]آميخته به طينتى با رنگ هاى گوناگون، و چيزهايى همانند و همساز، و چيزهايى ناساز و هم ستيز، و اخلاطى ناهمگون، چون گرمى و سردى و تَرى و خشكى.
۱.جالَ: أي دارَ (النهاية: ج 1 ص 317 «جول»).
۲.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحارالأنوار: ج 11 ص 122 ح 56.

احادیث دیگر این موضوع

۷
امام صادق عليه السلام:انسان، در حقيقت، با آتش حرارت غريزى ناشى از آتش، انرژى حرارتى بدن. مى خورد و مى آشامد و كار مى كند، به واسطه باد (هوا) مى شنود و مى بويد، به واسطه آب، شايد مقصود، بزاق دهان باشد. لذّت خوراك و نوشيدنى را حس مى كند، و به واسطه روح، تحرّك دارد. اگر آتش در معده او نبود، معده اش آب و غذاى درونش را هضم نمى كرد، و اگر باد [و هوا]نبود، نه آتش معده برافروخته مى شد، و نه مواد زايد از شكمش خارج مى شد، و اگر روح نبود، رفت و آمدى نداشت، و اگر سردى آب نبود، آتش، معده او را مى سوزاند، و اگر نور نبود، نه مى ديد و نه مى فهميد. گِل، صورت انسان است، و استخوان در بدن او، چونان درخت در زمين است، و مو در بدنش، چونان علف زمين است، و عَصَب در بدنش به منزله پوست درخت است، و خون در بدنش، به منزله آب در زمين است، و همان گونه كه استوارى زمين به آب است، استوارى بدن انسان نيز به خون است، و مغز، چربى و كفِ خون است. پس، اين چنين، انسان از بُعد دنيوى و بُعد اُخروى آفريده شد. پس، هر گاه خداوند اين دو را با هم در آميزد، زندگى او در زمين، آغاز مى شود؛ زيرا كه او به جهت بُعد آسمانى به دنيا فرود مى آيد، و هر گاه خداوند آن دو را از هم جدا كند، با اين جدايى، مرگ رُخ مى دهد، و بُعد اُخروى به آسمان برگردانده مى شود. پس، زندگى در زمين است، و مرگ، در آسمان، و اين بدان سبب است كه ميان روح و جسم، جدايى مى اُفتد و روح و نور، به قدرت نخستين، باز گردانده مى شود و جسم بر جاى مى مانَد، چون از بُعد دنيوى است.
الاحتجاج:از جمله پرسش هاى فراوانى كه زنديق از امام صادق عليه السلام سؤال كرد، يكى اين بود كه گفت:. زمانى كه چراغ خاموش مى شود، نورش به كجا مى رود؟ فرمود: «از بين مى رود و ديگر، باز نمى گردد». زنديق گفت: پس چرا قبول نداريد كه انسان، اين گونه باشد؟ وقتى مُرد و روح از بدن جدا شد، ديگر هرگز به بدن برنمى گردد، چنان كه وقتى چراغ خاموش شد، نورش ديگر هرگز به آن باز نمى گردد. امام عليه السلام فرمود: «قياست درست نبود. آتش در اجسام، نهفته است و اجسام، قائم به ذات هستند، مانند سنگ و آهن. پس هرگاه يكى از اين دو به ديگرى زده شود، از ميانشان، آتش جرقّه مى زند و از آن آتش، چراغى نورانى افروخته مى گردد. پس، آتش در اجسام آتش گرفته، ثابت است؛ ولى نور، از بين رفتنى است. امّا روح، جسم لطيفى است كه كالبد سِتَبرى بر آن پوشانده شده است. روح، مانند چراغى كه گفتى، نيست. همان كسى كه در رحِم جنين از آبى صاف آفريد و اجزاى گوناگون، از رگ و عصب و دندان و مو و استخوان و جز اينها در او پديد آورد، همو آن را پس از مرگش زنده مى گرداند و پس از نابودى اش دوباره ايجاد مى كند.