تركيبى از تن و روح الهى
8 حدیث
امام على عليه السلام:چون چهار ماه از رشد نطفه گذشت، فرشته اى نزدش فرستاده مى شود و در آن تاريكى هاى سه گانه، در او جان مى دهد. اين است فرموده او كه: «سپس، او را آفرينشى ديگر، پديد ساختيم» ؛ يعنى در او جان دميد.
الإمام الباقر عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى: «ثُمَّ أَنشَأْنَـهُ خَلْقًا» ـ: فَهُوَ نَفخُ الرّوحِ فيهِ. ۱
امام باقر عليه السلامـ در باره سخن خداى متعال: «سپس او را آفرينشى ديگر، پديد ساختيم» .اين آفرينش، [مرحله]دميدن جان در اوست.
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 91 عن أبي الجارود، بحارالأنوار: ج 60 ص 369 ح 75.
الإمام الصادق عليه السلامـ لَمّا سُئِلَ عَن قَولِهِ تعالى: «وَ نَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ» ـ: مِن قُدرَتِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به پرسش از فرموده خداى متعالطم: «و در او از روح خود دميد» ؛ يعنى از قدرت خود.
۱.بصائر الدرجات: ص 462 ح 8، بحارالأنوار: ج 25 ص 69 ح 53.
الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفَةِ خَلقِ آدَمَ عليه السلام ـ: ثُمَّ جَمَعَ سُبحانَهُ مِن حَزنِ الأَرضِ وسَهلِها، وعَذبِها وسَبخِها، تُربَةً سَنَّها بِالماءِ حَتّى خَلَصَت. ثُمَّ نَفَخَ فيها مِن روحِهِ فَمَثُلَت إنسانا ذا أذهانٍ يُجيلُها ۱، وفِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِها، وجَوارِحَ يَختَدِمُها، وأدَواتٍ يُقَلِّبُها، ومَعرِفَةٍ يَفرُقُ بِها بَينَ الحَقِّ وَالباطِلِ، وَالأَذواقِ وَالمَشامِّ، وَالأَلوانِ وَالأَجناسِ، مَعجونا بِطينَةِ الأَلوانِ المُختَلِفَةِ، وَالأَشباهِ المُؤتَلِفَةِ، وَالأَضدادِ المُتَعادِيَةِ، وَالأَخلاطِ المُتَبايِنَةِ، مِنَ الحَرِّ وَالبَردِ، وَالبَلَّةِ وَالجُمودِ. ۲
امام على عليه السلامـ در بيان آفرينش آدم عليه السلام ـ: سپس، خداوند سبحان، از [قسمت هاى]درشت و نرم زمين، و شيرين و شور آن، قدرى خاك گرد كرد و بر آن آب ريخت تا خالص گرديد. آن گاه از روح خود در آن دميد. پس به صورت انسانى درآمد، داراى ذهن هايى كه آنها را به تكاپو مى اندازد، و انديشه اى كه آن را به كار مى اندازد و اندام هايى كه به خدمت مى گيرد، و ابزارهايى كه آنها را زير و رو مى كند، و [نيروى] شناختى كه با آن، درست و نادرست، و چشيدنى ها و بوييدنى ها، و رنگ ها و جنس ها را، تميز مى دهد؛ [انسانى]آميخته به طينتى با رنگ هاى گوناگون، و چيزهايى همانند و همساز، و چيزهايى ناساز و هم ستيز، و اخلاطى ناهمگون، چون گرمى و سردى و تَرى و خشكى.
امام صادق عليه السلام:ارواح، نه با بدن آميخته اند و نه به آنها تكيه دارند؛ بلكه چونان پشه بندى [و هاله اى] بدن را در ميان گرفته اند.
عنه عليه السلام:إنَّما صارَ الإِنسانُ يَأكُلُ ويَشرَبُ ويَعمَلُ بِالنّارِ، ويَسمَعُ ويَشُمُّ بِالرّيحِ، ويَجِدُ لَذَّةَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ بِالماءِ، ويَتَحَرَّكُ بِالرّوحِ، فَلَولا أنَّ النّارَ في مَعِدَتِهِ لَما هَضَمَتِ الطَّعامَ وَالشَّرابَ في جَوفِهِ. ولَولَا الرّيحُ مَا التَهَبَت نارُ المَعِدَةِ ولا خَرَجَ الثُفلُ ۱ مِن بَطنِهِ، ولَولَا الرّوحُ لا جاءَ ولا ذَهَبَ، ولَو لا بَردُ الماءِ لَأَحرَقَتهُ نارُ المَعِدَةِ، ولَولَا النّورُ ما أبصَرَ ولا عَقَلَ، وَالطّينُ صورَتُهُ، وَالعَظمُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ الشَّجَرِ فِي الأَرضِ، وَالشَّعرُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ الحَشيشِ فِي الأَرضِ، وَالعَصَبُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ اللِّحاءِ ۲ عَلَى الشَّجَرِ، وَالدَّمُ في جَسَدِهِ بِمَنزِلَةِ
امام صادق عليه السلام:انسان، در حقيقت، با آتش ۴ مى خورد و مى آشامد و كار مى كند، به واسطه باد (هوا) مى شنود و مى بويد، به واسطه آب، ۵ لذّت خوراك و نوشيدنى را حس مى كند، و به واسطه روح، تحرّك دارد. اگر آتش در معده او نبود، معده اش آب و غذاى درونش را هضم نمى كرد، و اگر باد [و هوا]نبود، نه آتش معده برافروخته مى شد، و نه مواد زايد از شكمش خارج مى شد، و اگر روح نبود، رفت و آمدى نداشت، و اگر سردى آب نبود، آتش، معده او را مى سوزاند، و اگر نور نبود، نه مى ديد و نه مى فهميد. گِل، صورت انسان است، و استخوان در بدن او، چونان درخت در زمين است، و مو در بدنش، چونان علف زمين است، و عَصَب در بدنش به منزله پوست درخت است، و خون در بدنش، به منزله آب در زمين است، و همان گونه كه استوارى زمين به آب است، استوارى
۱.الثُّفلُ: حُثالةُ الشيء، وما سَفَلَ من كلِّ شيء، والمُراد: النجاسة (مجمع البحرين: ج 1 ص 243 «ثفل»).
۲.لِحاءُ الشجرة: قِشرُها (انظر النهاية: ج 4 ص 243 «لحا»).
۳.تحف العقول: ص 354، علل الشرائع: ص 107 ح 5 عن إسماعيل بن أبي زياد السكوني نحوه، بحارالأنوار: ج 61 ص 295 ح 6.
۴.حرارت غريزى ناشى از آتش، انرژى حرارتى بدن.
۵.شايد مقصود، بزاق دهان باشد.
عنه عليه السلام:عِرفانُ المَرءِ نَفسَهُ أن يَعرِفَها بِأَربَعِ طَبائِعَ، وأربَعِ دَعائِمَ، وأربَعَةِ أركانٍ؛ فَطَبايِعُهُ: الدَّمُ وَالمِرَّةُ وَالريحُ وَالبَلغَمُ. ودَعائِمُهُ: العَقلُ، ومِنَ العَقلِ الفَهمُ وَالحِفظُ ۱. وأركانُهُ: النّورُ وَالنّارُ وَالرّوحُ وَالماءُ. وصورَتُهُ طينَتُهُ ۲. فَأَبصَرَ بِالنّورِ، وأكَلَ وشَرِبَ بِالنّارِ، وجامَعَ وتَحَرَّكَ بِالرّوحِ. ووَجَدَ طَعمَ الذَّوقِ وَالطَّعامِ بِالماءِ. فَهذا تَأسيسُ صورَتِهِ. ۳
امام صادق عليه السلام:خودشناسى انسان، اين است كه بداند داراى چهار طبع و چهار ستون و چهار رُكن است. چهار طبع او عبارت اند از: خون و صفرا و باد و بلغم. ستون هايش عبارت اند از: خِرد كه از خِرد فهم و حافظه مايه مى گيرد. و اركانش عبارت اند از: نور و آتش و روح و آب. و صورتش سرشت اوست، پس با نور مى بيند، به واسطه آتش [حرارت مزاج] مى خورد و مى آشامد، به واسطه روح، مجامعت مى كند و حركت مى كند، و به واسطه آب، مزه چشايى ها و غذا را حس مى كند. اين است بنياد صورت او.
الاحتجاج:مِن سُؤالِ الزِّنديقِ الَّذي سَأَلَ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن مَسائِلَ كَثيرَةٍ، أن قالَ:. أخبِرني عَنِ السِّراجِ إذَا انطَفَأَ أينَ يَذهَبُ نورُهُ؟
قالَ عليه السلام: يَذهَبُ فَلا يَعودُ. قالَ: فَما أنكَرتَ أن يَكونَ الإِنسانُ مِثلَ ذلِكَ، إذا ماتَ وفارَقَ الرّوحُ البَدَنَ، لَم يَرجِع إلَيهِ أبَدا كَما لا يَرجِعُ ضَوءُ السِّراجِ إلَيهِ أبَدا إذَا انطَفَأَ؟
قالَ: لَم تُصِبِ القِياسَ، إنَّ النّارَ فِي الأَجسامِ كامِنَةٌ، وَالأَجسامُ قائِمَةٌ بِأَعيانِها كَالحَجَرِ وَالحَديدِ، فَإِذا ضُرِبَ أحَدُهُما بِالآخَرِ، سَطَعَت مِن بَينِهِما نارٌ، يُقتَبَسُ مِنها سِراجٌ لَهُ ضَوءٌ، فَالنّارُ ثابِتَةٌ في أجسامِها، وَالضَّوءُ ذاهِبٌ، وَالرّوحُ: جِسمٌ رَقيقٌ، قَد اُلبِسَ قالِبا كَثيفا،
الاحتجاج:از جمله پرسش هاى فراوانى كه زنديق از امام صادق عليه السلام سؤال كرد، يكى اين بود كه گفت:. زمانى كه چراغ خاموش مى شود، نورش به كجا مى رود؟
فرمود: «از بين مى رود و ديگر، باز نمى گردد».
زنديق گفت: پس چرا قبول نداريد كه انسان، اين گونه باشد؟ وقتى مُرد و روح از بدن جدا شد، ديگر هرگز به بدن برنمى گردد، چنان كه وقتى چراغ خاموش شد، نورش ديگر هرگز به آن باز نمى گردد.
امام عليه السلام فرمود: «قياست درست نبود. آتش در اجسام، نهفته است و اجسام، قائم به ذات هستند، مانند سنگ و آهن. پس هرگاه يكى از اين دو به ديگرى زده شود، از ميانشان، آتش جرقّه مى زند و از آن آتش، چراغى نورانى افروخته مى گردد. پس، آتش در اجسام آتش گرفته، ثابت است؛ ولى نور، از بين رفتنى است. امّا روح، جسم لطيفى است كه كالبد
۱.الاحتجاج: ج 2 ص 212 ـ 243 ح 223، بحارالأنوار: ج 10 ص 184 ح 2.