حدیث دربارهخِرد و گويايى

عنه عليه السلام:كَمالُ الرَّجُلِ بِسِتِّ خِصالٍ: بِأَصغَرَيهِ وأكبَرَيهِ، وهَيئَتَيهِ، فَأَمّا أصغراهُ: فَقَلبُهُ ولِسانُهُ، إن قاتَلَ قاتَلَ بِجَنانٍ وإن تَكَلَّمَ تَكَلَّمَ بِبَيانٍ، وأمّا أكبَراهُ فَعَقلُهُ وهِمَّتُهُ، وأمّا هَيئَتاهُ فَمالُهُ وجَمالُهُ. ۱
امام على عليه السلام:كمال مرد به شش چيز است: به دو كوچك ترينش، و دو بزرگ ترينش، و دو وضعيّتش. دو كوچك ترين او عبارت اند از: دل و زبان او. اگر بجنگد، دليرانه مى جنگد، و اگر سخن بگويد، گويا [و رسا]سخن مى گويد. دو بزرگ ترين او عبارت اند از: خِرد و همّت او. و دو وضعيّتش عبارت اند از: دارايى و زيبايى او.
۱.الخصال: ص 338 ح 42، معاني الأخبار: ص 150 ح 1، المواعظ العددية: ص 298، روضة الواعظين: ص 319، بحارالأنوار: ج 70 ص 4 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۶
امام صادق عليه السلامـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل! در اين نعمت گويايى كه خداوندِ پاك نام به انسان ارزانى داشته است، بينديش؛ نعمتى كه با آن، آنچه را در درون اوست و آنچه را در دلش مى گذرد و آنچه را از انديشه اش مى گذرد، بازگو مى كند و به وسيله آن، به آنچه در درون ديگران است، پى مى برد. و اگر نبود نعمت گويايى، آدمى به سان حيوانات زبان بسته اى بود كه نه از خود خبرى مى دهد، و نه از خبردهنده اى چيزى مى فهمد. و نعمت خطّ و نوشتن كه با آن، خبرهاى رفتگان براى ماندگان، و خبرهاى ماندگان براى آيندگان ثبت مى شود و با آن، دانش ها و فرهنگ ها و غير آن در كتاب ها جاويدان مى شوند، و با آن، داد و ستدها و حساب و كتاب هايى كه ميان افراد انسان مى گذرد، محفوظ مى ماند. اگر خط و نوشتن در ميان نبود، از زمانى براى زمان ديگر، خبرى نمى مانْد، و دورشدگانِ از وطن هايشان نمى توانستند از خود، خبرى برسانند، و دانش ها و معارف، از بين مى رفت، و آداب و فرهنگ ها نابود مى شدند، و در كارها و داد و ستدهاى مردمان و امور دينشان كه به نگريستن [و انديشيدن] در آن نيازمندند، و رواياتى كه دانستن آنها برايشان ضرور است، خلل بسيار وارد مى شد. شايد تو گمان ببرى كه آن خط (و نوشتن)، امرى است كه با چاره گرى و انديشه به آن رسيده مى شود و چيزى نيست كه در وجود و سرشت انسان نهاده شده باشد، و ممكن است همين گمان را در باره زبان [و گفتار] داشته باشى كه مردم، آن را ساخته اند و بر آن، سازش كرده اند و در ميانشان جريان دارد. از همين رو، در ميان اقوام گوناگون، زبان هاى گوناگون وجود دارد، چنان كه خط نيز اين گونه است، مانند خطّ عربى، سريانى، عِبرى، رومى و ديگر خط هايى كه در ميان امّت ها پراكنده است. بر خط نيز سازش كرده اند، همچنان كه بر زبان؛ يعنى خطّ و زبان، دو پديده اجتماعى و اختراع بشر است و هر قومى و ملّتى بر خطّ و زبان، توافق كرده اند. امّا به كسى كه چنين ادّعا كند [و بگويد كه اين پديده ها، زاييده محض فكر و چاره گرى آدمى هستند و ريشه در نهاد خدادادى انسان ندارند]، گفته مى شود: درست است كه انسان در اين هر دو چيز (خط و زبان)، تأثير عملى يا فكرى داشته است؛ امّا آنچه او را به آن عمل و فكر مى رساند، نعمت هايى است كه خداوند به او بخشيده و در وجودش نهاده است. اگر زبانى آماده براى سخن گفتن و ذهنى كه با آن به كارها راه نمايى مى شود، در اختيار نداشت، هرگز نمى توانست سخن بگويد؛ و اگر دست و انگشتانى مناسب براى نوشتن نداشت، هرگز نمى توانست بنويسد. اين را از حيوانات كه نه زبانى دارند و نه خطّى، درياب. بنا بر اين، ريشه و خاستگاه آن، آفرينش خداوند عز و جلو نعمت هاى است كه در وجود آدمى نهاده است. پس، هر كه سپاس گزار باشد، پاداش مى يابد، و هر كه ناسپاسى كند، البتّه خداوند از جهانيان، بى نياز است.