فیلترها
نتایج جستجو برای «گواهی عضوهای بدن اهل آتش بر ضد آنها»: ۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روز قيامت، در حالى مىآييد كه بردهانهايتان پوزهبند زده شده است، و نخستين چيزى كه از آدمى سخن مىگويد، ران و دست اوست.
عنه صلى الله عليه و آله: إِنَّ أَوَّلَ عَظمٍ مِنَ الْاءِنْسانِ يَتَكَلَّمُ يَوْمَ يُخْتَمُ عَلَى الْأَفْواهِ فَخِذُهُ مِنَ الرِّجْلِ الشِّمالِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نخستين استخوان انسان كه در آن روزى كه دهانها مُهر مىشوند، سخن مىگويد، استخوان پاى چپ اوست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 134 ح 17379، المعجم الكبير: ج 17 ص 333 ح 921، تفسير الطبري: ج 12 الجزء 24 ص 107، تفسير القرطبي: ج 15 ص 49، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 573، تفسير الثعلبي: ج 8 ص 134 كلّها عن عقبة بن عامر، كنز العمّال: ج 14 ص 375 ح 38994.
عنه صلى الله عليه و آله: ما لي اُمسِكُ بِحُجزِكُم عَنِ النّارِ! أَلا إِنَّ ربّي عز و جل داعِيَّ وإِنَّهُ سائِلي: هَل بَلَّغتُ عِبادَه؟ وَإِنّي قائِلٌ: رَبِّ إِنّي قَد بَلَّغتُهُم. فَليُبلِّغِ الشّاهِدُ مِنكُم اَلغائِبَ، ثُمَّ إِنَّكُم مَدعُوُّونَ مُفَدَّمَةً أَفواهُكُم بِالفِدامِ، ثُمَّ إِنَّ أَوَّلَ ما يُبَيِّنُ عَن أَحَدِكُم لَفَخِذُهُ وَكَفُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: من نمىتوانم مانع رفتن شما به آتش شوم. پروردگارم عز و جل مرا مىخواند و از من مىپرسد كه آيا [پيام او را] به بندگانش ابلاغ كردهام و من مىگويم: پروردگارا! ابلاغ كردم. بنا بر اين، حاضرانِ شما به غايبان ابلاغ كنيد. وانگهى شما را در حالى كه پوزهبند بر دهانهايتان زده شده است، فرا مىخوانند. آن گاه نخستين عضوى كه از هر يك از شما به سخن مىآيد، ران و دست اوست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 241 ح 20063، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 643 ح 8774، المعجم الكبير: ج 19 ص 407 ح 969، المصنّف لعبد الرزّاق: ج 11 ص 130 ح 20115، تفسير الطّبري: ج 12 الجزء 24 ص 107 كلّها عن معاوية بن حيدة، كنز العمّال: ج 1 ص 96 ح 427.
المستدرك على الصّحيحين عن أنس بن مالك: ضَحِكَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ أَو تَبَسَّمَ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَلا تَسأَلوني مِن أَيِّ شَيءٍ ضَحِكتُ؟ فَقالَ: عَجِبتُ مِن مُجادَلَةِ العَبدِ رَبَّهُ يَومَ القِيامَةِ، يَقُولُ: يا رَبِّ! أَلَيسَ وَعَدتَني أَن لا تَظلِمَني؟ قالَ: بَلى، قالَ: فَإِنّي لا أَقبَلُ عَلَيَّ شَهادَةَ شاهِدٍ إلّا مِن نَفسي، فَيَقولُ: أَوَ لَيسَ كَفى بي شَهيدا وَبِالمَلائِكَةِ الكِرامِ الكاتِبينَ؟
قالَ: فَيُرَدِّدُ هذا الكَلامَ مَرّاتٍ فَيَختِمُ عَلى فيهِ وَتَكَلَّمُ أَركانُهُ بِما كانَ يَعمَلُ،
فَيَقُولُ: بُعدا لَكُم وَسُحقا، عَنكُم كُنتُ أُجادِلُ. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : يك روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خنديد يا تبسّم كرد و سپس فرمود: «آيا نمىپرسيد كه از چه چيز مىخندم؟». فرمود: «از مجادله بنده با پروردگارش در روز قيامت تعجّب كردم. بنده مىگويد: پروردگارا! مگر تو مرا وعده ندادى كه به من ستم نكنى؟ خداوند مىفرمايد: چرا. بنده مىگويد: پس، من هم شهادت هيچ گواهى را نمىپذيرم، مگر اين كه آن گواه از خودم باشد. خداوند مىفرمايد: آيا گواهىِ خود من و فرشتگان بزرگوار نويسنده اعمال، كافى نيست؟ و اين سخن را چند بار تكرار مىكند. سپس دهان او را مُهر مىكنند و اندامهايش از آنچه انجام دادهاند، سخن
مىگويند بنده به آنها مىگويد: گم شويد، مرگتان باد! من از شما دفاع مىكردم».
۱.المستدرك على الصّحيحين: ج 4 ص 644 ح 8778، مسند أبي يعلى: ج 4 ص 105 ح 3962، تفسير الطّبري: ج 12 الجزء 24 ص 107، جامع بيان العلم: ج 2 ص 100، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 571، تفسير الثّعلبي: ج 8 ص 91 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 14 ص 375 ح 38993.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ بَليغَةٍ خالِيَةٍ مِنَ الأَلِفِ في أحوالِ الإِنسانِ يَومَ القيامَةِ ـ : يُلجِمُهُ ۱ عَرَقُهُ، ويَحفِزُهُ ۲ قَلَقُهُ، عَبَرتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وصَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وحُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وتَؤولُ ۳ صَحيفَتُهُ، وتُبَيَّنُ جَريرَتُهُ، ونَطَقَ كُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ، فَشَهِدَت عَينُهُ بِنَظَرِهِ، ويَدُهُ بِبَطشِهِ، ورِجلُهِ بِخَطوِهِ، وجِلدُهُ بِمَسِّهِ، وفَرجُهُ بِلَمسِهِ، ويُهَدِّدُهُ مُنكَرٌ ونَكيرٌ، وكَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ، فسُلسِلَ جِيدُهُ ۴، وغُلَّت يَدُهُ، وسيقَ يُسحَبُ وَحدَهُ، فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَربٍ شَديدٍ، وظَلَّ يُعَذَّبُ في جَحيمٍ، ويُسقى شَربَةً مِن حَميمٍ، تَشوي وَجهَهُ، وتَسلَخُ جِلدَهُ، يَضرِبُهُ زَبنيَتُهُ ۵
امام على عليه السلام ـ در خطبهاى رسا و خالى از حرف الف، در باره احوال انسان در روز رستاخيز ـ : عرقش بر گوشههاى دهانش سرازير مىشود. تشويش و بىقرارى، طاقت از كف او مىربايد؛ امّا نه بر اشك او رحمى آورده مىشود، نه فريادش شنيده مىشود و نه حجّتش پذيرفته مىگردد. كارنامهاش به دست او داده مىشود و جرم و گناهانش بر او آشكار مىگردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مىشود؛ چشمش به نگاههاى [نامشروع] خويش گواهى مىدهد، دستش به ضربهاى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مىكنند و پرده از ديدش كنار مىرود. ۸ به گردنش زنجير مىكشند و بر دستانش كُند مىزنند. تك و تنها او را مىكِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد
۱.يُلجِمُهم: يصل إلى أفواههم فيصير لهم بمنزلة اللجام يمنعهم من الكلام (النهاية: ج 4 ص 234 «لجم»).
۲.الحَفَز: الحَثّ والإعجال (النهاية: ج 1 ص 407 «حفز»).
۳.آل يَؤُول: أي رجع وصار إليه (النهاية: ج 1 ص 80 «أول»).
۴.الجيد: العُنُق (النهاية: ج 1 ص 324).
۵.الزَّبَانِيَة: الغلاظ الشداد واحدهم زبنيّة (تاج العروس: ج 18 ص 255 «زبن»).
۶.الحُقُب: ثمانون سنة من سنين الآخرة، جمعها أحقاب (مجمع البحرين: ج 1 ص 431 «حقب»).
۷.المصباح للكفعمي: ص 970، أعلام الدين: ص 73 نحوه، بحارالأنوار: ج 77 ص 342 ح 28، شرح نهج البلاغة: ج 19 ص 142، كفاية الطالب: ص 396 عن أبي صالح وكلاهما نحوه، كنزالعمّال: ج 16 ص 212 ح 44234.
۸.در بيشتر منابع اين حديث، به جاى «كشف عنه بصير»، جمله: «كشف له حيث يصير» يا «كشف له عن حيث يصير» آمده كه معنايش اين است: «آن جا كه به سويش روان است [يعنى جايگاهش در دوزخ]، برايش مكشوف مىشود»، و ظاهرا اين ضبط جمله، درستتر است، و اللّه أعلم.
تفسير العيّاشي عن أبي معمّر السّعديّ: أَتى عَلِيّا عليه السلام رَجُلٌ فَقالَ: يا أَميرَ المُؤمِنينَ، إِنّي شَكَكتُ في كِتابِ اللّهِ المُنزَلِ، فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام: ثَكِلَتكَ أُمُّكَ، وَكَيفَ شَكَكتَ في كِتابِ اللّهِ المُنزَلِ؟ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: لِأَنّي وَجَدتُ الكِتابَ يُكَذِّبُ بَعضُهُ بَعضا وَيَنقُضُ بَعضُهُ بَعضا! قالَ: فَهاتِ الَّذي شَكَكتُ فيهِ، فَقالَ: لِأَنَّ اللّهَ يَقُولُ: «يَومَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ المَلَـائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إلَّا مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحمَـنُ وَ قَالَ صَوَابًا» ۱، وَيَقُولُ حَيثُ استُنطِقُوا، قالَ اللّهُ: «وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشرِكِينَ» ، ويقول: «يَومَ القِيَـمَةِ يَكفُرُ بَعضُكُم بِبَعضٍ وَيَلعَنُ بَعضُكُم
تفسير العيّاشى ـ به نقل از ابو معمّر سعدى ـ : مردى نزد على عليه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شدهام.
على عليه السلام به او فرمود: «مادرت در سوگت بنشنيد! چگونه در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شدهاى؟».
مرد گفت: چونملاحظه كردهام كه آياتقرآن، يكديگر را نفىونقض مىكنند.
فرمود: «بگو آنچه را كه در آن شك كردهاى».
مرد گفت: خداوند مىفرمايد: «روزى كه روح و فرشتگان، به صف مىايستند، هيچ كس سخن نمىگويد، مگر كسى كه خداى مهربان به او اجازه دهد، و او حقيقت را مىگويد» ، و در جايى ديگر از قول آنها مىفرمايد: «به پروردگارمان خدا سوگند كه ما مشرك نبوديم» و مىفرمايد: «روز قيامت، بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مىكنند» و
الإمام الباقر عليه السلام: لَيسَت تَشهَدُ الجَوارِحُ عَلى مُؤمِنٍ، إِنَّما تَشهَدُ عَلى مَن حَقَّت عَلَيهِ كَلِمَةُ العَذابِ، فَأَمّا المُؤمِنُ فَيُعطى كِتابَهُ بِيَمينِهِ، قالَ اللّهُ عز و جل: «فَمَن أُوتِىَ كِتَـبَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَـائكَ يَقرَءُونَ كِتَـبَهُم وَ لَا يُظلَمُونَ فَتِيلاً» . ۱
امام باقر عليه السلام: اعضاى بدن، عليه مؤمن شهادت نمىدهند؛ بلكه عليه كسى شهادت مىدهند كه سزاوار عذاب است؛ امّا مؤمن، كارنامهاش به دست راست او داده مىشود. خداوند عز و جل فرموده است: «امّا كسى كه كارنامه او به دست راستش داده شود، اينان كارنامه خويش را مىخوانند و به قدر نَخَك هسته خرمايى به آنها ستم نمىشود» .
۱.الكافي: ج 2 ص 32 ح 1 عن محمّد بن سالم، بحار الأنوار: ج 7 ص 318 ح 14.