فیلترها
نتایج جستجو برای «مسیولیتهای فرهنگی»: ۱۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن أمَرَ بِالمَعروفِ وَنَهى عَنِ المُنكَرِ هُوَ خَليفَةُ اللّهِ في الأرضِ، وَخَليفَةُ كِتابهِ، وَخَليفَةُ رَسولِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خدا در روى زمين و جانشين كتاب او و جانشين پيامبر اوست.
۱.كنز العمّال: 3 / 75 / 5564.
عنه صلى الله عليه و آله:سَيِّدُ الشُّهَداءِ: حَمزَةُ بنُ عَبدِ المُطَّلِبِ، وَرَجُلٌ قامَ إلى إمامٍ جائرٍ فَأمَرَهُ وَنَهاهُ فَقَتَلَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سرور شهيدان، حمزة بن عبد المطّلب است و نيز مردى كه در برابر پيشوايى ستمگر برخيزد و او را امر و نهى كند و آن پيشوا، او را بكُشد.
۱.المستدرك على الصحيحين: 3 / 215 / 4884.
عنه صلى الله عليه و آله ـ لِعَلِيٍّ عليه السلام لَمّا بَعَثَهُ إلَى اليَمَنِ ـ:يا عَلِيُّ، لا تُقاتِلَنَّ أحَدا حَتّى تَدعُوَهُ، وَايمُ اللّهِ لَأن يَهدي اللّهُ عَلى يَدَيكَ رَجُلاً خَيرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَت عَلَيهِ الشَّمسُ وَغَرَبَت، وَلَكَ وَلاؤهُ
يا عَلِيُّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام، هنگامى كه او را به يمن فرستاد ـ:اى على! هرگز با كسى جنگ مكن تا اينكه قبل از آن او را [به اسلام]دعوت كنى. به خدا سوگند كه اگر خداوند، مردى را به دست تو هدايت كند، برايت بهتر است از حكومت بر آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب كند، اى على!
۱.الكافي: 5 / 28 / 4.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:قِوامُ الشَّريعَةِ الأمرُ بِالمَعروفِ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وإقامَةُ الحُدودِ. ۱
امام على عليه السلام:استوارىِ شريعت به امر به معروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود [الهى] بستگى دارد.
۱.غرر الحكم: 6817.
عنه عليه السلام:وَما أعمالُ البِرِّ كُلِّها وَالجِهادُ في سَبيلِ اللّهِ عِندَ الأمرِ بِالمَعروفِ والنَّهيِ عَنِ المُنكَرِ، إلاّ كَنَفثَةٍ في بَحرٍ لُجِّيٍّ. ۱
امام على عليه السلام:همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، در مقايسه با امر به معروف و نهى از منكر، چون دميدنى است به درياى پر موجِ پهناور.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 374.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: «مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا وَلَقَدْ جَآءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَـتِ ثُمَّ إِنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَ لِكَ فِى الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» ۱ ـ: مَن أخرَجَها مِن ضَلالٍ إلى هُدىً فَكَأ نَّما أحياها، وَمَن أخرَجَها مِن هُدىً إلى ضَلالٍ فَقَد قَتَلَها. ۲
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از اين فرموده خداوند عز و جل: «هر كس، كسى را جز به قصاص قتل يا [به كيفر]فسادى در زمين بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته است، و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده نگه داشته است» ـ: يعنى كسى كه ديگرى را از گمراهى به راه راست درآورد، مانند اين است كه او را زنده كرده است، و كسى كه ديگرى را از راه راست به گمراهى كشانَد، او را كُشته است.
بحار الأنوار:رُوِيَ أنَّ داودَ عليه السلام خَرَجَ مُصحِرا مُنفَرِدا، فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: يا داودُ، مالِي أراكَ وَحدانِيّا؟
فَقالَ: إلهي اشتَدَّ الشَّوقُ مِنّي إلى لِقائكَ، وَحالَ بَيني وَبَينَكَ خَلقُكَ، فأوحَى اللّهُ إلَيهِ: اِرجِع إلَيهِم؛ فَإنّكَ إن تَأتِني بِعَبدٍ آبِقٍ
اُثبِتكَ في اللَّوحِ حَميدا. ۱
بحار الأنوار:روايت شده است كه داوود عليه السلامتنها به صحرا رفت. خداوند به او وحى فرمود: «اى داوود! چه شده است كه تو را تنها مى بينم؟».
گفت: خدايا! شوق ديدار تو در جانم شدّت گرفته و خلق تو، ميان من و تو حائل گشته اند.
خداوند به او وحى فرمود: «به ميان آنان برگرد؛ زيرا اگر تو يك
بنده گريز پا را نزد من بياورى، تو را در لوح، با صفت ستوده ثبت مى كنم».
۱.بحارالأنوار: 14 / 40 / 26.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ما اختَلَفَت اُمَّةٌ بَعدَ نَبِيِّها إلاَّ ظَهَرَ أهلُ باطِلِها عَلى أهلِ حَقِّها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ امّتى پس از پيامبرش، دچار اختلاف نشدند، جز آنكه باطلگرايان بر رهروان حقيقت، غلبه كردند.
۱.المعجم الاوسط: 7 / 370 / 7754.
الامامُ عليٌّ عليه السلام:وَايمُ اللّهِ، مَا اختَلَفَت اُمَّةٌ بَعدَ نَبِيِّها إلاّ ظَهَرَ باطِلُها
عَلى حَقِّها، إلاَّ ما شاءَ اللّهُ. ۱
امام على عليه السلام:به خدا سوگند، هيچ امّتى، پس از پيامبرشان اختلاف نكردند، جز آنكه اهل باطل بر اهل حق مسلّط شدند،
جز آنجا كه خدا نخواست.
۱.الأمالى للمفيد: 235 / 5.
عنه عليه السلام:اِحذَروا ما نَزَلَ بِالاُمَمِ قَبلَكُم مِنَ المَثُلاتِ بِسوءِ الأَفعالِ وَذَميمِ الأَعمالِ، فَتَذَكَّروا فِي الخَيرِ وَالشَّرِّ أحوالَهُم، وَاحذَروا أن تَكونوا أمثالَهُم.
فَإِذا تَفَكَّرتُم في تَفاوُتِ حالَيهِم فَالزَموا كُلَّ أمرٍ لَزِمَتِ العِزَّةُ بِهِ شَأنَهُم (حالَهُم)، وَزاحَتِ الأَعداءُ لَهُ عَنهُم، ومُدَّتِ العافِيَةُ بِهِ عَلَيهِم، وَانقادَتِ النِّعمَةُ لَهُ مَعَهُم، ووَصَلَتِ الكَرامَةُ عَلَيهِ حَبلَهُم: مِنَ الاِجتِنابِ لِلفُرقَةِ، وَاللُّزومِ لِلاُلفَةِ، وَالتَّحاضِّ عَلَيها، وَالتَّواصي بِها. وَاجتَنِبوا كُلَّ أمرٍ كَسَرَ فِقرَتَهُم، وَأوهَنَ مُنَّتَهُم؛ مِن تَضاغُنِ القُلوبِ، وَتَشاحُنِ الصُّدورِ، وَتَدابُرِ النُّفوسِ، وَتَخاذُلِ الأيدي. وَتَدَبَّروا أحوالَ
امام على عليه السلام:بپرهيزيد از آنچه فرود آمد بر امّتهاى پيشين، از كيفرهايى كه بر اثر كردارهاى ناپسند ديدند. پس نيك و بد احوالشان را به ياد آوريد و خود را از همانند شدن به آنها برحذر داريد.
و چون در دگرگونى حال آنها تفكّر كرديد، كارهايى را اختيار كنيد كه آنان را ارجمند داشت و دشمنان را از آنان دور ساخت و زمان بى گزندى شان را به درازا كشانْد، و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگوارى با آنان استوار. و آن از پراكندگى دورى نمودن بُوَد و به سازوارى روى آوردن، و يكديگر را بدان برانگيختن وسفارش كردن؛ و بپرهيزيد از هر كار كه پشتِ آنان را شكست و نيروشان را گسست، چون: كينه هم در دل داشتن و تخمِ نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن، و دست از يارى يكديگر كشيدن.
و در احوالِ گذشتگانِ پيش از خود
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه عليه السلام:إنَّما أنتُم إخوانٌ عَلى دينِ اللّهِ، ما فَرَّقَ بَينَكُم إلاّ خُبثُ السَّرائِرِ، وَسوءُ الضَّمائِرِ؛ فَلا تَوازَرونَ وَلاتَناصَحونَ، وَلا تَباذَلونَ، وَلاتَوادُّونَ. ۱
امام على عليه السلام:شما برادران دينى يكديگريد، چيزى شما را از هم جدا نكرده، جز درونِ پليد و نهادِ بد [كه با آن به سر مى بريد]. نه هم را يارى مى كنيد، نه خير خواهِ هميد، نه به يكديگر چيزى مى بخشيد، و نه با هم دوستى مى ورزيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 113.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ لِلأحوَلِ ـ:أتَيتَ البَصرةَ؟
قالَ: نَعَم.
قالَ: كيفَ رَأيتَ مُسارَعَةَ الناسِ في هذا الأمرِ وَدُخُولَهُم فيهِ؟
فَقالَ: وَاللّهِ إنّهُم لَقَليلٌ، وَقَد فَعَلوا وَإنَّ ذلِكَ لَقَليلٌ.
فَقالَ: عَلَيكَ بِالأحداثِ؛ فَإنَّهُم أسرَعُ إلى كُلِّ خَيرٍ. ۱
امام صادق عليه السلام ـ در گفتگو با اَحْوَل ـ:«به بصره رفتى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «شوق مردم به اين امر (ولايت و امامت ما) و پذيرش آنها را چگونه ديدى؟».
گفت: به خدا سوگند، اندك اند. كارهايى كرده اند؛ امّا كم است.
حضرت فرمود: «بر تو باد [جذب]نوجوانان؛ زيرا آنان، در پذيرش هر نوع خوبى، شتاب بيشترى نشان مى دهند».
۱.قرب الإسناد: 128 / 450.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إن عَرَضَ لَكَ بَلاءٌ فاجعَل مالَكَ دونَ دَمِكَ، فإن
تَجاوَزَكَ البَلاءُ فاجعَل مالَكَ وَدَمَكَ دونَ دينِكَ، فَإنَّ المَسلوبَ مَن سُلِبَ دينُهُ، وَالمَخروبَ مَن خَرِبَ دينُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر بلايى برايت پيش آمد، مالت را فداى جانت
كن واگر بلا از تو فراتر رفت، مال و جانت را فداى دينت كن؛ زيرا غارت شده كسى است كه دينش به غارت رفته باشد و خانهْ خراب، كسى است كه دينش ويران شده باشد.
۱.كنز العمّال: 15 / 933 / 43601.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ في اُمَّتي فَليُظهِرِ العَالِمُ عِلمَهُ؛ فَمَن لَم يَفْعَل فَعَلَيهِ لَعنَةُ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هرگاه در امّت من بدعتها آشكار شدند، بر دانشمند است كه دانشِ خود را آشكار سازد و هر كه اين كار را نكند، نفرين خدا بر او باد!
۱.الكافي: 1 / 54 / 2، المحاسن: 1 / 361 / 776.
الغيبة عن يونس بن عبدِ الرّحمنِ:رَوَينا عَنِ الصّادقِينَ عليهم السلامأ نَّهُم قالوا: إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فَعَلى العالِمِ أن يُظهِرَ عِلمَهُ، فَإن لَم يَفعَل سُلِبَ نورَ الإيمانِ. ۱
الغيبة ـ به نقل از يونس بن عبدالرحمان ـ:از امامان راستگو براى ما روايت شده است كه فرموده اند: «هرگاه بدعتها سر بردارند، عالم بايد دانش خود را آشكار سازد و اگر چنين نكند، نور ايمان از او سلب مى شود».
۱.الغيبة للطوسى: 64 / 66.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ مِن وَصِيَّتِهِ لِلحَسَنَينِ عليهماالسلامبعدَ أن ضَرَبَهُ ابنُ مُلجَمٍ ـ:لا تَترُكوا الأمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهيَ عَنِ المُنكَرِ فَيُوَلّى عَلَيكُم شِرارُكُم ثُمَّ تَدعونَ فَلا يُستَجابُ لَكُم. ۱
امام على عليه السلام ـ از سفارش ايشان به حسنين عليهماالسلام پس از ضربت خوردن توسط ابن ملجم ـ:امر به معروف و نهى ازمنكر را رها مكنيد كه در اين صورت، بَدان شما زمام امورتان را به دست مى گيرند و آن گاه، هر چه دعا كنيد، مستجاب نخواهد شد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 47.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:أوحَى اللّهُ تعالى إلى شُعَيبٍ النَّبِيِّ: إنِّي مُعَذِّبٌ مِن قومِكَ مائَةَ ألفٍ: أربَعينَ ألفاً مِن شِرارِهِم وَسِتّينَ ألفاً مِن خِيارِهم.
فَقالَ: يا رَبِّ، هؤلاءِ الأشرارُ، فَما بالُ الأخيارِ؟!
فَأوحَى اللّهُ عز و جل إلَيهِ: داهَنوا أهلَ المعاصِي فَلَم يَغضَبوا لِغَضَبي. ۱
امام باقر عليه السلام:خداى تعالى به شعيب پيامبر وحى فرمود: «صد هزار نفر از مردم تو را عذاب خواهم كرد: چهل هزار نفر از بدكاران و شصت هزار نفر از نيكانشان را».
شعيب گفت: پروردگارا! بدكاران سزاوارند؛ امّا نيكان چرا؟
خداى عز و جل به او وحى فرمود: «آنان با گنهكاران سازش كردند و به خاطر خشم من، به خشم نيامدند».
۱.مشكاة الأنوار: 104 / 238.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أيُّها المُؤمِنونَ! إنَّهُ مَن رَأى عُدوانا يُعمَلُ بِهِ وَمُنكَرا يُدعى إلَيهِ فأنكَرَهُ بقَلبِهِ فقَد سَلِمَ وبَرِئَ، وَمَن أنكَرَهُ بلِسانِهِ فقَد اُجِرَ وَهُوَ أفضَلُ مِن صاحِبِهِ، ومَن أنكَرَهُ بِالسَّيفِ ـ لِتَكونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِيَ العُليا، وكَلِمَةُ الظّالِمينَ هِيَ السُّفلى ـ فذلكَ الّذي أصابَ سَبيلَ الهُدى وَقامَ عَلَى الطّريقِ وَنَوَّرَ في قَلبِهِ اليَقينُ. ۱
امام على عليه السلام:اى مؤمنان! آن كه بيند ستمى مى رانند يا مردم را به منكرى مى خوانند و او به دل خود، آن را بپسندد، سالم مانده و گناه نورزيده؛ آن كه آن را به زبان انكار كرد، مزد يافت و از آن كه به دل انكار كرد، برتر است؛ آن كه با شمشير به انكار برخاست تا كلام خدا بلند، و گفتار ستمگران پست گردد، او كسى است كه راه رستگارى را يافت و بر آن ايستاد و نور يقين در دلش تافت.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 373.
عنه عليه السلامـ لِرَجُلٍ قَطَعَ خُطبَتَهُ وَقالَ: حَدِّثنا عَن مَيِّتِ الأحياءِ ـ: مُنكِرٌ لِلمُنكَرِ بِقَلبِهِ وَلِسانِهِ وَيَدَيهِ فَخِلالُ الخَيرِ حَصَّلَها كُلَّها، وَمُنكِرٌ لِلمُنكَرِ بِقَلبِهِ وَلِسانِهِ وَتارِكٌ لَهُ بِيَدِهِ فخَصلَتانِ مِن خِصالِ الخَيرِ، وَمُنكِرٌ لِلمُنكَرِ بِقَلبِهِ وَتارِكٌ بلِسانِهِ وَيَدِهِ فخَلَّةٌ مِن خِلالِ الخَيرِ حازَ، وَتارِكٌ لِلمُنكَرِ بِقَلبِهِ وَلِسانِهِ وَيَدِهِ فَذلِكَ مَيِّتُ الأحياءِ. ۱
امام على عليه السلامـ به مردى كه سخنرانى امام را قطع كرد و پرسيد: از مرده در ميان زندگان براى ما سخن بگو ـ: كسى كه با قلب و زبان و دست با زشتكارى مبارزه كند، همه خصلتهاى نيك را تحصيل نموده است و كسى كه با قلب و زبانش با زشتكارى مبارزه كند، امّا با دست، مبارزه ننمايد، دو خصلت نيك را به دست آورده است و كسى كه با دل با زشتكارى مبارزه كند، اما با زبان و دست به آن كارى نداشته باشد، يكى از خصلتهاى نيك را به دست آورده است و كسى كه مبارزه با زشتكارى را با قلب و با زبان و با دست ترك كند، او مُرده اى است در ميان زندگان!
۱.بحارالأنوار: 100 / 82 / 43.