نتایج جستجو برای «مادر امامان فاطمه علیهاالسلام»: ۱۳ حدیث
عنه عليه السلام:أنا أوَّلُ مَن يَجْثو لِلخُصومَةِ بينَ يدَيِ اللّهِ عزّ وجلّ يومَ القيامةِ. ۱
امام على عليه السلام:من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت براى دادخواهى [از دشمنان]در برابر خداوند عز و جل بر زانو مى نشيند.
۱.تاريخ دمشق: 42 / 475
عنه عليه السلام:أنا أوَّلُ مَن صَلّى مَع النّبيِّ صلى الله عليه و آله. ۱
امام على عليه السلام:من نخستين كسى هستم كه با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز گزارد.
۱.تاريخ دمشق: 42 / 31.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنَّما سُمِّيَت ابنَتي فاطِمَةُ لأنَّ اللّهَ عزّوجلّ فَطَمَها وفَطَمَ مَن أحَبَّها مِنَ النَّارِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دخترم به اين دليل فاطمه ناميده شده است كه خداوند عز و جل او و دوستدارانش را از آتش [دوزخ]به دور داشته است.
۱.الأمالي للطوسي: 300.
الإمامِ الصادِق عليه السلام:لِفاطِمَةَ سَلامُ اللّهِ عَلَيها تِسعَةُ أسماء عِندَ اللّهِ عزّ وجلّ: فَاطِمَةُ وَالصِّديقَةُ والمُبارِكَةُ والطّاهِرَةُ و الزَّكيَّةُ والرَّضيَّةُ والمَرضيَّةُ والُمحَدَّثَةُ والزَّهراءُ. ۱
امام صادق عليه السلام:فاطمه عليهاالسلام، در نزد خداوند عز و جل نُه اسم دارد: فاطمه، صدّيقه، مباركه، طاهره، زكيّه، رضيّه، مرضيّه، مُحدَّثه، و زهراء.
۱.الأمالي للصدوق: 474 / 18.
معاني الأخبار عن عَمَّارَة:سَألتُ أبا عَبدِ اللّهِ عليه السلام عَن فاطِمَةَ لِمَ سُمِّيَت زَهراء؟ فَقال: لأنَّها كانَت اذا قامَت في مِحرابِها زَهَر نورُها لأهلِ السَّماءِ كَما يَزهَر نورُ الكواكبِ لأهلِ الأرضِ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از عماره ـ: ازحضرت صادق عليه السلام پرسيدم: چرا فاطمه را زهراء (درخشان) ناميده اند؟ حضرت فرمود: چون وقتى در محرابش به نماز مى ايستاد، نور او براى اهل آسمان چنان مى درخشيد كه نور ستارگان براى اهل زمين مى درخشد.
۱.معاني الأخبار: 64 / 15.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:فاطمةُ بَضْعَةٌ مِنّي، مَن سَرَّها فقد سَرَّني ومَن ساءها فقد ساءني، فاطمةُ أعزُّ النّاسِ علَيَّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فاطمه پاره تن من است، هر كه او را شاد سازد مرا شاد ساخته و هر كه او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است. فاطمه عزيزترين فرد براى من است.
۱.بحار الأنوار: 43 / 23 / 17.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ فاطمةَ بَضْعةٌ مِنّي، وهي نورُ عَيْني، وثَمَرةُ فُؤادي، يَسوؤني ما ساءها، ويَسُرُّني ما سَرَّها، وإنّها أوّلُ مَن يَلْحَقُني مِن أهلِ بيتي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا فاطمه پاره تن من است. او نور ديده و ميوه دل من است. آنچه او را ناراحت كند، مرا نيز ناراحت مى كند و آنچه او را شاد سازد، مرا شاد مى سازد. او نخستين فرد از خاندان من است كه به من مى پيوندند.
۱.الأمالي للصدوق: 575 / 787.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:ابنَتي فاطمةُ سيّدةُ نِساءِ العالَمينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دخترم فاطمه، سرور زنان عالم است.
۱.بحار الأنوار: 43 / 22 / 13.
عنه صلى الله عليه و آله:فاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِساءِ أهلِ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فاطمه، سرور زنان اهل بهشت است.
۱.مسند ابن حنبل: 3 / 80.
عنه صلى الله عليه و آله:أمّا ابنَتي فاطمةُ فإنّها سيّدةُ نِساءِ العالَمينَ مِن الأوّلِينَ والآخِرِينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اما دخترم فاطمه، او سرور زنان عالم، از پيشينيان و پسينيان است.
۱.الأمالي للصدوق: 175 / 178.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ لِفاطمةَ عليهاالسلام ـ: إنّ اللّهَ يَغضَبُ لِغَضَبِكِ، ويَرضى لِرِضاكِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به فاطمه عليهاالسلام ـفرمود: خداوند با خشم تو به خشم مى آيد و با خشنودى تو خشنود مى شود.
۱.كنز العمّال: 37725.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ عِندَ دَفنِ فاطِمَةَ عليهاالسلام ـ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رسولَ اللّهِ عَنّي وَعَن اِبنَتِكَ النّازِلَةِ في جِوارِكَ وَالسَّريعَةِ اللَّحاقِ بِكَ. قَلَّ يا رسولُ اللّهِ عَن صَفيَّتِكَ صَبري، وَرَقَّ عَنها تَجَلُّدي؛ إلاّ أنَّ لي في التَّأسّي بِعَظيمِ فُرقَتِكَ وَفادِحِ مُصيبَتِكَ مَوضِعَ تَعَزٍّ؛ فَلَقَد وَسَّدتُكَ في مَلحودَةِ قَبرِكَ، وَفاضَت بَينَ نَحري وَصَدري نَفسُكَ. فَإنّا للّهِ وَإنّا إلَيهِ راجِعونَ. فَلَقَد استُرجِعَتِ الوَديعَةُ، وَأُخِذَتِ الرَّهينَةُ.أمّا حُزني فَسَرمَدٌ، وَأمّا لَيلي فَمُسَهَّدٌ إلى أن يَختارَ اللّهُ لي دارَكَ الَّتي أنتَ بِها مُقيمٌ. وَسَتُنَبِّئُكَ ابنَتُكَ بِتَضافُرِ أُمَّتِكَ عَلى هَضمِها فَأحفِها السؤالَ وَاستَخبِرها الحالَ. هذا

امام على عليه السلامـ هنگام خاكسپارى فاطمه عليهاالسلامـفرمود: سلام بر تو ـ اى رسول خدا ـ از من و دخترت، كه در كنارت آرميده و زودتر [از ديگران] به تو رسيده. اى رسول خدا! از جدايى دردانه دخترت صبرم لبريز گشته و تاب توان از كفم رفته است. اما، يادآورى فراق جانگداز تو و مصيبت بزرگ از دست رفتن تو در اين هنگام، مايه تسلّاى من است؛ زيرا هرگز از ياد نمى برم آن لحظاتى را كه سرت به سينه من بود و در آغوش من جان دادى و من با دست خود سر تو را بر سنگ آرامگاهت نهادم. همه ما از آن خداييم و همگى به سوى او باز مى گرديم. اينك امانتى [كه به من سپرده بودى]بازگردانيده شد و گروگان دريافت شد. امّا از اين پس، اندوه من [از غم فراق شما]هميشگى خواهد بود و شبهايم به بيدارى خواهد گذشت، تا آن گاه كه خداوند سرايى را كه تو

۱.نهج البلاغة: الخطبة 202.