فیلترها
نتایج جستجو برای «قرعه زدن»: ۱۱ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:مُدهِنٌ في حُدودِ اللّهِ والرّاكِبُ حُدودَ اللّهِ عز و جل والآمِرُ بها والنّاهي عَنها كمَثَلِ قَومٍ استَهَموا على سَفينَةٍ مِن سُفُنِ البَحرِ، فأصابَ بعضُهُم مُؤخَّرَ السَّفينَةِ وأبعَدَها عنِ المِرفَقِ وكانوا سُفَهاءَ، فكانوا إذا أتَوا على رِحالِ القَومِ آذَوهُم، فقالوا: نَحنُ أقرَبُ أهلِ السَّفينَةِ مِن المِرفَقِ وأبعَدُها مِن الماءِ، وبَينَنا وبَينَ المِرفَقِ أن نَخرِقَ السّفينَةِ ثُمّ نَسُدَّهُ إذا استَقَينا مِنهُ، فقالَ ضُرَباؤهُ مِن السُّفَهاءِ: فادخُلْ، فدَخَلَ فأهوى إلى فاسٍ يَضرِبُ بهِ عَرضَ السَّفينَةِ، فأشرَفَ علَيهِ رجُلٌ مِنهُم ونَشَدَهُ: ما تَصنعُ؟! قالَ: نَحنُ أقرَبُكُم إلى المِرفَقِ وأبعَدُكُم مِنهُ، أخرِقُ دَفَّ هذهِ السَّفينَةِ، فإذا استَقَينا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حكايت كسى كه درباره حدود خدا سهل انگارى مى كند و كسى كه حدود خداوند عز و جل را پاس مى دارد و به رعايت آنها دستور مى دهد و از شكستن آنها باز مى دارد، همچون حكايت گروهى است كه بر سر تقسيم جا در كشتى قرعه زدند و قسمت عقب كشتى و دورترين جاى آن با دستشويى، به نام برخى از ايشان در آمد كه عدّه اى نادان بودند و هر گاه از جايگاه بقيّه مى گذشتند، موجب اذيّت آنان مى شدند. پس گفتند: «ما از بقيّه اهل كشتى به دستشويى نزديك تر و از آبْ دورتريم. بين خود و دستشويى، سوراخى در كشتى ايجاد مى كنيم و وقتى آب برداشتيم، آن را مى بنديم».
همتايان نادان او گفتند: «داخل شو». او داخل رفت و تبرى برداشت تا ديوار كشتى را سوراخ كند. يكى از سرنشينان متوجّه او شد و صدا زد: چه مى كنى؟
گفت:
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 81 ح 5597 نقلاً عن المعجم الكبير عن النعمان بن بشر.
كنز العمّال عن جابر:دَخَلنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ وفي البيتِ وحَولَ البيتِ ثلاثُمِائةٍ وسِتُّونَ صَنَما تُعبَدُ مِن دونِ اللّهِ، فَأمَرَ بها رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فكُبَّت كُلُّها لِوُجوهِها، ثُمّ قالَ: «جاءَ الحقُّ وزَهَقَ الباطِلُ إنّ الباطِلَ كانَ زَهوقا» ، ثمّ دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله البيتَ فَصَلّى فيهِ رَكعتَينِ، فَرَأى فيهِ تِمثالَ إبراهيمَ وإسماعيلَ وإسحاقَ قد جَعَلُوا في يَدِ إبراهيمَ الأزلامَ ۱ يَستَقسِمُ بها، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قاتَلَهُمُ اللّهُ! ماكانَ إبراهيمُ يَستَقسِمُ بِالأزلامِ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از جابر ـ: هنگامى كه با پيامبر خدا وارد مكّه شديم، در خانه كعبه و پيرامون آن، سيصدو شصت بت نصب شده بود كه به جاى خدا عبادت مى شدند. پيامبر خدا دستور داد همه آنها را سرنگون كردند. سپس فرمود: «حق آمد و باطل، نابود شد و به راستى كه باطل، نابودشدنى است» .
آن گاه، داخل كعبه رفت و دو ركعت نماز خواند. در آن جا پيكره ابراهيم و اسماعيل و اسحاق عليهم السلام را مشاهده كرد و ديد در دست ابراهيم، چوبه هاى تيرهاى قمار، قرار دارد و در حال قرعه زدن است. پيامبر خدا فرمود: «خداوند، اينان (مشركان) را بكُشد! ابراهيم كسى نبود كه با تيرهاى قمار، قرعه بزند».
كنز العمّال عن جابر:دَخَلنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ و فِي البيتِ و حَولَ البيتِ ثلاثُ مِئةٍ و سِتُّونَ صَنَما تُعبَدُ مِن دونِ اللّهِ، فَأمَرَ بها رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فكُبَّت كُلُّها لِوُجوهِها، ثُمّ قالَ: «جاءَ الحقُّ و زَهَقَ الباطِلُ إنّ الباطِلَ كانَ زَهوقا» ، ثمّ دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله البيتَ فَصَلّى فيهِ رَكعتَينِ، فَرَأى فيهِ تِمثالَ إبراهيمَ و إسماعيلَ و إسحاقَ قد جَعَلُوا في يَدِ إبراهيمَ الأزلامَ ۱ يَستَقسِمُ بها، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قاتَلَهُمُ اللّهُ! ما كانَ إبراهيمُ يَستَقسِمُ بِالأزلامِ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از جابر ـ: هنگامى كه با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وارد مكه شديم، در خانه كعبه و پيرامون آن سيصد و شصت بت نصب شده بود كه به جاى خدا عبادت مى شدند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دستور داد همه آنها را سرنگون كردند. سپس فرمود: حق آمد و باطل نابود شد و براستى كه باطل نابود شدنى است. آنگاه داخل كعبه رفت و دو ركعت نماز خواند. در آن جا پيكره ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را مشاهده كرد و ديد در دست ابراهيم چوبه هاى تيرهاى قمار، قرار دارد و در حال قرعه زدن است. پيامبر خدا فرمود: خدا اينان (مشركان) را بكشد، ابراهيم كسى نبود كه با تيرهاى قمار قرعه بزند.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَثَلُ القائمِ على حُدودِ اللّهِ و المُداهِنِ فيها كمَثَلِ قَومٍ استَهَموا على سَفينَةٍ في البَحرِ، فأصابَ بَعضُهُم أعلاها و أصابَ بَعضُهُم أسْفَلَها، فكانَ الّذينَ في أسفَلِها إذا استَقَوا مِن الماءِ مَرُّوا على مَن فَوقَهُم، فقالَ الّذينَ في أعلاها: لا نَدَعُهُم يَصعَدونَ فيُؤذونا، فقالوا: لو أنّا خَرَقنا في نَصيبِنا خَرقا و لَم نُؤذِ مَن فَوقَنا! فإن يَترُكوهُم و ما أرادُوا هَلَكوا جَميعا، و إن أخَذوا على أيديهِم نَجَوا و نَجَوا جَميعا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حكايت به پا دارنده حدود خدا و مسامحه گر در آن، حكايت قومى است كه بر سر تقسيم جا در كشتى قرعه زدند و قسمت بالاى كشتى (عرشه آن) به نام عدّه اى در آمد و پايين آن به نام عدّه اى ديگر. افراد طبقه زيرين هر گاه مى خواستند آب بردارند، مى بايست از كنار بالايى ها بگذرند. سرنشينان عرشه كشتى گفتند ما به آنها اجازه نمى دهيم بالا بيايند و باعث آزار و اذيت ما شوند. سرنشينان طبقه پايين گفتند: بهتر است در قسمت خودمان سوراخى ايجاد كنيم و بالايى هايمان را اذيت نكنيم. در اين صورت اگر سرنشينان عرشه بگذارند كه اين عده كار خودشان را انجام دهند، همگى از بين مى روند و اگر جلو آنها را بگيرند هم آنان و هم خودشان، همگى، نجات مى يابند.
۱.كنز العمّال: 5533.
عنه صلى الله عليه و آله:مُدهِنٌ في حُدودِ اللّهِ و الرّاكِبُ حُدودَ اللّهِ عَزَّ و جلَّ و الآمِرُ بها و النّاهي عَنها كمَثَلِ قَومٍ استَهَموا على سَفينَةٍ مِن سُفُنِ البَحرِ، فأصابَ بعضُهُم مُؤخَّرَ السَّفينَةِ و أبعَدَها عنِ المِرفَقِ و كانوا سُفَهاءَ، فكانوا إذا أتَوا على رِحالِ القَومِ آذَوهُم، فقالوا: نَحنُ أقرَبُ أهلِ السَّفينَةِ مِن المِرفَقِ و أبعَدُها مِن الماءِ، و بَينَنا و بَينَ المِرفَقِ أن نَخرِقَ السّفينَةِ ثُمّ نَسُدَّهُ إذا استَقَينا مِنهُ، فقالَ ضُرَباؤهُ مِن السُّفَهاءِ: فادخُلْ، فدَخَلَ فأهوى إلى فاسٍ يَضرِبُ بهِ عَرضَ السَّفينَةِ، فأشرَفَ علَيهِ رجُلٌ مِنهُم و نَشَدَهُ: ما تَصنعُ؟! قالَ: نَحنُ أقرَبُكُم إلى المِرفَقِ و أبعَدُكُم مِنهُ، أخرِقُ دَفَّ هذهِ السَّفينَةِ، فإذا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حكايت كسى كه در حدود خدا سهل انگارى مى كند و كسى كه حدود خداوند عزّ و جلّ را پاس مى دارد و به رعايت آنها دستور مى دهد و از شكستن آنها باز مى دارد، همچون حكايت گروهى است كه بر سر تقسيم جا در كشتى قرعه زدند و قسمت عقب كشتى و دورترين جاى آن با دستشويى به نام برخى از ايشان در آمد. اين عده مردمى نادان بودند و هرگاه از جايگاه بقيه مى گذشتند، موجب آزار و اذيّت ايشان مى شدند. پس گفتند: ما از بقيه اهل كشتى به دستشويى نزديكتر و از آب دورتريم، بين خود و دستشويى سوراخى در كشتى ايجاد مى كنيم و وقتى آب برداشتيم آن را مى بنديم. همتايان نادان او گفتند: داخل شو. او داخل رفت و تبرى برداشت تا ديوار كشتى را سوراخ كند. يكى از سرنشينان متوجه او شد و صدا زد چه مى كنى؟ گفت: ما از شما
۱.كنز العمّال: 5597.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ لمّا سَألَهُ النبيُّ صلى الله عليه و آله عن أعجَبِ ما وَرَدَ علَيهِ في اليَمنِ ـ: أتاني قَومٌ قد تَبايَعُوا جاريَةً فَوَطِئها جَميعُهُم في طُهرٍ واحِدٍ، فَوَلَدَت غُلاما فاحتَجُّوا فيهِ كُلُّهُم يَدَّعِيهِ، فَأسهَمتُ بَينَهُم، فَجَعَلتُهُ للّذي خَرَجَ سَهمُهُ و ضَمِنتُهُ نَصيبَهُم، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ليسَ مِن قَومٍ تَنازَعُوا ثُمّ فَوَّضُوا أمرَهُم إلَى اللّهِ إلاّ خَرَجَ سَهمُ المُحِقِّ. ۱
امام على عليه السلامـ در پاسخ به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه پرسيد: شگفت ترين چيزى كه در يمن با آن مواجه شدى چه بود؟ ـفرمود: جمعى نزد من آمدند كه كنيزى [به شركت]خريده بودند و همه آنها در يك طُهر (دوره پاكى) با او همبستر شده بودند و آن كنيز پسرى به دنيا آورده بود و اينان بر سر آن پسر بچه با هم اختلاف داشتند و هر يك مدّعى بود كه فرزند اوست. من ميان آنها قرعه زدم و فرزند را متعلّق به كسى دانستم كه قرعه به نامش در آمد و او را ضامن [پرداخت]سهم ديگران قرار دادم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ گروهى نيستند كه [در چنين مواردى]با هم اختلاف پيدا كنند و حل مشكل خود را با كشيدن قرعه به خدا وا گذارند، مگر اين كه قرعه به نام صاحب حق بيرون آيد.
۱.وسائل الشيعة: 18/188/5.
کلیدواژهها قرعه زدن
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:أوَّلُ مَن سُوهِمَ علَيهِ مَريمُ بِنتُ عِمرانَ، و هُو قولُ اللّهِ عَزَّ و جلَّ: «وَ ما كُنتَ لَدَيْهِم إذ يُلقُونَ أقلامَهُم أيُّهُم يَكْفُلُ مَرْيَمَ» . ۱
امام باقر عليه السلام:نخستين كسى كه درباره او قرعه زدند، مريم دختر عمران است. خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد: «و آن گاه كه قلمهاى خود را مى افكندند، تا كدام يك سرپرستى مريم را به عهده گيرد، نزد آنان نبودى».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: 3/89/3388.
کلیدواژهها قرعه زدن
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:أيُّ قَضيّةٍ أعدَلُ مِن القُرعَةِ إذا فُوِّضَ الأمرُ إلَى اللّهِ؟! أ ليسَ اللّهُ تعالى يقولُ: «فَساهَمَ فكانَ مِن المُدْحَضِينَ» ؟! ۱
امام صادق عليه السلام:هر گاه [در قرعه] كار به خدا وا گذار شود، كدام داورى اى عادلانه تر از قرعه زدن است؟ مگر نه اين كه خداوند متعال مى فرمايد: «پس، [يونس] با آنان قرعه انداخت [و قرعه به نام او افتاد و]مغلوب شد [پس، او را به دريا انداختند]».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: 3/92/3391.
کلیدواژهها قرعه زدن
عنه عليه السلام:أيُّ قَضيّةٍ أعدَلُ مِن قَضيَّةٍ تُجالُ علَيها السِّهامُ؟! يقولُ اللّهُ تعالى: «فَساهَمَ فكانَ مِن المُدْحَضِينَ» ، و ما مِن أمرٍ يَختَلِفُ فيهِ اثنانِ إلاّ و لَهُ أصلٌ في كتابِ اللّهِ، و لكنْ لا تَبلُغُهُ عُقولُ الرِّجالِ. ۱
امام صادق عليه السلام:كدام داورى عادلانه تر از داورى اى است كه تيرها براى آن به قرعه انداخته شوند؟ خداوند متعال مى فرمايد: «پس با هم قرعه انداختند و [يونس] از بازندگان شد». هيچ موضوعى نيست كه دو نفر در آن اختلاف نظر پيدا كنند، مگر اين كه براى آن در كتاب خدا قاعده اى وجود دارد، اما خردهاى مردان به آن نمى رسد.
۱.الكافي: 7/158/3.
کلیدواژهها قرعه زدن
عنه عليه السلام:ما تَقارَعَ قَومٌ فَفَوَّضُوا أمرَهُم إلَى اللّهِ تعالى إلاّ خَرَجَ سَهمُ المُحِقِّ. ۱
امام صادق عليه السلام:هيچ عدّه اى قرعه نزدند و [با اين عمل] كار خود را به خداوند متعال وا گذار نكردند، مگر اين كه قرعه به نام شخص بر حقّ در آمد.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: 3/92/3390.
کلیدواژهها قرعه زدن