نتایج جستجو برای «قارچ»: ۶ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الكَمأَةُ مِن نَبتِ الجَنَّةِ، وماؤُها نافِعٌ مِن وَجَعِ العَينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قارچ، از گياهان بهشت است و آب آن براى درد چشم، سودمند است.
۱.المحاسن: ج 2 ص 335 ح 2149.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الكَمأَةُ * مِن نَبتِ الجَنَّةِ، وماؤُها نافِعٌ مِن وَجَعِ العَينِ. ۱۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قارچ، از گياهان بهشت است و آب آن براى درد چشم، سودمند است.
۱.. المحاسن: ج 2 ص 335 ح 2149 عن إبراهيم بن عليّ الرافعي عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 66 ص 232 ح 3.
۲.. علّامه مجلسى مى گويد: قارچ يا «كَمْ ء» ـ كه مفرد غير قياسى «كمأة» است ـ گياهى شناخته شده است. طبيبان گفته اند: نه ريشه اى دارد و نه برگى، و رنگ آن، به قرمز متمايل است. در فصل بهار و به هنگام فراوانىِ برف و يخ، ديده مى شود. آن را پخته و خام مى خورند. قارچ داراى گونه هايى با نام هاى مختلف است: يكى از انواع آن را «فطر» گويند. در قاموس آمده است: «فطر (با ضمّه فاء يا به ضمّه فاء و طا) نوعى كشنده از قارچ است». ابن بيطار به نقل از ديسكوريدس گفته است: «برخى از انواع فطر، قابل خوردن هستند و برخى ديگر از انواع آن، قابل خوردن نيستند و كشنده اند، از آن روى كه در نزديكى ميخ هاى زنگ زده يا پارچه اى متعفّن، يا لانه هاى برخى از درندگان زيان رسان و يا نزديك برخى درختان ـ كه خاصيّت آنها مسموميت بخشى به فطر، در صورت روييدن در نزديكى آنهاست ـ روييده اند. ممكن است اين نوع از فطر، پوشش لغزنده و مرطوب داشته باشد و چون اين پوشش، برداشته شود و اين نوع از قارچ در جايى نهاده شود، بسيار زود فاسد مى شود و بو مى گيرد. امّا نوع ديگر از همين قارچ، در آب گوشت استفاده مى شود. خوش مزه است و تنها در صورتى كه از آن زياد مصرف شود، زيان مى رساند و از آن، نوعى احساس خفگى و بدگوارى پديد مى آيد». جالينوس نيز گفته است: «نيروى فطر، نيرويى سرد و بسيار مرطوب است و از همين روى به داروهاى كشنده، نزديك است و چيزى در آن وجود دارد كه مى كشد، بويژه در آن انواعى كه در نهاد آنها چيزى از عفونت درآميخته است». يكى ديگر از انواع آن، «فَقْع» است. فيروزآبادى در اين باره گفته است: «فقع (با فتحه فاء و كسره آن) قارچ سفيد و نرم است و جمع آن بر وزن عِنَبَه است». ابن بيطار گفته است: «چيزى است كه در زير زمين و نزديك آب ها شكل مى گيرد. دايره اى و سفيد و بزرگ تر از كمأة (قارچ دنبلان) است و در روى زمين نيز ديده مى شود. چتر هر يك از اين قارچ ها داراى سه يا چهار پاره است، هر چند كه اين پاره ها به همديگر چسبيده اند. اين قارچ از فطر، سالم تر است و بر خلاف فطر، چيزى كشنده در آن وجود ندارد و طبع آن سرد، مرطوب و غليظ است. برخى از همين انواع را در فارسى، كشنج يا گل كنده نامند. در ماسه زار مى رويد و در خراسان و ماوراء النهر، بيشتر ديده مى شود. گفته اند: مست كننده است. درون تهى است و رطوبت آن، هم اندازه يك گردوى بزرگ است. همچنين گفته اند: اين نوع نيز سرد و غليظ و داراى گوارشى كُند است». يكى ديگر از انواع قارچ، «غرشنه» است. ابن بيطار گفته است: اين نوع، در سرزمين بيت المقدس بسيار است و آن جا با نام «كرشته» شناخته مى شود. ابن سينا گفته است: «اين خود يكى از انواع كمأة و فطر است. شكلى همانند يك كاسه كوچك دارد، مايه تبسّم و تشنّج است، و در هنگام لمس، نرم احساس مى شود. جامه را با آن مى شويند و آن را همراه با چيزهاى ترش مى خورند». ابن بيطار به نقل از برخى، درباره قارچ آورده است: قارچ سرخ، كشنده است. خوش مزه ترين قارچ ها نيز قارچى است كه نرم تر و به رنگ سفيد، متمايل تر باشد. نوع خال خال و سست آن، كاملاً نامرغوب است و در معده گرم، بسيار مفيد است. اگر به دليل زياد خوردن از آن يا به دليل ضعف معده، هضم نشود، مانده آن در دستگاه گوارش، بسيار غليظ مى گردد و دردهايى را در قسمت هاى تحتانىِ پشت و سينه بر جاى مى گذارد. از ابن ماسه نقل شده كه در اين باره گفته است: سرد و مرطوب و در درجه دوم است. از مسيح عليه السلام نقل شده است: اگر خورده شود، انسداد پديد مى آورد؛ امّا اگر با آن سرمه كشيده شود، ديده را جلا مى دهد. از غافقى در اين باره چنين نقل شده است: يكى از خواصّ قارچ، آن است كه اگر كسى آن را بخورد و در حالى كه هنوز اين قارچ در معده وى است، گزنده اى او را نيش بزند، از آن نيش مى ميرد و هيچ دارويى او را سود نمى افتد؛ امّا آب قارچ، يكى از بهترين درمان هاى چشم است، البتّه در صورتى كه به سنگ سرمه ماليده و آن گاه با آن، سرمه كشيده شود. اين كار، مژه ها را تقويت مى كند و حسّ بينايى را توان و دقّت مى افزايد و آب ريزش را از چشم، دور مى كند (بحار الأنوار: ج 66 ص 232).
عنه صلى الله عليه و آله:الكَمأَةُ مِنَ المَنِّ ۱ وَالمَنُّ مِنَ الجَنَّةِ، وماؤُها شِفاءٌ لِلعَينِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قارچ، از «مَنّ» است و «مَنّ» از بهشت است. ۳ آب آن نيز درمانى براى چشم است.
۱.. المَنّ: شيء حلو كان يسقط من السماء على الشجر فيجتنونه (مجمع البحرين: ج 3 ص 1725).
۲.. الكافي: ج 6 ص 370 ح 2 عن عبد الرحمن بن زيد عن الإمام الصادق عليه السلام، بحار الأنوار: ج 62 ص 152 ح 28؛ صحيح البخاري: ج 4 ص 1627 ح 4208 عن سعيد بن زيد وليس فيه «والمنّ من الجنّة».
۳.در صحيح البخارى و صحيح مسلم، عبارت «و مَنّ، از بهشت است» نيامده است.
عنه صلى الله عليه و آله:الكَمأَةُ مِنَ المَنِّ الَّذي أنزَلَهُ اللّهُ عَلى بَني إسرائيلَ، وهِيَ شِفاءٌ لِلعَينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قارچ، از همان «مَنّ» است كه خداوند بر بنى اسرائيل نازل كرد ۲، و آن، شفايى براى چشم است.
۱.. عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج2 ص75 ح 349 عن دارم بن قبيصة عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج66 ص 231 ح 1.
۲.اشاره به آياتى است كه بر فرود آمدن «مَنّ» بر بنى اسرائيل دلالت دارند، از جمله، آيه 57 سوره بقره. در مجمع البحرين (ج 2 ص 1725) آمده است: «مَنّ، چيزى شيرين بوده كه از آسمان براى بنى اسرائيل بر روى درخت مى افتاده و آنها آن را مى چيده اند».
عنه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِالكَمأَةِ الرَّطبَةِ؛ فَإِنَّها مِنَ المَنِّ، وماؤُها شِفاءٌ لِلعَينِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد قارچ تازه؛ چرا كه از همان «مَنّ» است و آبش، شفايى براى چشم است.
۱.. كنز العمّال: ج 10 ص 50 ح 28311 نقلاً عن ابن السني وأبي نعيم عن صهيب.
مستدرك الوسائل عن عمّار بن ياسر:بَينا أنَا أمشي بِأَرضِ الكوفَةِ، إذ رَأَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ عَلِيّا عليه السلام جالِسا و عِندَهُ جَماعَةٌ مِنَ النّاسِ، و هُوَ يَصِفُ لِكُلِّ إنسانٍ ما يَصلُحُ لَهُ، فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أ يوجَدُ عِندَكَ دَواءُ الذُّنوبِ؟ فَقالَ: نَعَم، اِجلِس، فَجَثَوتُ عَلى رُكبَتَيَّ حَتّى تَفَرَّقَ عَنهُ النّاسُ، ثُمَّ أقبَلَ عَلَيَّ فَقالَ: خُذ دَواءً أقولُ لَكَ. قالَ: قُلتُ: قُل يا أميرَ المُؤمِنينَ. قالَ: عَلَيكَ بِوَرَقِ الفَقرِ، و عُروقِ الصَّبرِ، و هَليلَجِ الكِتمانِ، و بَليلَجِ الرِّضا، و غاريقونِ الفِكرِ، و سَقَمونِيَا الأَحزانِ، وَ اشرَبهُ بِماءِ الأَجفانِ، وَ اغلِهِ في طِنجيرِ القَلَقِ، و دَعهُ تَحتَ نيرانِ الفَرَقِ، ثُمَّ صَفِّهِ بِمُنخُلِ

مستدرك الوسائل از عمّار بن ياسر:در زمين كوفه راه مى سپردم كه حضرت امير المؤمنين على عليه السلام را ديدم كه نشسته و گروهى از مردم گردش را گرفته اند و او آن چه را براى هر انسان راستى و درستى ارمغان مى آورَد، برمى شمرد. من پرسيدم: «اى امير المؤمنين! آيا دواى گناهان نيز نزد تو يافت مى شود؟» فرمود: «آرى؛ بنشين». بر دو زانو نشستم تا مردم از گِردش پراكنده شدند. سپس وى فراپيشِ من آمد و گفت: «دوايى را كه برايت وصف مى كنم، بستان!» ـ عمّار مى گويد: ـ گفتم: «برگوى اى امير المؤمنين!» فرمود: «بر تو باد به: برگ گياه فقر، ريشه گياه صبر، زَقّومِ سخن پوشى، قطره هاى خرسندى، قارچِ انديشيدن، گياه محموده اندوه؛ و آن را بياشام با اشك ديدگان؛ و بگذار در ديگ اضطراب و بگذار زير آتشِ جدايى؛ سپس با غربال شب بيدارى صاف

۱.مستدرك الوسائل: 12 / 171 / 13803 نقلاً عن أصل لبعض القدماء.