نتایج جستجو برای «عتبه بن ربیعه»: ۹ حدیث
تفسير العيّاشي عن زيد بن عليّ:دَخَلتُ عَلى أبي جَعفَرٍ عليه السلام فَذَكَرَ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» فَقالَ: تَدري ما نَزَلَ في «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»؟ فَقُلتُ: لا! فَقالَ: إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ أحسَنَ النّاسِ صَوتا بِالقُرآنِ، وكانَ يُصَلّي بِفِناءِ الكَعبَةِ فَرَفَعَ صَوتَهُ، وكانَ عُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ، وشَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ، وأبو جَهلِ بنُ هِشامٍ، وجَماعَةٌ مِنهُم يَستَمِعونَ قِراءَتَهُ. قالَ: وكانَ يُكثِرُ قِراءَةَ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» فَيَرفَعُ بِها صَوتَهُ. قالَ: فَيَقولونَ: إنَّ مُحَمَّدا لَيُرَدِّدُ اسمَ رَبِّهِ تَردادا، إنَّهُ لَيُحِبُّهُ! فَيَأمُرونَ مَن يَقومُ فَيَستَمِعُ عَلَيهِ، ويَقولونَ: إذا جازَ «بِسْمِ

تفسير العيّاشىـ به نقل از زيد بن على ـ: خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم. امام عليه السلام «بسم اللّه الرحمن الرحيم» گفت و سپس فرمود: «مى دانى در باره بسم اللّه الرحمن الرحيم چه نازل شده است؟». گفتم: خير. فرمود: «پيامبر خدا، قرآن را خوش تر از هر كس مى خوانْد. ايشان در جلو كعبه نماز مى گزارد و با صداى بلند مى خواند. عتبة بن ربيعه وشيبة بن ربيعه و ابوجهل بن هشام و گروهى از ايشان (كافران) به خواندن او گوش مى دادند. پيامبر صلى الله عليه و آله بسم اللّه الرحمن الرحيم را بسيار مى خواند و آن را با صداى بلند مى گفت. [قريش] مى گفتند: محمّد، نام خدايش را فراوان تكرار مى كند و عاشق اوست! سپس كسى را مأمور مى كردند كه برخيزد و به نماز خواندن پيامبر صلى الله عليه و آله گوش كند، و مى گفتند: هر گاه

۱.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 295 ح 85، بحار الأنوار: ج 85 ص 73 ح 3.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ. فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ

صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟ پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند. شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ

۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:اِستَقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكَعبَةَ فَدَعا عَلى نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ: عَلى شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، وأبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى قَد غَيَّرَتهُمُ الشَّمسُ، وكانَ يَوما حارّا. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1457 ح 3743.
صحيح مسلم عن أنس: إِنَّ رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله تَرَكَ قَتلى بَدرٍ ثَلاثا ثُمَّ أَتاهُم، فَقامَ عَلَيهِم فَناداهُم، فَقالَ: يا أَبا جَهلِ بنَ هِشامٍ، يا أُمَيَّةَ بنَ خَلَفٍ، يا عُتبَةَ بنَ رَبيعَةَ، يا شَيبَةَ بنَ رَبيعَةَ! أَلَيسَ قَد وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حَقّا؟ فَإِنّي قَد وَجَدتُ ما وَعَدني رَبّي حَقّاً. فَسَمِعَ عُمَرُ قَولَ النَّبِيِّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله، فَقالَ: يا رَسُولَ اللّه‏ِ، كَيفَ يَسمَعوا وَ أَنّى يُجيبوا وَقَد جَيَّفوا؟ قالَ: وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ! ما أَنتُم بِأَسمَعَ لِما أَقولُ مِنهُم، وَلكِنَّهُم لا يَقدِرونَ أن يُجيبوا. ثُمَّ أَمَرَ بِهِم فَسُحِبوا فَأُلقوا في قَليبِ ۱ بَدرٍ. ۲
صحيح مسلم ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله كشتگان بدر را سه روز وا نهاد و سپس نزد آنها آمد و در كنارشان ايستاد و صدا زد: «اى ابو جهل بن هشام! اى اميّة بن خلف! اى عتبة بن ربيعه! اى شيبة بن ربيعه! آيا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داد، راست نيافتيد؟ من كه آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، راست يافتم». عمر، سخن پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را شنيد. گفت: اى پيامبر خدا! چگونه بشنوند و چه سان پاسخ دهند، در حالى كه به مردارى تبديل شده‏اند؟ پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، آنها سخنِ من را همان گونه مى‏شنوند كه شما مى‏شنويد؛ ليكن آنها نمى‏توانند پاسخ دهند». سپس دستور داد جسد آنان را كشان كشان بردند و در چاه بدر انداختند.
۱.. القَليبُ: البئر التي لم تُطوَ (مفردات ألفاظ القرآن: ص 682 «قلب»).
۲.. صحيح مسلم: ج 4 ص 2203 ح 77، السنن الكبرى للنّسائي: ج 1 ص 665 ح 2202، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 572 ح 14066 كلاهما نحوه، صحيح ابن حبّان: ج 14 ص 423 ح 6498، مسند أبي يعلى: ج 3 ص 343 ح 3313.
صحيح البخاريّ عن قيس بن عبّاد عن عليّ بن أبي طالب عليه ‏السلام ـ أَنَّهُ قالَ ـ : أَنا أوَّلُ مَن يَجثو بَينَ يَدَيِ الرَّحمنِ لِلخُصومَةِ يَومَ القِيامَةِ. وَقالَ قَيسُ بنُ عبّادٍ: وفيهِم أُنزِلَت: «هَـذَانِ خَصمَانِ اختَصَمُوا فِى رَبِّهِم» ۱ قالَ: هُمُ الَّذينَ تَبارَزوا يَومَ بَدرٍ، حَمزَةُ وَعَلِيٌّ وَعُبَيدَةُ ـ أَو أَبو عُبَيدَةَ بنُ الحارِثِ ـ، وَشَيبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَعُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ وَالوَليدُ بنُ عُتبَةَ. ۲
صحيح البخارى ـ به نقل از قيس بن عبّاد ـ : على بن ابى طالب عليه ‏السلام فرمود: «روز قيامت، من نخستين كسى هستم كه در پيشگاه خداى مهربان براى شكايت زانو مى‏زنم». آيه «اين دو [گروه] دشمنان يكديگرند كه در باره پروردگارشان با يكديگر ستيزه مى‏كنند» در باره اين كسان نازل شد؛ همان كسانى كه در جنگ بدر با يكديگر به مبارزه برخاستند: حمزه و على و عبيده ـ يا ابو عبيدة بن حارث ـ با شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه.
۱.. الحجّ: 19.
۲.. صحيح البخاري: ج 4 ص 1458 ح 3747، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 401، شواهد التنزيل: ج 1 ص 503 ح 532، كنز العمّال: ج 2 ص 472 ح 4531؛ العمدة: ص 311 ح 519، سعد السعود: ص 102، بحار الأنوار: ج 36 ص 22 ح 4.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ. فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ

صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟ پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند. شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ

۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 51 ح 76 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 57 ح 12.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن مسعود:ما رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله دَعا عَلى قُرَيشٍ غَيرَ يَومٍ واحِدٍ؛ فَإِنَّهُ كانَ يُصَلّي ورَهطٌ مِن قُرَيشٍ جُلوسٌ، وسَلى جَزورٍ قَريبٌ مِنهُ، فَقالوا: مَن يَأخُذُ هذَا السَّلى فَليُلقِهِ ۱ عَلى ظَهرِهِ؟ قالَ: فَقالَ عُقبَةُ بنُ أبي مُعَيطٍ: أنَا، فَأَخَذَهُ فَأَلقاهُ عَلى ظَهرِهِ، فَلَم يَزَل ساجِدا حَتّى جاءَت فاطِمَةُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيها فَأَخَذَتهُ عَن ظَهرِهِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ عَلَيكَ المَلأََ مِن قُرَيشٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِشَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِأَبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعُقبَةَ بنِ أبي مُعَيطٍ، اللّهُمَّ

مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: من نديدم كه پيامبر خدا، قريش را نفرين كند، بجز يك روز و آن، وقتى بود كه ايشان نماز مى خوانْد و گروهى از قريش، نشسته بودند و كيسه بچّه دان حيوان ذبح شده اى نزديك آنها بود. گفتند: چه كسى حاضر است اين بچّه دان را بردارد و بر پشت او بيندازد؟ عقبة بن ابى معيط گفت: من. سپس بچّه دان را برداشت و بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت. ايشان، همچنان در سجده ماند تا آن كه فاطمه ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ آمد و آن را از پشت او برداشت. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! اشرافِ قريش را فرو گير. بار خدايا! عتبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! شيبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! ابوجهل بن هشام را مجازات كن. بار خدايا! عقبة بن ابى معيط را مجازات كن.

۱.في البداية والنهاية ج 3 ص 44: «فيلقيه» وهو الأنسب بالسياق.
۲.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 95 ح 3962.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:اِستَقبَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله الكَعبَةَ فَدَعا عَلى نَفَرٍ مِن قُرَيشٍ: عَلى شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، وأبي جَهلِ بنِ هِشامٍ، فَأَشهَدُ بِاللّهِ لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى قَد غَيَّرَتهُمُ الشَّمسُ، وكانَ يَوما حارّا. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1457 ح 3743.
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاقـ في ذِكرِ أحداثِ مَعرَكَةِ بَدرٍ ـ: ثُمَّ خَرَجَ بَعدَهُ ۱ عُتبَةُ بنُ رَبيعَةَ بَينَ أخيهِ شَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ وَابنِهِ الوَليدِ بنِ عُتبَةَ، حَتّى إذا فَصَلَ مِنَ الصَّفِّ دَعا إلَى المُبارَزَةِ، فَخَرَجَ إلَيهِ فِتيَةٌ مِنَ الأَنصارِ ثَلاثَةٌ، وهُم: عَوفٌ ومُعَوِّذٌ ابنَا الحارِثِ ـ واُمُّهُما عَفراءُ ـ ورَجُلٌ آخَرُ، يُقالُ: هُوَ عَبدُ اللّهِ بنُ رَواحَةَ، فَقالوا: مَن أنتُم؟ فَقالوا: رَهطٌ مِنَ الأَنصارِ، قالوا: ما لَنا بِكُم مِن حاجَةٍ، ثُمَّ نادى مُناديهِم: يا مُحَمَّدُ، أخرِج إلَينا أكفاءَنا مِن قَومِنا. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قُم يا عُبَيدَةَ بنَ الحارِثِ، وقُم يا حَمزَةُ، وقُم يا عَلِيُّ، فَلَمّا قاموا ودَنَوا مِنهُم،

السيرة النبوية، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق، در ذكر وقايع جنگ بدر ـ: پس از او (اسود بن عبد الأسد مخزومى كه حمزه او را كشت)، عتبة بن ربيعه با برادرش شيبة بن ربيعه و پسرش وليد بن عتبه [براى جنگ] بيرون آمد و چون از صف جدا شد، هماورد طلبيد. پس سه جوان از انصار، بيرون آمدند: عوف و معوّذ، پسران حارث ـ كه نام مادرشان عفراء بود ـ، و مردى ديگر كه گفته مى شود عبد اللّه بن رواحه بود. گفتند: شما كيستيد؟ گفتند: ما گروهى از انصار هستيم. گفتند: ما به شما كارى نداريم. سپس مُنادىِ آنان ندا در داد: اى محمّد! همتايانمان از قوم خودمان را به سوى ما گسيل دار. پيامبر خدا فرمود: «اى عبيدة بن حارث، برخيز! اى حمزه، برخيز! اى على، برخيز!». پس چون برخاستند و به آنان نزديك شدند، گفتند: شما كيستيد؟

۱.أي بعد الأسود بن عبد الأسد المخزومي الذي قتله حمزة بن عبدالمطّلب.
۲.تذفيف الجريح: الإجهاز عليه وتحرير قتله (النهاية: ج 2 ص 162 «ذفف»).
۳.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 277، تاريخ الطبري: ج 2 ص 445، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 2 ص 57، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 531، المغازي: ج 1 ص 68 نحوه.