نتایج جستجو برای «عاقلان»: ۱۲ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِن كانَ خَيرًا تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، وإن كانَ شَرًّا سَكَتَ فَسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّهِ وأمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُهُ الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِهَا العاقِلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ويژگى خردمند، آن است كه در برابر حماقت نادان، بردبارى مى كند؛ از آن كه بر او ستم كرده، مى گذرد؛ نسبت به زيردستان، فروتنى مى نمايد؛ با بالادستان، در جستجوى خوبى، رقابت مى ورزد؛ هر گاه خواست سخن بگويد، مى انديشد تا اگر خوب بود، بر زبان آورَد و بهره جويد و اگر بد بود، سكوت كند و سالم بماند؛ اگر لغزشگاهى برايش پيش آمد، از خداوند، سلامت مى طلبد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ اگر فضيلتى ديد، به سرعت از آن بهره مى گيرد؛ حيا از او جدا نمى شود و آزمندى از او آشكار نمى گردد. اينها ويژگى هاى دهگانه اى هستند كه خردمند، با آنها شناخته مى شود.
۱.تحف العقول: ص 28.
تاريخ الطبري عن عمر بن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام المخزومي:لَمّا قَدِمَت كُتُبُ أهلِ العِراقِ إلَى الحُسَينِ عليه السلام وتَهَيَّأَ لِلمَسيرِ إلَى العِراقِ، أتَيتُهُ فَدَخَلتُ عَلَيهِ وهُوَ بِ مَكَّةَ، فَحَمِدتُ اللّهَ وأثنَيتُ عَلَيهِ، ثُمَّ قُلتُ: أمّا بَعدُ، فَإِنّي أتَيتُكَ يَابنَ عَمِّ لِحاجَةٍ اُريدُ ذِكرَها لَكَ نَصيحَةً، فَإِن كُنتَ تَرى أنَّكَ تَستَنصِحُني وإلاّ كَفَفتُ عَمّا اُريدُ أن أقولَ. فَقالَ: قُل، فَوَاللّهِ ما أظُنُّكَ بِسَيِّئِ الرَّأيِ ولا هَوٍ ۱ لِلقَبيحِ مِنَ الأَمرِ وَالفِعلِ. قالَ: قُلتُ لَهُ: إنَّهُ قَد بَلَغَني أنَّكَ تُريدُ المَسيرَ إلَى العِراقِ، وإنّي مُشفِقٌ عَلَيكَ مِن مَسيرِكَ، إنَّكَ تَأتي بَلَدا فيهِ عُمّالُهُ واُمَراؤُهُ ومَعَهُم بُيوتُ الأَموالِ،

تاريخ الطبرىـ به نقل از عمر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام مخزومى ـ: چون نامه هاى عراقيان به امام حسين عليه السلام رسيد و براى حركت به سوى عراق آماده شد، بر او ـ كه در مكّه بود ـ درآمدم و پس از حمد و ثناى الهى گفتم: امّا بعد، اى پسرعمو! من آمده ام تا نصيحتى را كه مى خواهم، به تو بگويم. پس اگر چنين مى بينى كه نصيحت مرا گوش مى كنى، بگويم؛ وگرنه، از آنچه مى خواهم بگويم، باز ايستم. امام عليه السلام فرمود: «بگو. به خدا سوگند، گمان نمى كنم تو بد رأى و در پىِ زشتى و زشتكارى باشى». به ايشان گفتم: به من خبر رسيده كه تو مى خواهى به عراق بروى و من، از اين حركت تو بيمناكم. تو به سرزمينى وارد مى شوى كه كارگزاران و اميرانش در آن اند و بيت المال را به دست دارند و مردم، بندگان اين درهم و دينارند، و تو

۱.[من] هويت الشيء أهواه: إذا أحببته (مجمع البحرين: ج 3 ص 1889 «هوى»).
۲.الشهباء: البيضاء (لسان العرب: ج 1 ص 508 «شهب»).
۳.ردِيَ يردى: أي هلك وأرداهُ غيرُه (الصحاح: ج 6 ص 2355 «ردى»).
۴.ألفيت الشيء: إذا وجدته وصادفته ولقيته (النهاية: ج 4 ص 262 «لفا»).
۵.تاريخ الطبري: ج 5 ص 382، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 545 وفيه صدره إلى «أنصح ناصح»، الفتوح: ج 5 ص 64، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 215 كلّها نحوه وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 373 وتاريخ دمشق: ج 14 ص 209.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِن كانَ خَيرًا تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، وإن كانَ شَرًّا سَكَتَ فَسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّهِ وأمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُهُ الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِهَا العاقِلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ويژگى خردمند، آن است كه در برابر حماقت نادان، بردبارى مى كند؛ از آن كه بر او ستم كرده، مى گذرد؛ نسبت به زيردستان، فروتنى مى نمايد؛ با بالادستان، در جستجوى خوبى، رقابت مى ورزد؛ هر گاه خواست سخن بگويد، مى انديشد تا اگر خوب بود، بر زبان آورَد و بهره جويد و اگر بد بود، سكوت كند و سالم بماند؛ اگر لغزشگاهى برايش پيش آمد، از خداوند، سلامت مى طلبد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ اگر فضيلتى ديد، به سرعت از آن بهره مى گيرد؛ حيا از او جدا نمى شود و آزمندى از او آشكار نمى گردد. اينها ويژگى هاى دهگانه اى هستند كه خردمند، با آنها شناخته مى شود.
۱.تحف العقول: ص 28، بحار الأنوار: ج 1 ص 129 ح 12.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في بَيانِ ما يَتَشَعَّبُ مِنَ العَقلِ ـ: أمَّا الرَّزانَةُ فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا: اللُّطفُ وَالحَزمُ، وأداءُ الأَمانَةِ وتَركُ الخِيانَةِ، وصِدقُ اللِّسانِ، وتَحصينُ الفَرجِ، وَاستِصلاحُ المالِ، وَالاِستِعدادُ لِلعَدُوِّ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ، وتَركُ السَّفَهِ، فَهذا ما أصابَ العاقِلُ بِالرَّزانَةِ. فَطوبى لِمَن تَوَقَّرَ، ولِمَن لَم تَكُن لَهُ خِفَّةٌ ولا جاهِلِيَّةٌ، وعَفا وصَفَحَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در توضيح آنچه از خرد سرچشمه مى گيرد ـ: از متانت و سنگينى [ـِ خردمند]، مهربانى، دورانديشى، باز گرداندن امانت، ترك خيانت، راستگويى، پاك دامنى، سالم نگه داشتن ثروت، آمادگى در برابر دشمن، باز داشتن [ـِ ديگران] از زشتى و كنار نهادن ابلهى، سرچشمه مى گيرند. اينها، ويژگى هايى هستند كه از متانت، نصيب خردمند مى شوند. پس خوشا به حال كسى كه با وقار باشد و سَبُك سَر و نادان نباشد و ببخشايد و بگذرد!
۱.تحف العقول: ص 17، بحار الأنوار: ج 1 ص 118 ح 11.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّمَا العاقِلُ مَن عَقَلَ عَنِ اللّهِ أمرَهُ ونَهيَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا خردمند، كسى است كه امر و نهى الهى را از او دريافت كند [و از بصيرت الهى برخوردار باشد].
۱.حلية الأولياء: ج 9 ص 387 عن ذي النون المصري.
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ يَستَريحُ في وَحدَتِهِ إلى عَقلِهِ، وَالجاهِلُ يَتَوَحَّشُ مِن نَفسِهِ؛ لِأَنَّ صَديقَ كُلِّ إنسانٍ عَقلُهُ، وعَدُوَّهُ جَهلُهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، در تنهايى، با خردِ خود اُنس مى گيرد؛ ولى نادان، از خويشتن وحشت دارد؛ چرا كه دوست هر انسانى، خرد اوست و دشمنش، نادانى او.
۱.كنز الفوائد: ج 2 ص 32.
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ لا يَكشِفُ إلّا عَن فَضلٍ وإن كانَ عَيِيًّا مَهينًا عِندَ النّاسِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، جز از فضيلت، پرده بر نمى دارد، هر چند نزد مردم، درمانده و ناتوان باشد.
۱.تاريخ بغداد: ج 13 ص 223 عن أبي الدرداء.
عنه صلى الله عليه و آله:العاقِلُ كَثيرُ الوَجَلِ، قَليلُ الأَماني وَالأَمَلِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، بسيار در هراس است و آمال و آرزوهايش كم است.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 118.
عنه صلى الله عليه و آله:اللَّبيبُ مَنِ اشتَغَلَ بِدينِهِ عَن كُلِّ أحَدٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خردمند، كسى است كه به دين خود، چندان بپردازد كه از ديگران فارغ باشد.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 118.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الصُّحبَةُ مَعَ العاقِلِ زِيادَةٌ. وَ الصُّحبَةُ مَعَ الأَحمَقِ نُقصانٌ فِي الدُّنيا، وحَسرَةٌ و نَدامَةٌ عِندَ المَوتِ، و خَسارَةٌ فِي الآخِرَةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مصاحبت با عاقل، مايه فزونى است و مصاحبت با احمق، مايه كاستى در دنيا، پشيمانى به هنگام مرگ و زيان در آخرت است.
۱.الفردوس: ج 2 ص 421 ح 3867 عن أنس بن مالك.
رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: الصُّحبَةُ مَعَ العاقِلِ زِيادَةٌ. وَ الصُّحبَةُ مَعَ الأَحمَقِ نُقصانٌ فِي الدُّنيا، وحَسرَةٌ و نَدامَةٌ عِندَ المَوتِ، و خَسارَةٌ فِي الآخِرَةِ. ۱
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: مصاحبت با عاقل، مايه فروتنى است و مصاحبت با احمق، مايه كاستى در دنيا، پشيمانى به هنگام مرگ و زيان در آخرت است.
۱.الفردوس: 2 / 421 / 3867 عن أنس بن مالك.
الإمام عليّ عليه‏السلام: لا عَلَيكَ أن تَصحَبَ ذَا العَقلِ و إن لَم تَحمَد كَرَمَهُ، و لكِنِ انتَفِع بِعَقلِهِ، وَاحتَرِس مِن سَيِّىَءأخلاقِهِ. ولا تَدَعَنَّ صُحبَةَ الكَريمِ وإن لَم تَنتَفِع بِعَقلِهِ، و لكِنِ انتَفِعْ بِكَرَمِهِ بِعَقلِكَ. وَ افرِر كُلَّ الفِرارِ مِنَ اللَّئيمِ الأَحمَقِ. ۱
امام على عليه‏السلام: زيانى براى تو ندارد كه با عاقلْ مصاحبت كنى، گرچه كرم او را نستايى؛ ليكن از عقل او بهره گير و از خوى بدش خود را نگه‏دار. مصاحبت با شخص كريم را فرو مگذار، گرچه از عقلش بهره‏مند نشوى؛ ليكن با عقلت از كرم او بهره‏مند شو؛ امّا تا مى‏توانى از شخص بخيلِ احمق بگريز.
۱.الكافي: 2/638 / 1 عن عمّار بن موسى عن الإمام الصادق عليه‏السلام، تحف العقول: 206، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه‏السلام: 356 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: 74 / 188 / 12 و ج 78 / 43 / 32.