فیلترها
نتایج جستجو برای «رویای امام در راه کربلا»: ۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
مقتل الحسين:سارَ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى نَزَلَ الثَّعلَبِيَّةَ، وذلِكَ في وَقتِ الظَّهيرَةِ، ونَزَلَ أصحابُهُ، فَوَضَعَ رَأسَهُ فَأَغفى ثُمَّ انتَبَهَ باكِيا مِن نَومِهِ، فَقالَ لَهُ ابنُهُ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ: ما يُبكيكَ يا أبَه، لا أبَكَى اللّهُ عَينَيكَ؟!
فَقالَ لَهُ: يا بُنَيَّ، هذِهِ ساعَةٌ لا تُكذَبُ فيهَا الرُّؤيا، فَاُعلِمُكَ أنّي خَفَقتُ بِرَأسي خَفقَةً، فَرَأَيتُ فارِسا عَلى فَرَسٍ وَقَفَ عَلَيَّ وقالَ: يا حُسَينُ! إنَّكُم تُسرِعونَ وَالمَنايا تُسرِعُ بِكُم إلَى الجَنَّةِ! فَعَلِمتُ أنَّ أنفُسَنا نُعِيَت إلَينا.
فَقالَ لَهُ ابنُهُ عَلِيٌّ: يا أبَه، أفَلَسنا عَلَى الحَقِّ؟
قالَ: بَلى يا بُنَيَّ، وَالَّذي إلَيهِ مَرجِعُ العِبادِ!
فَقالَ ابنُهُ عَلِيٌّ: إذا لا نُبالي
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى:امام حسين عليه السلام حركت كرد و ظهر به اتّفاق يارانش در ثعلبيه فرود آمدند. امام عليه السلام سرش را [بر زمين] گذاشت و خوابش بُرد. سپس، گريان بيدار شد. فرزندش على بن الحسين عليه السلام به ايشان گفت: اى پدر! چرا مى گريى؟ خدا چشمانت را گريان نكند!
امام عليه السلام به او فرمود: «پسر عزيزم! اين، ساعتى است كه رؤيا در آن، دروغ نيست. به تو مى گويم كه من، لحظه اى به خواب رفتم و ديدم كه سوارى با اسب بر بالاى سرم ايستاد و گفت: اى حسين! شما شتاب مى ورزيد و مرگ هايتان هم شما را به سوى بهشت، سوق مى دهد. پس دانستم كه مرگمان را به ما خبر دادند».
پسرش (على بن الحسين عليه السلام) به ايشان گفت: اى پدر! آيا ما بر حق نيستيم؟
فرمود: «چرا، اى پسر عزيزم! سوگند به كسى كه
۱.مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 226، الفتوح: ج 5 ص 71؛ الملهوف: ص 131 كلاهما نحوه.
كامل الزيارات عن شهاب بن عبد ربّه عن أبي عبد اللّه عليه السلام:لَمّا صَعِدَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام عَقَبَةَ البَطنِ، قالَ لِأَصحابِهِ: ما أراني إلاّ مَقتولاً.
قالوا: وما ذاكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ؟!
قالَ: رُؤيا رَأَيتُها فِي المَنامِ.
قالوا: وما هِيَ؟
قالَ: رَأَيتُ كِلابا تَنهَشُني، أشَدُّها عَلَيَّ كَلبٌ أبقَعُ. ۱
كامل الزياراتـ به نقل از شهاب بن عبد ربّه، از امام صادق عليه السلام ـ: چون امام حسين عليه السلام از گردنه بطن بالا رفت، به يارانش فرمود: «من، خود را جز كشته شده نمى بينم».
گفتند: از چه رو، اى ابا عبد اللّه؟!
فرمود: «به دليل خوابى كه ديده ام».
گفتند: آن چيست؟
فرمود: «سگ هايى را ديدم كه مرا گاز مى گيرند و سخت ترينِ آنها، سگ پيسه اى بود».
۱.كامل الزيارات: ص 157 ح 194، بحار الأنوار: ج 45 ص 87 ح 24.