پيامبران
6 حدیث
الإمام الباقر عليه السلام:ماتَ زَكَرِيّا فَوَرِثَهُ ابنُهُ يَحيَى الكِتابَ والحِكمَةَ وهُوَ صَبِيٌّ صَغيرٌ، أما تَسمَعُ لِقَولِهِ عز و جل: «يا يَحيى خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ و آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيًّا ۱» .
امام باقر عليه السلام:حضرت زكريّا درگذشت و پسرش يحيى كتاب و حكمت را از او به ارث برد؛ در حالى كه پسربچه اى كوچك بود. آيا سخن خداى متعال را نمى شنوى كه مى فرمايد: «اى يحيى! كتاب را با استوارى بگير و او را در خردسالى حكمت داديم» .
۱.الكافي: 1 / 382 / 1 عن يزيد الكناسي.
عَلِيُّ بنُ أسباط:رَأَيتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام وقَد خَرَجَ عَلَيَّ فَأَخَذتُ النَّظَرَ إلَيهِ، وجَعَلتُ أنظُرُ إلى رَأسِهِ ورِجلَيهِ لِأَصِفَ قامَتَهُ لِأَصحابِنا بِمِصرَ، فَبَينا أنَا كَذلِكَ حَتّى قَعَدَ فَقالَ: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ احتَجَّ فِي الإِمامَةِ بِمِثلِ مَا احتَجَّ بِهِ فِي النُّبُوَّةِ، فَقالَ: «و آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيًّا» ، «ولَمّا بَلَغَ أشُدَّهُ ۱»، «و بَلَغَ أربَعينَ سَنَةً ۲» ، فَقَد يَجوزُ أن يُؤتَى الحِكمَةَ وهُوَ صَبِيٌّ، ويَجوزُ أن يُؤتاها وهُوَ ابنُ أربَعينَ سَنَةً ۳.
على بن اسباط:امام جواد عليه السلام را ديدم در حالى كه به سوى من بيرون مى آمد و من به سر و پاهايش مى نگريستم، تا قامت حضرت را براى همراهانم در مصر توصيف كنم. همين گونه بودم تا ايشان نشست و فرمود: اى على! خداوند در امر امامت همان گونه احتجاج مى كند كه در امر رسالت احتجاج كرده است و فرموده است: «و او را در خردسالى حكمت داديم» ، «و چون به كمال بلوغش رسيد» ، «و به چهل سالگى رسيد» ، پس مى شود كه حكمت داده شود و او كودك باشد و مى شود كه بدو حكمت داده شود و چهل ساله باشد.
عنه:قَدِمتُ المَدينَةَ وأنَا اُريدُ مِصرَ، فَدَخَلتُ عَلى أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدٍ بنِ عَلِيٍّ الرِّضا عليهماالسلام وهُوَ إذ ذاكَ خُماسِيٌّ، فَجَعَلتُ أتَأَمَّلُهُ لِأَصِفَهُ لِأَصحابِنا بِمِصرَ، فَنَظَرَ إلَيَّ فَقالَ لي: يا عَلِيُّ، إنَّ اللّهَ قَد أخَذَ فِي الإِمامَةِ كَما أخَذَ فِي النُّبُوَّةِ، قالَ: «و لَمّا بَلَغَ أشُدَّهُ و استَوى آتَيناهُ حُكمًا و عِلمًا ۱» وقالَ: «و آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيًّا» فَقَد يَجوزُ أن يُعطَيَ الحُكمُ ابنَ أربَعينَ سَنَةً، ويَجوزُ أن يُعطاهُ الصَّبِيَّ ۲.
على بن اسباط:وارد مدينه شدم، در حالى كه روانه مصر بودم، بر امام جواد عليه السلاموارد گشتم و او در آن هنگام پنج ساله بود. به دقت به او مى نگريستم تا براى دوستانم در مصر توصيف كنم. حضرت به من نگاه كرد و فرمود: اى علىّ! خداوند همان كه در نبوّت مى كند، در امامت هم انجام مى دهد. خداوند مى فرمايد: «و چون به كمال بلوغ و رشد رسيد، بدو حكمت و دانش داديم» و مى فرمايد: «و در كودكى به او حكمت داديم» ؛ پس مى شود كه حكمت به چهل ساله داده شود و مى شود كه به كودك عطا شود.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:قالَ الغِلمانُ لِيَحيَى بنِ زَكَرِيّا: اِذهَب بِنا نَلعَبُ، فَقالَ يَحيى: ما لِلَّعِبِ خُلِقنا! اِذهَبوا نُصَلّي، فَهُوَ قَولُ اللّهِ: «و آتَيناهُ الحُكمَ صَبِيًّا ۱» .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پسربچگان به يحيى بن زكريّا گفتند: بيا برويم بازى كنيم. يحيى فرمود: براى بازى آفريده نشده ايم، برويم نماز بخوانيم. اين همان گفته خداوند است: «و بدو در خردسالى حكمت داديم» .
۱.الدرّ المنثور: 5 / 485 نقلاً عن الحاكم في تاريخه عن ابن عبّاس، وراجع كنزالعمّال: 2 / 30 / 3011، البداية والنهاية: 2 / 50؛ مجمع البيان: 6 / 781، التبيان: 7 / 111.
امام على عليه السلامـ در ذكر پيامبر صلى الله عليه و آلهـ: وى را از ميان سلسله پيامبران و چراغ فروزان و ستيغ والا و دل سرزمين بطحاء و چراغهايى در دل تاريكى و چشمه هاى حكمت برگزيد.
الإمام الصادق عليه السلام:سَأَلَ داوُدُ النَّبِيُّ سُلَيمانَ عليهماالسلام وأرادَ عِلمَ ما بَلَغَ مِنَ الحِكمَةِ، قالَ: يا بُنَيَّ أخبِرني أيُّ شَيءٍ أبرَدُ؟ قالَ: عَفوُ اللّهِ عَنِ النّاسِ، وعَفوُ النّاسِ بَعضِهِم عَن بَعضٍ لا شَيءَ أبرَدُ مِنهُ، قالَ: فَأَيُّ شَيءٍ أحلى؟ قالَ: المَحَبَّةُ، هِيَ رَوحُ اللّهِ بَينَ عِبادِهِ حَتّى إنَّ الفَرَسَ لَيَرفَعُ حافِرَهُ عَن وَلَدِهِ. فَضَحِكَ داوُدُ عِندَ إجابَةِ سُلَيمانَ عليه السلام ۱.
امام صادق عليه السلام:داود پيامبر از سليمان عليهماالسلامپرسش كرد و مى خواست بداند در حكمت به كجا رسيده است. گفت: پسركم! از خنكترين چيزها آگاهم كن، گفت: گذشت خدا از مردم و گذشت مردم از همديگر كه هيچ چيز از آن خنكتر نيست. پرسيد: شيرينترين چيز چيست؟ گفت: محبّت كه روح الهى در ميان بندگانش است، تا آنجا كه اسب هم سم خود را از روى كرّه اش بر مى دارد. داود از پاسخ سليمان عليهماالسلامخوشحال شد.
۱.جامع الأحاديث للقمّي: 193 عن إبراهيم بن شعيب المزني.